تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 356 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 356 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 356 دیوان شمس مولانا

تو را در دلبری دستی تمامست
مرا در بی‌دلی درد و سقامست

بجز با روی خوبت عشقبازی
حرامست و حرامست و حرامست

همه فانی و خوان وحدت تو
مدامست و مدامست و مدامست

چو چشم خود بمالم خود جز تو
کدامست و کدامست و کدامست

جهان بر روی تو از بهر روپوش
لثامست و لثامست و لثامست

به هر دم از زبان عشق بر ما
سلامست و سلامست و سلامست

ز هر ذره به گفت بی‌زبانی
پیامست و پیامست و پیامست

غم و شادی ما در پیش تختت
غلامست و غلامست و غلامست

اگر چه اشتر غم هست گرگین
امامست و امامست و امامست

پس آن اشتر شادی پرشیر
ختامست و ختامست و ختامست

تو را در بینی این هر دو اشتر
زمامست و زمامست و زمامست

نه آن شیری که آخر طفل جان را
فطامست و فطامست و فطامست

از آن شیری که جوی خلد از وی
نظامست و نظامست و نظامست

خمش کردم که غیرت بر دهانم
لگامست و لگامست و لگامست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 356 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۵۶ از دیوان شمس مولانا با مطلع “تو را در دلبری دستی تمامست / مرا در بی‌دلی درد و سقامست”. این غزل، بیانی از رابطهٔ عاشق و معشوق الهی است، جایی که معشوق در دلربایی و فریبایی بی‌همتاست و عاشق در بی‌دلی و درد عشق گرفتار. مولانا در این غزل بر یگانگی معشوق و فانی بودن هر آنچه غیر اوست تأکید می‌کند و حضور و تجلی او را در تمام عالم و احوال خود مشاهده می‌کند. ردیف غزل “است” است که بر حقیقت و پایداری این صفات و حالات تأکید دارد و با تکرار آن، بر این مفاهیم شدت می‌بخشد.

مضامین اصلی غزل

  • بی‌همتایی معشوق در دلبری و فریبایی.
  • دردمندی و بی‌قراری عاشق در راه عشق.
  • حرام بودن عشق‌ورزی با غیر معشوق حقیقی.
  • فانی بودن تمام موجودات در برابر خوان وحدت الهی.
  • مشاهدهٔ معشوق در همه چیز پس از رهایی از دید ظاهری.
  • حجاب بودن جهان ظاهری برای دیدن روی معشوق.
  • جاری بودن پیام عشق از هر ذره در عالم.
  • بندگی غم و شادی در پیشگاه عظمت الهی.
  • نقش و جایگاه غم و شادی در مسیر سلوک.
  • تسلط مطلق خداوند بر غم و شادی.
  • اشاره به شیری که مایهٔ بقای جان است.
  • لزوم سکوت در برابر غیرت الهی.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با بیان کمال معشوق و حال عاشق آغاز می‌شود: تو را در دلبری دستی تمامست / مرا در بی‌دلی درد و سقامست. تو (ای معشوق الهی) در دلبری و فریفتن دل‌ها، قدرتی کامل و بی‌نهایت داری. در مقابل، مرا در بی‌دلی و از دست دادن دل در راه عشق تو، درد و بیماری (درد عشق) است. این بیت، آغازگر بیان رابطهٔ عاشق و معشوق و تأثیر بی‌بدیل معشوق بر عاشق است.

بر انحصار عشق به معشوق حقیقی تأکید می‌کند: بجز با روی خوبت عشقبازی / حرامست و حرامست و حرامست. غیر از روی زیبای تو (ای معشوق ازلی)، عشق‌ورزی با هر چیز دیگری (تعلقات دنیوی، معشوق مجازی)، حرام و ناشایست است. تکرار “حرامست” بر قطعیت و شدت این حکم تأکید دارد.

به فانی بودن ماسوی‌الله و بقای خوان وحدت اشاره دارد: همه فانی و خوان وحدت تو / مدامست و مدامست و مدامست. تمام موجودات و آنچه غیر توست، فانی و نابودشدنی است. در حالی که خوان نعمت و سفرهٔ وحدت تو (اشاره به فیض و رحمت الهی که همواره جاری است)، پیوسته و پایدار است. تکرار “مدامست” بر دوام و بقای الهی تأکید دارد.

به مشاهدهٔ معشوق در همه چیز اشاره می‌کند: چو چشم خود بمالم خود جز تو / کدامست و کدامست و کدامست. هنگامی که من چشم ظاهری خود را (که مانع دیدن حقیقت است) بمالم و دید درونی پیدا کنم، خود به جز تو چیز دیگری نمی‌بینم. با از میان رفتن حجاب‌ها، همه چیز تجلی اوست. تکرار “کدامست” برای تأکید بر این است که جز او هیچ چیز دیگری در معرض دید نیست.

به حجاب بودن جهان ظاهری اشاره دارد: جهان بر روی تو از بهر روپوش / لثامست و لثامست و لثامست. این جهان ظاهر با تمام نمودهایش، مانند نقابی است که برای پوشاندن روی زیبای تو (حقیقت مطلق) به کار رفته است. عالم صورت، حجاب و مانعی برای دیدن حقیقت است. تکرار “لثامست” بر ضخامت و چند لایه بودن این حجاب تأکید دارد.

به جاری بودن پیام عشق از هر ذره اشاره می‌کند: به هر دم از زبان عشق بر ما / سلامست و سلامست و سلامست. در هر لحظه و هر دم، از زبان عشق (که زبان حال عالم است) بر ما (عاشقان)، سلام و درود می‌رسد. این سلام، نشانهٔ توجه و عنایت معشوق است. تکرار “سلامست” بر پیوستگی و تکرار این پیام تأکید دارد.

به پیام بی‌زبان موجودات اشاره دارد: ز هر ذره به گفت بی\u200cزبانی / پیامست و پیامست و پیامست. از هر ذره‌ای از موجودات در عالم، با زبان حال و بی‌زبان (نه زبان گفتار)، پیام و نشانه‌ای (از وجود و عظمت او) به ما می‌رسد. تکرار “پیامست” بر فراوانی و پیوستگی این نشانه‌ها تأکید دارد.

به بندگی غم و شادی در پیشگاه الهی اشاره می‌کند: غم و شادی ما در پیش تختت / غلامست و غلامست و غلامست. غم و شادی ما (احوال متغیر انسان)، در پیشگاه عظمت و سلطنت تو (ای حق)، مانند غلامان فرمانبردار است و اراده‌ای از خود ندارد. تکرار “غلامست” بر بندگی مطلق این احوال در برابر ارادهٔ الهی تأکید دارد.

به نقش و جایگاه غم اشاره دارد: اگر چه اشتر غم هست گرگین / امامست و امامست و امامست. اگرچه اشتر غم (اشاره به غم و رنج درونی) چابک و پرقدرت است (گرگین)، اما در مسیر سلوک، پیشوا و راهبر است (امامست). غم و رنج، راهبر سالک به سوی حق است. تکرار “امامست” بر اهمیت رهبری غم در این مسیر تأکید دارد.

به جایگاه شادی اشاره می‌کند: پس آن اشتر شادی پرشیر / ختامست و ختامست و ختامست. پس از طی مسیر غم، آن اشتر شادی که پرشیر و پربرکت است، پایان‌بخش و نتیجهٔ راه است. شادی حقیقی، پایان و نتیجهٔ سلوک در پرتو غم عشق است. تکرار “ختامست” بر پایان بودن شادی در این مسیر تأکید دارد.

به تسلط مطلق خداوند بر غم و شادی اشاره دارد: تو را در بینی این هر دو اشتر / زمامست و زمامست و زمامست. تو (ای حق)، در بینی هر دو اشتر (غم و شادی)، زمام و مهار داری و آن‌ها را به هر سو که بخواهی می‌بری. کنترل مطلق احوال انسان در دست قدرت توست. تکرار “زمامست” بر تسلط مطلق الهی تأکید دارد.

به شیری که مایهٔ بقای جان است اشاره می‌کند: نه آن شیری که آخر طفل جان را / فطامست و فطامست و فطامست. (این شیر) نه آن شیری است (شیر مادر دنیوی) که در نهایت باعث از شیر گرفتن طفل جان می‌شود و موجب دوری از آن می‌گردد. تکرار “فطامست” بر پایان و جدایی تأکید دارد.

به شیری که مایهٔ حیات ابدی است اشاره دارد: از آن شیری که جوی خلد از وی / نظامست و نظامست و نظامست. (بلکه) از آن شیری است (شیر معرفت، شیر عشق الهی) که جوی‌های بهشت ابدی (خلد) از آن نظام و ترتیب یافته و جاری شده است. این شیر مایهٔ حیات ابدی است. تکرار “نظامست” بر نظم و دوام حیات معنوی تأکید دارد.

در پایان به لزوم سکوت اشاره می‌کند: خمش کردم که غیرت بر دهانم / لگامست و لگامست و لگامست. خاموش شدم (از سخن گفتن دربارهٔ این حقایق)، چرا که غیرت الهی (حسادت و مالکیت حق بر اسرار خود) بر دهان من لگام زده و مانع از بیان بیشتر می‌شود. تکرار “لگامست” بر شدت و تکرار این ممانعت تأکید دارد.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۵۶ مولانا، غزلی پرمعنا و سرشار از مفاهیم عرفانی است که به عظمت و بی‌همتایی معشوق الهی، بی‌دلی و درد عاشق در راه عشق، و انحصار عشق به حق تعالی می‌پردازد. مولانا با تأکید بر فانی بودن ماسوی‌الله و بقای خوان وحدت، به مشاهدهٔ معشوق در همه چیز و حجاب بودن عالم ظاهر اشاره می‌کند. غزل با بیان بندگی غم و شادی در پیشگاه الهی، نقش راهبردی غم در سلوک، و تسلط مطلق خداوند بر احوال انسان، درس توحید افعالی می‌دهد. در نهایت، مولانا با اشاره به شیر معرفت به عنوان مایهٔ حیات ابدی و لزوم سکوت در برابر غیرت الهی، به عمق و وصف‌ناپذیری حقایق الهی اشاره می‌کند. این غزل، بیانی زیبا از رابطهٔ عاشق و معشوق، توحید و فنا، و ادب در برابر اسرار الهی است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: