مطالب پیشنهادی![]()
زهی می کاندر آن دستست هیهات
که عقل کل بدو مستست هیهات
بر آن بالا برد دل را که آن جا
سر نیزه زحل پستست هیهات
هر آن کو گشت بیخویش اندر این بزم
ز خویش و اقربا رستهست هیهات
چو عنقا برپرد بر ذروه قاف
که پیشش که کمربستهست هیهات
عجایب بین که شیشه ناشکسته
هزاران دست و پا خستهست هیهات
مرا گویی که صبر آهستهتر ران
چه جای صبر و آهستهست هیهات
بده آن پیر را جامی و بنشان
که این جا پیر بایستهست هیهات
خصوصا جان پیریها که عقلست
که خوش مغزست و شایستهست هیهات
از آن باغ و ریاض بینهایت
همه عالم چو گلدستهست هیهات
چو گلدستهست پوسیده شود زود
به دشتی رو کز او رستهست هیهات
میی درکش به نام دلربایی
که بس زیبا و برجستهست هیهات
ز بس خونها که او دارد به گردن
خرد را طوق بسکستهست هیهات
شکنهایی که دارد طره او
بهای مشک بشکستهست هیهات
خمش کردم خموشانه به من ده
که دل را گفت پیوستهست هیهات
غزل شماره ۳۵۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع “زهی می کاندر آن دستست هیهات / که عقل کل بدو مستست هیهات”. این غزل به ستایش ساقی و شرابی (بادهٔ عشق الهی) میپردازد که تأثیری بیاندازه بر هستی و عقل کل دارد. مولانا با تکرار واژهٔ “هیهات” (به معنای دور بودن و دست نیافتنی بودن، یا اظهار شگفتی و حسرت) بر عظمت و بیبدیل بودن این بادهٔ معنوی تأکید میکند. این باده، جان را به مقامی فراتر از عقل جزئی و حتی عقل کل میرساند و باعث رهایی از تعلقات و وصول به حقیقت مطلق میشود. ردیف غزل “هیهات” است که بر این عظمت و دست نیافتنی بودن تأکید دارد.
غزل با شگفتی از بادهٔ الهی آغاز میشود: زهی می کاندر آن دستست هیهات / که عقل کل بدو مستست هیهات. آفرین بر آن بادهٔ معنوی که در دست ساقی (معشوق یا پیر کامل) است، هیهات که چه عظمتی دارد! آن باده چنان قدرتی دارد که حتی عقل کل نیز از آن مست و بیخود میشود، هیهات که چه تأثیری دارد! این باده، ورای درک عقل است.
به عروج دل در پرتو این باده اشاره میکند: بر آن بالا برد دل را که آن جا / سر نیزه زحل پستست هیهات. این باده، دل را به چنان مقامی بالا میبرد که در آنجا، حتی نوک نیزهٔ سیارهٔ زحل (اشاره به بالاترین افلاک در نجوم قدیم و نماد بلندی) نیز پست و ناچیز است، هیهات که چه مقامی است! مقام قرب الهی ورای افلاک است.
به رهایی از خود و تعلقات در این بزم اشاره دارد: هر آن کو گشت بیخویش اندر این بزم / ز خویش و اقربا رستست هیهات. هر کسی که در این بزم عشق و مستی، از خود بیخود و فانی شود، از قید خود و تعلقات دنیوی و خویشاوندان رها شده است، هیهات که چه رهایی است! مستی عشق، مایهٔ فنا و رهایی است.
به صعود روح به مقام والا اشاره میکند: چو عنقا برپرد بر ذروه قاف / که پیشش که کمر بستست هیهات. آن کس (عاشق) مانند سیمرغ (عنقا) بر قلهٔ قاف (کنایه از نهایت عروج و مقام وحدت) پرواز میکند، مقامی که در برابرش، کوهها (نماد عظمتهای ظاهری) کمر خدمت بستهاند و ناچیزند، هیهات که چه عروجی است! روح با عشق به اوج میرسد.
به تناقضی حیرتانگیز اشاره دارد: عجایب بین که شیشه ناشکسته / هزاران دست و پا خستست هیهات. شگفتیها را ببین که شیشهٔ (دل عاشق) نشکسته باقی مانده، اما هزاران دست و پا (اشاره به تعلقات، تدبیرها، کارهای ظاهری) خسته و ناتوان شدهاند، هیهات که چه قدرتی است! عشق، سازوکارهای ظاهری را از کار میاندازد بدون اینکه اصل وجود را درهم بشکند.
به نامناسب بودن صبر در این حال اشاره میکند: مرا گویی که صبر آهستهتر ران / چه جای صبر و آهستهست هیهات. تو به من میگویی که در این مسیر عشق صبر پیشه کن و آهستهتر حرکت کن. در حالی که در این مقام و حال، جای صبر و آهستگی نیست، هیهات که چه شتابی است! جذبهٔ عشق، مجالی برای درنگ و تأمل نمیگذارد.
به اهمیت پیر و ساقی اشاره دارد: بده آن پیر را جامی و بنشان / که این جا پیر بایستست هیهات. به آن پیر (پیر طریقت، ساقی عشق) جامی از این باده بده و او را در جایگاه خود بنشان. چرا که در این مسیر، حضور و راهنمایی پیر لازم و ضروری است، هیهات که چه جایگاهی است! پیر، واسطهٔ فیض است.
به عظمت جان پیر کامل اشاره میکند: خصوصا جان پیریها که عقلست / که خوش مغزست و شایستهست هیهات. مخصوصاً جان پیران واصل و کامل (که مظهر عقل الهی هستند). جانی که بسیار پرمغز و شایستهٔ دریافت این باده است، هیهات که چه جانی است! جان پیر کامل، شایستهٔ حقایق عمیق است.
عالم ظاهر را در برابر عالم غیب ناچیز میشمارد: از آن باغ و ریاض بینهایت / همه عالم چو گلدستهست هیهات. در برابر آن باغها و گلستانهای بینهایت الهی (عالم غیب و حقایق)، تمام عالم ظاهر مانند یک گلدستهٔ کوچک و محدود است، هیهات که چه محدودیتی است! عالم ظاهر، جلوهای ناچیز از عالم معناست.
به فانی بودن عالم ظاهر و دعوت به سوی حقیقت اشاره میکند: چو گلدستهست پوسیده شود زود / به دشتی رو کز او رستهست هیهات. عالم ظاهر که مانند گلدسته است، به زودی پوسیده و فانی میشود. (پس به آن دل مبند) به دشتی برو که از قید این عالم فانی رسته و آزاد است (عالم وحدت)، هیهات که چه رستگاری است! بقای حقیقی در عالم معناست.
به نوشیدن باده به نام معشوق اشاره دارد: میی درکش به نام دلربایی / که بس زیبا و برجستهست هیهات. بادهای (از عشق) بنوش به نام آن دلربا و معشوق حقیقی که بسیار زیبا و برجسته و بینظیر است، هیهات که چه معشوقی است! عشق به نام او، مایهٔ مستی است.
به شکستن طوق عقل در برابر عشق اشاره میکند: ز بس خونها که او دارد به گردن / خرد را طوق بسکستست هیهات. به خاطر آن خونها و رنجهایی که او (معشوق) در راه عشق بر گردن دارد (یا به خاطر عشقی که او در دل عاشقان میریزد و مایهٔ بیخودی میشود)، طوق و زنجیر عقل جزئی را شکسته است، هیهات که چه قدرتی است! عشق، محدودیتهای عقل را درهم میشکند.
به ارزش والای گیسوی معشوق اشاره میکند: شکنهایی که دارد طره او / بهای مشک بشکستست هیهات. پیچ و تابهایی که گیسوی او (اشاره به جلوههای حقیقت یا تجلیات معشوق) دارد، ارزش و بهای مشک (نماد خوشبویی و ارزش) را درهم شکسته است، هیهات که چه ارزشی است! جلوههای معشوق، ورای ارزشهای مادی است.
در پایان به لزوم سکوت و دریافت پنهانی اشاره میکند: خمش کردم خموشانه به من ده / که دل را گفت پیوسته ست هیهات. خاموش شدم (از گفتار ظاهری)، خاموشانه (در خلوت درون) به من (آن باده یا حقیقت را) بده. چرا که گفتار (قال)، دل را پیوسته به خود مشغول میدارد و مانع دریافت حقایق درونی است، هیهات که چه مانعی است! حقیقت در سکوت و شهود دریافت میشود.
غزل ۳۵۳ مولانا، غزلی پرشور و عارفانه در ستایش بادهٔ عشق الهی و تأثیر دگرگونکنندهٔ آن است. مولانا با تکرار “هیهات”، بر عظمت و دست نیافتنی بودن این باده تأکید میکند و عروج دل به مقامی ورای عقل و افلاک، رهایی از خود و تعلقات، و صعود به مقام عنقا را از آثار این مستی میداند. غزل با اشاره به اهمیت پیر و راهنما، فانی بودن عالم ظاهر در برابر عالم غیب، و شکستن طوق عقل در برابر عشق، به سالک درس فنا، رهایی و عروج میدهد. در نهایت، مولانا لزوم سکوت و دریافت پنهانی حقایق را در برابر محدودیتهای گفتار و عقل جزئی بیان میدارد و به ارزش بینهایت جلوههای معشوق اشاره میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر