مطالب پیشنهادی![]()
بده یک جام ای پیر خرابات
مگو فردا که فی التأخیر آفات
به جای باده درده خون فرعون
که آمد موسی جانم به میقات
شراب ما ز خون خصم باشد
که شیران را ز صیادیست لذات
چه پرخونست پوز و پنجه شیر
ز خون ما گرفتست این علامات
نگیرم گور و نی هم خون انگور
که من از نفی مستم نی ز اثبات
چو بازم گرد صید زنده گردم
نگردم همچو زاغان گرد اموات
بیا ای زاغ و بازی شو به همت
مصفا شو ز زاغی پیش مصفات
بیفشان وصفهای باز را هم
مجردتر شو اندر خویش چون ذات
نه خاکست این زمین طشتیست پرخون
ز خون عاشقان و زخم شهمات
خروسا چند گویی صبح آمد
نماید صبح را خود نور مشکات
غزل شماره ۳۳۶ از دیوان شمس مولانا با مطلع “بده یک جام ای پیر خرابات / مگو فردا که فی التأخیر آفات”. این غزل با لحنی پرشور و قلندرانه، طلب حال خوش معنوی و شراب عشق را میکند و بر سرعت در سلوک و پرهیز از تأخیر تأکید دارد. مولانا در این غزل، شراب عشق را با مفاهیم نبرد با نفس و رهایی از تعلقات پیوند میزند و به مقام والای انسان کامل (باز) در برابر نفس (زاغ) اشاره میکند. ردیف غزل “آفات” (جمع آفت، به معنی بلاها، آسیبها یا مشکلات) است که بر خطرات تأخیر و نیز ماهیت رنجآور اما سازندهٔ مسیر عشق تأکید دارد. قافیهٔ آن کلماتی با پایان “ـات”.
غزل با خطاب به “پیر خرابات” (مرشد، ساقی ازلی) آغاز میشود: بده یک جام ای پیر خرابات / مگو فردا که فی التأخیر آفات. با اصرار طلب جام شراب معنوی (جام معرفت، جام عشق) میکند و تأکید دارد که امروز باید این جام را گرفت و سخن از “فردا” و تأخیر نباید گفت، چرا که در تأخیر و درنگ، بلاها و آسیبها (آفات) نهفته است. این بیت بر فوریت سلوک و استفاده از دم غنیمت تأکید دارد.
سپس ماهیت شراب خاص عشاق را بیان میکند: به جای باده درده خون فرعون / که آمد موسی جانم به میقات. شراب ما از جنس بادهٔ انگوری نیست؛ آنچه به ما میدهی، “خون فرعون” است. فرعون نماد نفس اماره و طغیانگر است. غلبه بر نفس و کشتن فرعون درون، شراب حقیقی عارف است. “آمد موسی جانم به میقات” اشاره به جان سالک (موسی) دارد که به وعدهگاه وصال (میقات) رسیده و آمادهٔ دریافت تجلی الهی پس از غلبه بر نفس است. شراب ما ز خون خصم باشد / که شیران را ز صیادیست لذات. این شراب، حاصل نبرد و غلبه بر دشمنان درونی (خصم) است. همانگونه که شیران از شکار و غلبه بر طعمه لذت میبرند، لذت عارفان در این است که بر نفس خود پیروز شوند و خون آن را بنوشند (فنای نفس). چه پرخونست پوز و پنجه شیر / ز خون ما گرفتست این علامات. دهان و پنجهٔ شیر (نماد انسان کامل یا غلبه بر نفس) پر از خون است؛ اما این خون نه خون دیگران، بلکه خون نفسِ کشتهشده است. این علامات (قرمزی، شکوه) ناشی از غلبه بر نفس اماره (خون ما / خون نفس) است.
مولانا به بیاعتنایی به لذات فانی اشاره میکند: نگیرم گور و نی هم خون انگور / که من از نفی مستم نی ز اثبات. من به دنبال لذتهای مادی و جسمانی (گور – اشاره به گورستان و پایان زندگی یا لذات جسمانی که به گور میانجامد؛ خون انگور – شراب مادی) نیستم. مستی من از جنس “نفی” است، نه “اثبات”. نفی به معنای نفی خودی، تعلقات و ماسویالله است. مستی حقیقی در فنای فی الله و نفی خود است، نه در اثبات و توجه به وجود محدود خود یا عالم ظاهر.
سپس به مقایسهٔ باز و زاغ میپردازد: چو بازم گرد صید زنده گردم / نگردم همچو زاغان گرد اموات. من مانند باز (نماد روح بلند، انسان کامل، یا همت عالی) در پی صید موجودات زنده (حقایق، معرفت، وصال) میگردم. مانند زاغ (نماد نفس پست، انسان دنیوی، یا همت پایین) به دنبال مردار (تعلقات مادی، دنیا، فناپذیرها) نمیگردم. بیا ای زاغ و بازی شو به همت / مصفا شو ز زاغی پیش مصفات. ای نفس پست و دنیوی (زاغ)، بیا و با همت بلند (همت)، تبدیل به باز (روح بلند) شو. خود را از ناپاکیهای زاغی (صفات مذموم نفس) پاک کن در محضر آن ذات پاک و مصفا (حق یا پیر کامل).
به لزوم رها کردن تعلقات ظاهری اشاره میکند: بیفشان وصفهای باز را هم / مجردتر شو اندر خویش چون ذات. حتی وصفهای نیکوی باز (شجاعت، بلندپروازی) را نیز کنار بگذار. در درون خود مجردتر و رها از هر وصف و قید شو، همانند ذات حق که بینشان و بیصفت است. این اشاره به مقام تجرد و فنای از صفات در مسیر توحید است.
مولانا به رنج عاشقان در مسیر سلوک اشاره میکند: نه خاکست این زمین طشتیست پرخون / ز خون عاشقان و زخم شهمات. این زمین عادی نیست، بلکه مانند طشتی (ظرفی) پر از خون است. این خون، خون دل عاشقان در مسیر عشق است که از زخمهای حاصل از مبارزه با نفس و شهمات (اشاره به مات شدن در شطرنج، نماد فنا) به دست آمده است. مسیر عشق، راه رنج و فداکاری است.
در بیت پایانی، به آشکار بودن حقیقت اشاره دارد: خروسا چند گویی صبح آمد / نماید صبح را خود نور مشکات. ای خروس (نماد ندادهندهٔ صبح، یا شاید ندای ظاهری شریعت)، چند بار میخواهی بگویی که صبح (حقیقت، وصال) آمد؟ صبح حقیقت خود نورانی و آشکار است و نیازی به اعلام تو ندارد. نور آن (نور مشکات – نور الهی در چراغدان) خود گویای حضور آن است. حقیقت آنچنان پیداست که نیازی به واسطه و اعلام ندارد، کافیست چشم بینا داشت.
غزل ۳۳۶ مولانا، بیانی پرشور از طلب بیتأخیر عشق و معرفت الهی است. مولانا با استفاده از تمثیلات قوی (شراب خون فرعون، شیر و شکار، باز و زاغ)، مسیر سلوک را نبردی درونی با نفس معرفی میکند که حاصل آن، مستی در نفی خودی و رسیدن به حیات حقیقی است. غزل، دعوتی است به همت بلند، رهایی از تعلقات پست دنیوی و تسلیم در برابر حقیقت آشکار الهی، بدون درنگ و با شجاعت کامل.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر