تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 334 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 334 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 334 دیوان شمس مولانا

از اول امروز حریفان خرابات
مهمان توند ای شه و سلطانِ خرابات

امروز چه روزست‌‌؟ بگو روز سعادت
این قبله دل کیست‌‌؟ بگو جان خرابات

هرگز دل عشاق به فرمان کسی نیست
کاو مست خرابست به فرمان خرابات

صد زهره ز اسرار به آواز درآمد
کز ابر برآ ای مه تابان خرابات

ما از لب و دندان اجل هیچ نترسیم
چون زنده شدیم از بت خندان خرابات

بر گاو نهد رخت و به عشق آید جان‌مست
کاین رخت گرو کن برِ دربانِ خرابات

هر جان که به شمس الحق تبریز دهد دل
او کافر خویش است و مسلمان خرابات

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 334 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۳۴ از دیوان شمس مولانا، غزلی با مطلع “از اول امروز حریفان خرابات / مهمان توند ای شه و سلطان خرابات” است. این غزل با زبانی پرشور و خرابات‌گونه، به ستایش معشوق الهی یا پیر و مرشد کامل می‌پردازد که به عنوان “سلطان خرابات” مورد خطاب قرار گرفته است. این غزل، تصویری از عالم عشق و مستی عرفانی را ارائه می‌دهد که در آن، معیارهای عادی درهم می‌ریزد و عاشقان در پناه “سلطان خرابات” به مقام فنا و بقا می‌رسند. ردیف غزل “خرابات” است که فضای اصلی غزل را مشخص می‌کند و قافیه آن کلماتی با پایان “ـات”.

مضامین اصلی غزل

  • سلطان خرابات: مخاطب اصلی غزل، حقیقتی والا (معشوق ازلی یا پیر کامل) است که به عنوان پادشاه و سلطان خرابات شناخته می‌شود. خرابات در ادبیات عرفانی، نمادی از عالم عشق و مستی، رهایی از قید و بندهای عقل و رسم، و جایگاه قلندران و رندان عاشق است.
  • مهمانی در خرابات: عاشقان و “حریفان خرابات” مهمان این سلطان هستند. این مهمانی، نه مهمانی جسمانی، بلکه حضور در محفل عشق و بی‌خودی است.
  • روز سعادت: روز حضور در این مهمانی و درک حال خرابات، روزی مبارک و پر از سعادت معنوی است.
  • قبلهٔ دل: سلطان خرابات، قبله و جهت‌بخش دل‌های عاشقان است.
  • اطاعت از سلطان مست: دل عشاق از کسی جز این سلطان مست فرمان نمی‌برد؛ مستی او، مستی الهی است که باعث اطاعت بی‌چون و چرای دل می‌شود.
  • رهایی از ترس مرگ: عاشقان در این مسیر از مرگ نمی‌ترسند، زیرا زندگی حقیقی را در پناه معشوق یافته‌اند.
  • فنای خودی و بقای در عشق: برای پیوستن به این عالم، باید از تعلقات مادی و نفسانی گذشت.
  • هویت جدید عاشق: کسی که دل به شمس الحق بسپارد، در نگاه ظاهری کافر (نسبت به خودی پیشین) و در حقیقت مسلمان (تسلیم حق) خرابات می‌شود.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با خوشامدگویی به مهمانان “خرابات” آغاز می‌شود: از اول امروز حریفان خرابات / مهمان توند ای شه و سلطان خرابات. از همین لحظه (اول امروز)، رندان و هم‌نوایان عالم عشق، مهمان تو هستند ای پادشاه و فرمانروای عالم بی‌خودی و رندی. این بیت، تصویری زنده از ورود عاشقان به ساحت عشق و استقبال از سوی صاحب این ساحت ارائه می‌دهد.

در بیت دوم، مولانا ماهیت این روز و صاحب آن را می‌پرسد: امروز چه روزست؟ بگو روز سعادت / این قبله دل کیست؟ بگو جان خرابات. این روز (روز حضور عشق) چه روزی است؟ روزی است که سراسر سعادت و خوشبختی معنوی است. و این پادشاه که قبله و جهت‌بخش دل‌های ماست کیست؟ او جان و حقیقت عالم خرابات و عشق است. این پرسش و پاسخ، تأکیدی بر اهمیت و مبارکی حال و مقام عشق است.

مولانا به ویژگی دل عاشقان اشاره می‌کند: هرگز دل عشاق به فرمان کسی نیست / کاو مست خرابست به فرمان خرابات. دل کسانی که در راه عشق قدم گذاشته‌اند، هرگز تحت فرمان و ارادهٔ کسی جز آن کسی که خود مست و خراب عشق است، قرار نمی‌گیرد. این نشان می‌دهد که دل عاشق تنها مطیع فرمان معشوق یا پیر کامل (سلطان خرابات) است که اوج مستی و فنا را تجربه کرده است.

سپس به تجلیات معشوق می‌پردازد: صد زهره ز اسرار به آواز درآمد / کز ابر برآ ای مه تابان خرابات. از عالم غیب و اسرار الهی (صد زهره)، ندایی برخاسته که به معشوق (مه تابان خرابات) می‌گوید: “از ابر (حجاب‌های ظلمانی یا تعینات وجودی) بیرون بیا و تجلی کن”. این بیت اشاره دارد به اینکه حتی عالم غیب نیز مشتاق تجلی معشوق است.

شاعر به شجاعت عاشقان در برابر مرگ اشاره می‌کند: ما از لب و دندان اجل هیچ نترسیم / چون زنده شدیم از بت خندان خرابات. ما عاشقان، از مرگ و نابودی جسمانی هیچ ترسی نداریم. دلیل این بی‌باکی آن است که ما از معشوق خندان (بت خندان خرابات)، که نماد حیات ابدی و شادی بی‌پایان است، زندگی حقیقی را یافته‌ایم. مرگ جسمانی در برابر حیات معنویِ حاصل از عشق، بی‌اهمیت است.

در بیت بعدی، راه ورود به این عالم را بیان می‌کند: بر گاو نهد رخت و به عشق آید جان مست / کاین رخت گرو کن برِ دربان خرابات. جان مست و بی‌خود شده در عشق، بار تعلقات مادی و جسمانی خود (“رخت” بر “گاو” نهادن – گاو نماد جسم یا نفس است) را رها می‌کند و می‌آید. سپس توصیه می‌کند که این بار سنگین را نزد دربان خرابات (پیر راه یا راهنما) گرو بگذار، یعنی از تعلقات مادی و خودی دست بکش تا اجازهٔ ورود به عالم عشق را بیابی.

غزل با اشاره به شمس تبریزی و هویت جدید عاشق پایان می‌یابد: هر جان که به شمس الحق تبریز دهد دل / او کافر خویش است و مسلمان خرابات. هر جانی که دل خود را به شمس تبریزی (مظهر نور حق) بسپارد، در واقع نسبت به خودِ پیشین و نفسانی خویش “کافر” شده است (به خودی گذشته پشت کرده است) اما در عوض، “مسلمان خرابات” گشته است. این به معنای تسلیم کامل در برابر حقیقت عشق و پذیرش قوانین عالم بی‌خودی و فناست که در نگاه عارف، نهایت مسلمانی و تسلیم در برابر حق است، حتی اگر در ظاهر خلاف عقل و شرع مرسوم بنماید.

نتیجه‌گیری

غزل شماره ۳۳۴ مولانا، بیانی رندانه و پرشور از عالم عشق و خرابات عرفانی است. مولانا در این غزل، معشوق را به مثابهٔ سلطان این عالم معرفی می‌کند که عاشقان، مهمانان سعادتمند او هستند. این مسیر، راهی برای رهایی از ترس مرگ، یافتن حیات حقیقی و رسیدن به هویتی جدید است که در آن، خودی نفسانی فانی می‌شود و جان در پناه عشق الهی (که شمس مظهر آن است) به بقا می‌رسد. غزل دعوتی است به رها کردن تعلقات و تسلیم شدن در برابر جذب معنوی برای ورود به عالم بی‌حد و مرز عشق.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: