مطالب پیشنهادی![]()
اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
تو ابر در او کش که به جز خصم قمر نیست
ای خشک درختی که در آن باغ نرُستهست
وی خوار عزیزی که در این ظلّ ِ شجر نیست
بسکل ز جز این عشق اگر دُر یتیمی
زیرا که جز این عشق تو را خویش و پدر نیست
در مذهب عشاق به بیماری مرگست
هر جان که به هر روز از این رنجْ بتر نیست
در صورت هر کس که از آن رنگ بدیدی
میدان تو به تحقیق که از جنس بشر نیست
هر نی که بدیدی به میانش کمر عشق
تنگش تو به بر گیر که جز تنگ شکر نیست
شمس الحق تبریز چو در دام کشیدت
منگر به چپ و راست که امکان حذر نیست
غزل شماره ۳۳۳ از دیوان شمس مولانا، غزلی است با مطلع “اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست / تو ابر در او کش که به جز خصم قمر نیست”. این غزل، به اهمیت و جایگاه بنیادین عشق الهی در وجود انسان میپردازد و حال کسانی را که از این عشق بیبهرهاند، بیان میکند. ردیف غزل “نیست” است که بر نفی و اثبات در مسیر عشق تأکید دارد و قافیهٔ آن کلماتی است که به “ـَر” ختم میشوند (اثر، قمر، شجر، پدر، بتر، بشر، شکر، حذر).
این غزل بر محور مضامین زیر استوار است:
غزل با قضیهای شرطی آغاز میشود: اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست / تو ابر در او کش که به جز خصم قمر نیست. مولانا میگوید در دل هر کسی که نشانی از این عشق (الهی/حقیقی) وجود ندارد، ای عشق یا ای سالک راه عشق، بر او “ابر” بکش. “ابر در او کشیدن” میتواند کنایه از پوشاندن، تاریک کردن، یا بیاعتنایی به او باشد. دلیل این بیاعتنایی این است که چنین دلی که از عشق تهی است، چیزی جز “خصم قمر” (دشمن ماه) نیست. ماه در ادبیات عرفانی اغلب نماد معشوق، حقیقت یا نور الهی است. پس دلی که جایگاه عشق نباشد، دشمن نور و حقیقت است و سزاوار توجه نیست.
در ادامه، حال و روز کسی که از عشق بیبهره است را با تمثیل بیان میکند: ای خشک درختی که در آن باغ نرُستهست / وی خوار عزیزی که در این ظلّ ِ شجر نیست. چنین کسی مانند درخت خشکی است که در باغ الهی و معنوی رُشد نکرده است. همچنین مانند شخص باارزشی است که از نظر افتاده و خوار گشته، زیرا زیر سایهٔ درخت عشق (شجر عشق) قرار نگرفته است. سایهٔ شجر عشق، پناهگاه و محل رشد معنوی است.
مولانا به صراحت به هویت بخشیدن عشق اشاره میکند: بسکل ز جز این عشق اگر دُر یتیمی / زیرا که جز این عشق تو را خویش و پدر نیست. اگر گوهر وجودت (دُر یتیم) را ارزشمند میدانی، از هر چیز دیگری جز این عشق بگسل و دل برکن. چرا که در حقیقت وجودی تو، هیچ خویشاوند و پدری جز این عشق وجود ندارد. این عشق است که اصل و نسب معنوی تو را میسازد و به تو هویت حقیقی میبخشد.
سپس به نگاه خاص مذهب عاشقان به حیات معنوی میپردازد: در مذهب عشاق به بیماری مرگست / هر جان که به هر روز از این رنجْ بتر نیست. از دیدگاه و مسلک عاشقان حقیقی، جان کسی که هر روز دردی نو و رنجی شدیدتر از رنج عشق تجربه نمیکند، بیمار و در حال مرگ معنوی است. حیات معنوی در این مسیر، با سوز و گداز و افزایش روزانهٔ درد اشتیاق و طلب عشق همراه است. رکود و بیدردی، نشانهٔ عدم حیات حقیقی در این مذهب است.
مولانا به تأثیر عشق بر ظاهر و باطن انسان میپردازد: در صورت هر کس که از آن رنگ بدیدی / میدان تو به تحقیق که از جنس بشر نیست. اگر در ظاهر کسی، نشانهای یا “رنگی” از آن عشق دیدی (اثرات معنوی، شوریدگی، جذبه)، یقین بدان که او دیگر از جنس بشر عادی (مقید به مادیات و نفسانیات) نیست. عشق او را متحول کرده و به مرتبهای والاتر از حیات صرفاً بشری رسانده است.
سپس با تمثیل “نی” به ذات عشق اشاره میکند: هر نی که بدیدی به میانش کمر عشق / تنگش تو به بر گیر که جز تنگ شکر نیست. هر “نی” که دیدی (اشاره به نای یا نی لبک که در سماع استفاده میشود و همچنین نمادی از انسان در مثنوی که از اصل خود بریده و ناله میکند) و در وجودش “کمر عشق” دیدی (اشاره به میان خالی نی که با دمیده شدن در آن، آوای عشق برمیآید، یا کنایه از اینکه عشق در ذات اوست)، او را محکم در آغوش بگیر. زیرا درون او خالی و پوچ نیست، بلکه سرشار از شیرینی و حلاوت عشق (تنگ شکر) است. نی نماد سالکی است که با دم مسیحایی عشق (نفس مرشد یا دم الهی) به صدا درآمده و نالهاش سراسر شکر و شیرینی معرفت است.
در بیت پایانی، نام شمس تبریزی را میآورد و به تسلیم در برابر جذب او دعوت میکند: شمس الحق تبریز چو در دام کشیدت / منگر به چپ و راست که امکان حذر نیست. هنگامی که شمس تبریزی (که مظهر حق و عشق است) تو را در دام جذب معنوی خویش کشید، دیگر به اطراف نگاه نکن و سعی در گریز نداشته باش. زیرا در برابر قدرت جذب او، امکان و راهی برای فرار و اجتناب وجود ندارد. این بیت به اوج تسلیم و فنای سالک در برابر پیر و مرشد کامل اشاره دارد که او را در مسیر عشق الهی رهبری میکند.
غزل ۳۳۳ مولانا بیانی قاطع و آتشین دربارهٔ ضرورت و محوریت عشق الهی در زندگی انسان است. مولانا با تمثیلهای قوی و لحنی پرشور، بیارزشی وجود تهی از عشق را در مقابل عظمت و حیاتبخشی عشقی قرار میدهد که هویت حقیقی انسان را شکل داده، او را از مرتبهٔ بشر عادی فراتر برده و در نهایت به تسلیم و فنا در برابر حقیقت فرامیخواند. این غزل، فریادی است بر علیه جمود و بیدردی و دعوتی به حیات پرشور و رنجافزای عشق که تنها راه رسیدن به گنج حقیقی وجود است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر