تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 330 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 330 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 330 دیوان شمس مولانا

بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
سرمست همی‌گشت به بازار مرا یافت

پنهان شدم از نرگس مخمور مرا دید
بگریختم از خانه خمار مرا یافت

بگریختنم چیست کز او جان نبرد کس
پنهان شدنم چیست چو صد بار مرا یافت

گفتم که در انبوهی شهرم که بیابد
آن کس که در انبوهی اسرار مرا یافت

ای مژده که آن غمزه غماز مرا جست
وی بخت که آن طره طرار مرا یافت

دستار ربود از سر مستان به گروگان
دستار برو گوشه دستار مرا یافت

من از کف پا خار همی‌کردم بیرون
آن سرو دو صد گلشن و گلزار مرا یافت

از گلشن خود بر سر من یار گل افشاند
وان بلبل وان نادره تکرار مرا یافت

من گم شدم از خرمن آن ماه چو کیله
امروز مه اندر بن انبار مرا یافت

از خون من آثار به هر راه چکیدست
اندر پی من بود به آثار مرا یافت

چون آهو از آن شیر رمیدم به بیابان
آن شیر گه صید به کهسار مرا یافت

آن کس که به گردون رود و گیرد آهو
با صبر و تأنی و به هنجار مرا یافت

در کام من این شست و من اندر تک دریا
صاید به سررشته جرار مرا یافت

جامی که برد از دلم آزار به من داد
آن لحظه که آن یار کم آزار مرا یافت

این جان گران جان سبکی یافت و بپرید
کان رطل گران سنگ سبکسار مرا یافت

امروز نه هوش است و نه گوش است و نه گفتار
کان اصل هر اندیشه و گفتار مرا یافت

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۳۳۰ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت، سرمست همی‌گشت به بازار مرا یافت

غزل شماره ۳۳۰ از دیوان شمس مولانا با بیان جذبه و عنایت معشوق ازلی نسبت به عاشق آغاز می‌شود: «بَاْرِ دِگَرْ آْنْ دِلْبَرِ عَیَّاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ / سَرْمَسْتْ هَمِیْ‌گَشْتْ بِهْ بَاْزَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». شاعر با هیجان می‌گوید: “بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت”. بار دیگر آن معشوق حیله‌گر و دلربا (عیار به معنای زیرک، چالاک و گاه پنهان‌شونده در اینجا صفتی برای بیان شگفتی و پیش‌بینی‌ناپذیری محبوب است، نه به معنای منفی)، مرا پیدا کرد و به سراغ من آمد. این تکرار (“بار دگر”) نشان‌دهنده‌ی استمرار لطف و نظر معشوق است. “سرمست همی‌گشت به بازار مرا یافت”. در حالی که سرمست (از باده‌ی عشق یا تجلیات خود) در بازار (عالم کثرت، میان خلایق) گام برمی‌داشت، مرا در این میان پیدا کرد. این بیت، بر معشوق در یافتن عاشق و حضور او در عالم کثرت (بازار) تأکید دارد و نشان می‌دهد که عاشق حتی در شلوغی‌های دنیا نیز از چشم معشوق دور نمی‌ماند.

پنهان شدم از نرگس مخمور مرا دید، بگریختم از خانه خمار مرا یافت

«پَنْهَاْنْ شُدَمْ اَزْ نَرْگِسِ مَخْمُوُرْ مَرَاْ دِیْدْ / بِگْرِیْخْتَمْ اَزْ خَاْنَهَ خُمَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». پنهان شدم از نرگس مخمور او، مرا دید؛ گریختم از خانه‌ی خمار، مرا یافت: “پنهان شدم از نرگس مخمور مرا دید”. سعی کردم خود را از نگاه مست و فریبنده‌ی او (نرگس مخمور نماد چشم مست و پرجذبه‌ی محبوب) پنهان کنم، اما او مرا دید و یافت. این مصرع به تلاش عاشق برای پنهان شدن و ناتوانی او در گریز از دید معشوق اشاره دارد. “بگریختم از خانه خمار مرا یافت”. از حال پریشانی و کدورت (خانه‌ی خمار) گریختم و سعی در رهایی داشتم، اما او در همان حال نیز مرا پیدا کرد. این بیت، بر ناتوانی عاشق در پنهان ماندن یا گریز از معشوق و شمول نظر او بر تمام حالات عاشق، حتی در ناخوشی‌ها و پنهان‌کاری‌ها، تأکید دارد.

بگریختنم چیست کز او جان نبرد کس، پنهان شدنم چیست چو صد بار مرا یافت

«بِگْرِیْخْتَنَمْ چِیْسْتْ کَزْ اُوْ جَاْنْ نَبُرْدْ کَسْ / پَنْهَاْنْ شُدَنَمْ چِیْسْتْ چُوُ صَدْ بَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». گریختن من چه فایده‌ای دارد که کسی از او جان نبرده است، پنهان شدن من چه معنایی دارد وقتی صد بار مرا یافته است: “بگریختنم چیست کز او جان نبرد کس”. این گریز و تلاش من برای رهایی چه معنایی دارد، در حالی که هیچ کس نتوانسته است از دست او (از جذبه و سلطه‌ی او) جان سالم به در ببرد و بگریزد؟ “پنهان شدنم چیست چو صد بار مرا یافت”. این پنهان شدن و مخفی‌کاری من چه سودی دارد، وقتی که او پیش از این نیز بارها و بارها (صد بار به معنای کثرت) مرا پیدا کرده و بر من ظاهر شده است؟ این بیت، با اذعان به قدرت مطلق معشوق در جذب و تسلط بر عاشقان، بی‌فایده بودن تلاش‌های عاشق برای گریز یا پنهان شدن را بیان می‌کند و بر فراگیری و همیشگی بودن نظر معشوق تأکید دارد.

گفتم که در انبوهی شهرم که بیابد، آن کس که در انبوهی اسرار مرا یافت

«گُفْتَمْ کِهْ دَرْ اَنْبُوُهِیِ شَهْرَمْ کِهْ بِیَاْبَدْ / آْنْ کَسْ کِهْ دَرْ اَنْبُوُهِیِ اَسْرَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». با خود گفتم که در شلوغی شهر مرا چه کسی پیدا می‌کند، اما آن کس که در انبوهی اسرار مرا یافت: “گفتم که در انبوهی شهرم که بیابد”. با خود اندیشیدم که در این شلوغی و جمعیت شهر (عالم کثرت و اجتماع انسانی) چه کسی می‌تواند متوجه حال من شود و مرا پیدا کند؟ “آن کس که در انبوهی اسرار مرا یافت”. (اما اشتباه می‌کردم)، چرا که او کسی است که حتی در میان انبوهی از اسرار و نهان‌خانه‌های وجود من (درون پنهان و پیچیده‌ی عاشق) نیز مرا پیدا کرد و بر احوال درونی من آگاه است. این بیت، با مقایسه‌ی شلوغی بیرونی با پیچیدگی درونی، بر ناتوانی انسان‌ها در درک حال عاشق و آگاهی مطلق معشوق از تمام نهان‌خانه‌های وجود عاشق تأکید دارد.

ای مژده که آن غمزه غماز مرا جست، وی بخت که آن طره طرار مرا یافت

«اِیْ مُژْدَهْ کِهْ آْنْ غَمْزَهَ غَمَّاْزْ مَرَاْ جُسْتْ / وِیْ بَخْتْ کِهْ آْنْ طُرَّهَ طَرَّاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». ای مژده که آن غمزه‎‌ی غماز مرا جست، و ای بخت که آن طره‌ی طرار مرا یافت: “ای مژده که آن غمزه غماز مرا جست”. مژده باد بر من که آن غمزه (اشاره‌ی چشم، ناز و کرشمه) که پرده‌در و آشکارکننده‌ی اسرار است (غماز)، به دنبال من گشت و مرا طلب کرد. “وی بخت که آن طره طرار مرا یافت”. و خوشا به حال بخت من که آن طره (اشاره به زلف محبوب، نمادی از زیبایی و پیچیدگی) که ره‌زن دل‌ها و فریبنده است (طرار)، مرا پیدا کرد و بر من ظاهر شد. این بیت، با بیان شادمانی و خوشبختی عاشق از طلب شدن توسط معشوق و تأثیر شگفت‌انگیز جمال او، بر جذبه‌ی رهایی‌بخش معشوق و سعادت ناشی از نظر او تأکید دارد.

دستار ربود از سر مستان به گروگان، دستار برو گوشه دستار مرا یافت

«دَسْتَاْرْ رَبُوُدْ اَزْ سَرِ مَسْتَاْنْ بِهْ گِرُوْگَاْنْ / دَسْتَاْرْ بِرُوْ گُوُشَهَ دَسْتَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». دستار از سر مستان به گروگان ربود، دستارِ مرا هم از گوشه‌ای یافت: “دستار ربود از سر مستان به گروگان”. (معشوق یا عشق او) نمادهای ظاهری و هویت‌های مجازی (مانند دستار که نشانه‌ی تشخص یا علم ظاهری است) را از سر کسانی که مست (عشق یا باده‌ی معرفت) شده‌اند، به عنوان گروگان و نشانه‌ی تعلق به خود، می‌رباید. “دستار برو گوشه دستار مرا یافت”. و (نهایت لطف و عنایت این بود که) حتی دستارِ من را نیز، از گوشه‌ای و در میان چیزهای دیگر، پیدا کرد و برداشت (اشاره به بی‌ارزشی ظاهری عاشق یا عدم خودنمایی او که با این حال مورد توجه معشوق قرار گرفت). این بیت، با بیان اینکه عشق هویت‌های ظاهری را از میان برمی‌دارد و بر ذات و حقیقت نظر دارد، بر فروتنی و بی‌ادعایی عاشق و شمول نظر معشوق بر او تأکید دارد.

من از کف پا خار همی‌کردم بیرون، آن سرو دو صد گلشن و گلزار مرا یافت

«مَنْ اَزْ کَفِ پَاْ خَاْرْ هَمِیْ‌کَرْدَمْ بِیْروُنْ / آْنْ سَرْوِ دُوْ صَدْ گُلْشَنْ وْ گُلْزَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». من از کف پا خار بیرون می‌کشیدم، آن سرو دو صد گلشن و گلزار مرا یافت: “من از کف پا خار همی‌کردم بیرون”. من در حال تحمل رنج و پاک کردن خود از آلودگی‌ها و موانع مسیر (خار کشیدن از پا) بودم و در حال خودسازی و تلاش بودم. “آن سرو دو صد گلشن و گلزار مرا یافت”. در همین حال تلاش و درد کشیدن، آن معشوق زیبا و دلربا (سرو) که خود منشأ زیبایی و طراوت بی‌نهایت است (دو صد گلشن و گلزار)، مرا پیدا کرد و بر من ظاهر شد. این بیت، با بیان اینکه لطف معشوق شامل حال عاشق در حال تلاش و خودسازی می‌شود، بر پاداش الهی برای سعی و مجاهدت درونی تأکید دارد.

از گلشن خود بر سر من یار گل افشاند، وان بلبل وان نادره تکرار مرا یافت

«اَزْ گُلْشَنِ خْوُدْ بَرْ سَرِ مَنْ یَاْرْ گُلْ اَفْشَاْنْدْ / وْاْنْ بُلْبُلْ وْاْنْ نَاْدِرَهْ تَکْرَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». یار از گلشن خود بر سر من گل افشاند، و آن بلبل و آن تکرار بی‌نظیر مرا یافت: “از گلشن خود بر سر من یار گل افشاند”. محبوب من از باغ خود (عالم جمال و فیض الهی) بر سر من گل (نمادی از لطف، رحمت، زیبایی معنوی) پاشید و مرا غرق در عنایت خویش ساخت. “وان بلبل وان نادره تکرار مرا یافت”. و آن بلبل (نمادی از عاشق نغمه‌سرا و شوریده) و آن تکرار بی‌نظیر (تکرار تجلیات محبوب، یا تکرار نغمه‌ی عشق در وجود بلبل) نیز مرا پیدا کرد و شامل حال من شد. این بیت، با تصویرسازی از فیض و رحمت الهی که بر سر عاشق می‌بارد، بر همراهی عاشق با نغمه‌ی عشق و تکرار تجلیات معشوق در تجربه‌ی او تأکید دارد.

من گم شدم از خرمن آن ماه چو کیله، امروز مه اندر بن انبار مرا یافت

«مَنْ گُمْ شُدَمْ اَزْ خِرْمَنِ آْنْ مَاْهْ چُوُ کِیْلَهْ / اِمْرُوْزْ مَهْ اَنْدَرْ بِنِ اَنْبَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». من از خرمن آن ماه مانند کیل گم شدم، امروز ماه در ته انبار مرا یافت: “من گم شدم از خرمن آن ماه چو کیله”. من از میان زیبایی و نور فراوان آن ماه (اشاره به محبوب) مانند یک پیمانه کوچک (کیله) گم شدم و ناچیز گشتم (اشاره به فناء عاشق در مقابل عظمت محبوب). “امروز مه اندر بن انبار مرا یافت”. اما امروز آن ماه (محبوب) در ته انبار (اشاره به پنهان‌ترین و دورافتاده‌ترین جایگاه وجود عاشق، یا حال پستی و ناچیزی او) مرا پیدا کرد. این بیت، با بیان فناء عاشق در مقابل معشوق و در عین حال شمول نظر معشوق بر او در پنهان‌ترین و ناچیزترین حالات، بر تواضع عاشق و لطف بی‌کران معشوق تأکید دارد.

از خون من آثار به هر راه چکیدست، اندر پی من بود به آثار مرا یافت

«اَزْ خُوُنِ مَنْ آْثَاْرْ بِهْ هَرْ رَاْهْ چَکِیْدَسْتْ / اَنْدَرْ پَیِ مَنْ بُوُدْ بِهْ آْثَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». از خون من در هر راهی آثاری چکیده است، به دنبال من بود و به آثار مرا یافت: “از خون من آثار به هر راه چکیدست”. از رنج و درد و فداکاری من در مسیر عشق (خون دل یا خون فانی شدن در راه او) در هر راهی نشانه‌ها و آثاری باقی مانده است. “اندر پی من بود به آثار مرا یافت”. (معشوق) به دنبال من بود و با پیگیری همین آثار و نشانه‌هایی که از خود بر جای گذاشته بودم، مرا پیدا کرد. این بیت، با بیان رنج و فداکاری عاشق در مسیر و لطف معشوق در پیگیری او، بر ارج نهادن معشوق به تلاش و رنج عاشق و هدایت او از طریق نشانه‌های مسیر تأکید دارد.

چون آهو از آن شیر رمیدم به بیابان، آن شیر گه صید به کهسار مرا یافت

«چُوُنْ آْهُوْ اَزْ آْنْ شِیْرْ رَمِیْدَمْ بِهْ بِیَاْبَاْنْ / آْنْ شِیْرْ گَهْ صَیْدْ بِهْ کُهْسَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». چون آهو از آن شیر به بیابان گریختم، آن شیر هنگام شکار در کوهسار مرا یافت: “چون آهو از آن شیر رمیدم به بیابان”. من (مانند آهوی ضعیف و ترسان) از آن شیر (معشوق قدرتمند و پرجذبه که نمادی از قهر و غلبه‌ی الهی نیز هست) گریختم و به بیابان (عالم کثرت، دوری از حق) پناه بردم. “آن شیر گه صید به کهسار مرا یافت”. اما آن شیر (محبوب) هنگام شکار خود (جذب و ربودن عاشقان) در کوهسار (مقام بلند، عالم معنا، یا در اوج بی‌قراری و تنهایی عاشق) مرا پیدا کرد. این بیت، با تصویرسازی از رابطه‌ی شکار و شکارچی بین عاشق و معشوق، بر گریز ناپذیری عاشق از معشوق و یافتن او در هر حال و هر مکان، حتی در سخت‌ترین شرایط، تأکید دارد.

آن کس که به گردون رود و گیرد آهو، با صبر و تأنی و به هنجار مرا یافت

«آْنْ کَسْ کِهْ بِهْ گَرْدُوُنْ رَوَدْ وْ گِیْرَدْ آْهُوْ / بَاْ صَبْرْ وْ تَأَنِّیْ وْ بِهْ هَنْجَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». آن کس که به آسمان می‌رود و آهو می‌گیرد، با صبر و تأنی و به قاعده مرا یافت: “آن کس که به گردون رود و گیرد آهو”. آن محبوب قدرتمند که به بالاترین مقام‌ها (گردون، آسمان) دسترسی دارد و می‌تواند آهو (عاشقان گریزان) را شکار کند. “با صبر و تأنی و به هنجار مرا یافت”. او مرا با صبر و شکیبایی فراوان و با روشی منظم و مطابق با قانون و قاعده (هنجار، سنت الهی) پیدا کرد. این بیت، با بیان اینکه یافتن عاشق توسط معشوق با وجود قدرت مطلق او، با صبر و در چارچوب سنت‌های الهی صورت می‌گیرد، بر حکمت و تدبیر الهی در هدایت عاشقان تأکید دارد.

در کام من این شست و من اندر تک دریا، صاید به سررشته جرار مرا یافت

«دَرْ کَاْمِ مَنْ اِیْنْ شَسْتْ وْ مَنْ اَنْدَرْ تَکِ دَرْیَاْ / صَاْیَدْ بِهْ سَرِرِشْتِهَ جَرَّاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». در دهان من این قلاب و من در اعماق دریا، صیاد با ریسمان قوی مرا یافت: “در کام من این شست و من اندر تک دریا”. (مانند ماهی) قلاب (شست، اشاره به جذب الهی یا امتحان) در دهان من است و من در اعماق دریا (عالم هستی، یا غرق در وجود خود). “صاید به سررشته جرار مرا یافت”. صیاد (محبوب الهی) با ریسمان محکم و قوی (ریسمان لطف، هدایت) مرا پیدا کرد و بیرون کشید. این بیت، با تمثیل صیاد و ماهی، بر نفوذ جذب الهی در اعماق وجود انسان و قدرت لطف الهی در بیرون کشیدن عاشق از گرفتاری‌ها تأکید دارد.

جامی که برد از دلم آزار به من داد، آن لحظه که آن یار کم آزار مرا یافت

«جَاْمِیْ کِهْ بُرْدْ اَزْ دِلَمْ آْزَاْرْ بِهْ مَنْ دَاْدْ / آْنْ لَحْظَهْ کِهْ آْنْ یَاْرِ کَمْ آْزَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». جامی را که آزار از دلم برد، به من داد، آن لحظه که آن یار کم‌آزار مرا یافت: “جامی که برد از دلم آزار به من داد”. (معشوق یا باده‌ی عشق او) جامی (شرابی) را به من نوشاند که تمام رنج و آزار را از دل من برد و آرامش بخشید. “آن لحظه که آن یار کم آزار مرا یافت”. این اتفاق (نوشیدن آن جام آرامش‌بخش) در همان لحظه‌ای افتاد که آن یار (محبوب) که کمترین آزار و رنجی برای من دارد (کم آزار)، مرا پیدا کرد. این بیت، با بیان تأثیر آرامش‌بخش باده‌ی عشق و پیوند آن با یافتن شدن توسط معشوق، بر رهایی از رنج‌ها و رسیدن به آرامش در سایه‌ی وصال با محبوب تأکید دارد.

این جان گران جان سبکی یافت و بپرید، کان رطل گران سنگ سبکسار مرا یافت

«اِیْنْ جَاْنِ گَرَاْنْ جَاْنْ سُبُکِیْ یَاْفْتْ وْ بِپَرِیْدْ / کَاْنْ رَطْلِ گَرَاْنْ سَنْگِ سُبُکْسَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». این جان سنگین، سبکی یافت و پرید، آن سنگ گران که سبک‌سار است مرا یافت: “این جان گران جان سبکی یافت و بپرید”. این جان من که به واسطه‌ی تعلقات مادی و دنیوی سنگین و زمینی شده بود، به یکباره سبکی و لطافت یافت و (به سوی عالم معنا) پرواز کرد. “کان رطل گران سنگ سبکسار مرا یافت”. زیرا آن معشوقی که با وجود عظمت و سنگینی (رطل گران سنگ، اشاره به مقام بلند و قدرت)، خود از هر قیدی رها و سبک‌سار است، مرا پیدا کرد و با خود هم‌سنخ نمود. این بیت، با بیان تحول جان از سنگینی مادی به سبکی معنوی، بر نقش جذب معشوق در رهایی و عروج عاشق تأکید دارد و معشوق را واجد صفات متضاد (سنگین و سبک‌سار) می‌داند.

امروز نه هوش است و نه گوش است و نه گفتار، کان اصل هر اندیشه و گفتار مرا یافت

«اِمْرُوْزْ نَهْ هُوُشْ اَسْتْ وْ نَهْ گُوُشْ اَسْتْ وْ نَهْ گُفْتَاْرْ / کَاْنْ اَصْلِ هَرْ اَنْدِیْشِهْ وْ گُفْتَاْرْ مَرَاْ یَاْفْتْ». امروز نه هوش است و نه گوش است و نه گفتار، زیرا آن اصل هر اندیشه و گفتار مرا یافت: “امروز نه هوش است و نه گوش است و نه گفتار”. در حال حاضر (پس از یافتن شدن توسط معشوق و در حال مستی و بی‌خودی)، نه هوش (عقل جزئی) برای درک مسائل دنیوی دارم، نه گوش (شنوایی ظاهری) برای شنیدن سخنان مردم، و نه توان گفتار (بیان مطالب با زبان عادی). “کان اصل هر اندیشه و گفتار مرا یافت”. زیرا آن محبوب حقیقی که خود منشأ و اصل تمام اندیشه‌ها و گفتارها (در عالم وجود) است، مرا پیدا کرد و به خود پیوند داد. این بیت، با بیان غلبه‌ی حال معنوی بر حواس ظاهری و نفی هوش و گوش و گفتار در حال بی‌خودی، بر اتصال عاشق به منبع اصلی معرفت و رهایی از قید ادراکات محدود تأکید دارد و پایان غزل را با توصیف حال فنا و وصل به پایان می‌برد.

خلاصه پیام غزل

غزل ۳۳۰ مولانا، غزلی است در بیان جذبه و عنایت مستمر معشوق الهی نسبت به عاشق و توصیف حالات و تحولات عاشق در این مسیر. پیام اصلی غزل این است که معشوق ازلی همواره در پی عاشق است و او را در هر حال و هر مکان، حتی در پنهان‌کاری و رنج‌ها، پیدا می‌کند. این یافتن با لطف و تدبیر الهی همراه است و منجر به رهایی عاشق از تعلقات، کسب آرامش، تحول وجودی، و اتصال به منبع اصلی معرفت می‌شود. غزل بر主动یّت معشوق در یافتن عاشق، حضور او در عالم کثرت، ناتوانی عاشق در پنهان ماندن یا گریز از معشوق، شمول نظر معشوق بر تمام حالات عاشق، بی‌فایده بودن تلاش‌های عاشق برای گریز یا پنهان شدن، و فراگیری و همیشگی بودن نظر معشوق تأکید دارد. همچنین، غزل بر ناتوانی انسان‌ها در درک حال عاشق، آگاهی مطلق معشوق از تمام نهان‌خانه‌های وجود عاشق، شادمانی و خوشبختی عاشق از طلب شدن توسط معشوق، و تأثیر شگفت‌انگیز جمال او اشاره می‌کند. جذبه‌ی رهایی‌بخش معشوق، سعادت ناشی از نظر او، بی‌ادعایی عاشق، شمول نظر معشوق بر او، پاداش الهی برای سعی و مجاهدت درونی، فیض و رحمت الهی که بر سر عاشق می‌بارد، همراهی عاشق با نغمه‌ی عشق، و تکرار تجلیات معشوق در تجربه‌ی او از دیگر مضامین غزل است. فناء عاشق در مقابل معشوق، شمول نظر معشوق بر او در پنهان‌ترین و ناچیزترین حالات، تواضع عاشق، لطف بی‌کران معشوق، ارج نهادن معشوق به تلاش و رنج عاشق، هدایت او از طریق نشانه‌های مسیر، گریز ناپذیری عاشق از معشوق، و یافتن او در هر حال و هر مکان از دیگر نکات مهم غزل است. حکمت و تدبیر الهی در هدایت عاشقان، نفوذ جذب الهی در اعماق وجود انسان، قدرت لطف الهی در بیرون کشیدن عاشق از گرفتاری‌ها، تأثیر آرامش‌بخش باده‌ی عشق، رهایی از رنج‌ها و رسیدن به آرامش در سایه‌ی وصال با محبوب، تحول جان از سنگینی مادی به سبکی معنوی، نقش جذب معشوق در رهایی و عروج عاشق، و معشوق واجد صفات متضاد از دیگر نکات مهم غزل است. غلبه‌ی حال معنوی بر حواس ظاهری، نفی هوش و گوش و گفتار در حال بی‌خودی، اتصال عاشق به منبع اصلی معرفت، و رهایی از قید ادراکات محدود نیز در این غزل بیان شده است. غزل بر دلبر عیار، یافتن، سرمست، بازار، پنهان شدن، نرگس مخمور، دیدن، گریختن، خانه خمار، یافتن، گریز، جان نبردن، پنهان شدن، صد بار، یافتن، انبوهی شهر، یافتن، انبوهی اسرار، یافتن، غمزه غماز، جستن، بخت، طره طرار، یافتن، دستار، ربودن، مستان، گروگان، گوشه دستار، یافتن، کف پا، خار، بیرون کردن، سرو دو صد گلشن و گلزار، یافتن، گلشن خود، بر سر، یار، گل افشاندن، بلبل، نادره تکرار، یافتن، گم شدن، خرمن ماه، کیله، امروز، مه، بن انبار، یافتن، خون، آثار، هر راه، چکیدن، پی، آثار، یافتن، آهو، شیر، رمیدن، بیابان، شیر، گه صید، کهسار، یافتن، گردون، رفتن، آهو، گرفتن، صبر، تأنی، هنجار، یافتن، کام، شست، تک دریا، صاید، سررشته جرار، یافتن، جام، آزار، بردن از دل، دادن، لحظه، یار کم آزار، یافتن، جان گران جان، سبکی یافتن، پریدن، رطل گران سنگ، سبکسار، یافتن، امروز، هوش، گوش، گفتار، اصل هر اندیشه و گفتار، یافتن، و جذبه الهی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: