مطالب پیشنهادی![]()
بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
پرباد چرا نبود سرمست چنین دولت
هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاری
صد رطل درآشامم بیساغر و بیآلت
مرغان هوایی را بازان خدایی را
از غیب به دست آرم بیصنعت و بیحیلت
خود از کف دست من مرغان عجب رویند
می از لب من جوشد در مستی آن حالت
آن دانه آدم را کز سنبل او باشد
بفروشم جنت را بر جان نهم جنت
غزل شماره ۳۲۸ از دیوان شمس مولانا با بیانی شوریده و استعاری، حال مستی و بیقراری عارفانه را توصیف میکند: «بَاْدَسْتْ مَرَاْ زَاْنْ سَرْ اَنْدَرْ سَرْ وْ دَرْ سِبْلَتْ / پُرْبَاْدْ چِرَاْ نَبُوُدْ سَرْمَسْتِ چِنِیْنْ دَوْلَتْ». شاعر میگوید: “بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت”. مرا از آن سرچشمهی الهی یا از آن محبوب حقیقی، بادی (نسیمی از عنایت، شور و مستی معنوی) رسیده است که هم در سر من (در اندیشه و عقل) و هم در سبلت من (در ظاهر و وجود مادی، یا در نمود بیرونی) اثر گذاشته و پیچیده است. “پرباد چرا نبود سرمست چنین دولت”. چرا من (که چنین بادی مرا پر کردهام) نباید از چنین دولت و سعادتی (حضور این باد الهی) سرمست و بیخود باشم؟ این آغاز، با اشاره به نفوذ عشق و عنایت الهی در تمام وجود عاشق و طبیعی دانستن سرمستی و بیخودی حاصل از این دولت معنوی، حال و هوای غزل را مشخص میکند.
«هَرْ لَحْظَهْ وْ هَرْ سَاْعَتْ بَرْ کُوُرِیِ هُشْیَاْرِیْ / صَدْ رَطْلْ دَرْآْشَاْمَمْ بِیْسَاْغَرْ وْ بِیْآْلَتْ». هر لحظه و هر ساعت، برای کوری هشیاری، صدها پیمانه مینوشم بدون ساغر و بدون ابزار: “هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاری”. هر دم و هر لحظه (به جهت رهایی از) کوردلی ناشی از هشیاری (عقل معاش، هشیاری ظاهری که مانع درک حقیقت است). “صد رطل درآشامم بی\u200cساغر و بی\u200cآلت”. صدها پیمانه (اشاره به میزان زیاد) از شراب معرفت و عشق الهی را مینوشم، بدون نیاز به ساغر و پیمانه (ابزار مادی) و بدون واسطه. این بیت، با تقابل هشیاری ظاهری و مستی معنوی، بر بینیازی عاشق حقیقی از ابزار مادی برای نوشیدن بادهی عشق و فوران این باده در درون او تأکید دارد و نوشیدن بیواسطه از دریای بیکران الهی را بیان میکند.
«مُرْغَاْنِ هَوَاْیِیْ رَاْ بَاْزَاْنِ خُدَاْیِیْ رَاْ / اَزْ غَیْبْ بِهْ دَسْتْ آْرَمْ بِیْصَنْعَتْ وْ بِیْحِیْلَتْ». مرغان هوایی را و بازان خدایی را، از غیب به دست میآورم بدون صنعت و بدون حیله: “مرغان هوایی را بازان خدایی را”. مرغان هوایی (کسانی که در عالم کثرت و محسوسات پرواز میکنند) و بازان خدایی (اولیاء و عارفانی که در عالم معنا و قرب الهی اوج میگیرند). “از غیب به دست آرم بی\u200cصنعت و بی\u200cحیلت”. من (در حال مستی و بیخودی) آنها را از عالم غیب (عالم معنا، عالم الهی) به دست میآورم، بدون نیاز به صنعت (کسب و کار مادی) و بدون استفاده از حیله و تدبیر بشری. این بیت، با بیان توانایی عاشق در جذب موجودات (مادی و معنوی) از عالم غیب، بر تسلط معنوی و بینیازی او از اسباب ظاهری در سایهی دولت عشق تأکید دارد.
«خْوُدْ اَزْ کَفِ دَسْتِ مَنْ مُرْغَاْنِ عَجَبْ رُوُیَنْدْ / مِیْ اَزْ لَبِ مَنْ جُوْشَدْ دَرْ مَسْتِیِ آْنْ حَاْلَتْ». از کف دست من مرغان عجیب میرویند، و شراب از لب من میجوشد در مستی آن حالت: “خود از کف دست من مرغان عجب رویند”. به خودی خود و بدون تلاش، از کف دست من (به عنوان منبع کرامت و فیض) پرندگان شگفتانگیز و عجیب (نماد معانی بلند، الهامات غیبی) رشد میکنند و ظاهر میشوند. “می از لب من جوشد در مستی آن حالت”. و شراب (معرفت و عشق الهی) از لب من (به عنوان منبع سخن و بیان حقیقت) میجوشد و جاری میشود، در حالتی که من مست آن دولت و حال معنوی هستم. این بیت، با توصیف کرامات و سخنان الهامی عاشق در حال مستی، بر جاری شدن فیض و معرفت از وجود او در سایهی عنایت الهی تأکید دارد.
«آْنْ دَاْنَهْ آْدَمْ رَاْ کَزْ سُنْبُلِ اُوْ بَاْشَدْ / بِفْرُوُشَمْ جَنَّتْ رَاْ بَرْ جَاْنْ نَهَمْ جَنَّتْ». آن دانهی آدم را که از سنبل او (خداوند) باشد، بهای بهشت را بر جان مینهم (به جای بهشت): “آن دانه آدم را کز سنبل او باشد”. آن حقیقت و گوهر وجود انسان (دانه آدم) که از جانب معشوق الهی (سنبل او، نماد زیبایی و جمال) به او عطا شده است. “بفروشم جنت را بر جان نهم جنت”. (در مقابل آن دانه الهی) من بهشت (با تمام نعمتهای مادیاش) را میفروشم و بهای این گوهر الهی را بر جان خود مینهم (یا به جای بهشت، جان خود را فدا میکنم). این بیت، با ارزشگذاری بر حقیقت وجودی انسان که از جانب حق به او عطا شده، بیارزشی بهشت مادی در مقابل این گوهر معنوی و آمادگی عاشق برای فدا کردن جان را بیان میکند.
غزل ۳۲۸ از دیوان شمس مولانا، غزلی است در توصیف حال مستی و بیقراری عارفانه و تأثیر عمیق عشق و عنایت الهی بر تمام وجود عاشق. پیام اصلی غزل، این است که باد عنایت الهی چنان در وجود عاشق نفوذ میکند که او را از هشیاری ظاهری رها ساخته و به مستی و بیخودی میکشاند، و در این حالت، عاشق بیواسطه از دریای معرفت الهی مینوشد و توانایی جذب موجودات و جاری ساختن فیض از وجودش را پیدا میکند و حقیقت وجودی انسان را برتر از بهشت مادی میداند. غزل بر نفوذ عشق و عنایت الهی در تمام وجود عاشق، طبیعی دانستن سرمستی و بیخودی حاصل از این دولت معنوی، تقابل هشیاری ظاهری و مستی معنوی، و بینیازی عاشق حقیقی از ابزار مادی برای نوشیدن بادهی عشق تأکید دارد. همچنین، غزل بر فوران بادهی عشق در درون عاشق، نوشیدن بیواسطه از دریای بیکران الهی، توانایی عاشق در جذب موجودات (مادی و معنوی) از عالم غیب، و تسلط معنوی و بینیازی او از اسباب ظاهری در سایهی دولت عشق اشاره میکند. کرامات و سخنان الهامی عاشق در حال مستی، جاری شدن فیض و معرفت از وجود او در سایهی عنایت الهی، ارزشگذاری بر حقیقت وجودی انسان که از جانب حق به او عطا شده، بیارزشی بهشت مادی در مقابل این گوهر معنوی، و آمادگی عاشق برای فدا کردن جان از دیگر مضامین غزل است. غزل بر باد، سر، سبلت، پرباد، سرمست، دولت، هر لحظه، هر ساعت، کوری هشیاری، صد رطل، درآشامیدن، بیساغر، بیآلت، مرغان هوایی، بازان خدایی، از غیب، به دست آوردن، بیصنعت، بیحیلت، کف دست، مرغان عجیب، روییدن، می، لب، جوشیدن، مستی، آن حالت، دانه آدم، سنبل او، فروختن جنت، بر جان نهادن جنت، و مستی عارفانه تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر