مطالب پیشنهادی![]()
درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت
درآ تا خانه هستی بپردازم همین ساعت
صلا زن پاکبازی را رها کن خاک بازی را
که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت
کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینی
که وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت
چو بر میآید این آتش فغان میخیزد از عالم
امانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت
جهان از ترس میدرد و جان از عشق میپرد
که مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت
غزل شماره ۳۲۴ از دیوان شمس مولانا با دعوتی به ورود و آمادگی برای تحولی بنیادین آغاز میشود: «دَرْآْ تَاْ خِرْقَهْ قَاْلَبْ دَرَ اَنْدَاْزَمْ هَمِیْنْ سَاْعَتْ / دَرْآْ تَاْ خَاْنَهْ هَسْتِیْ بِپَرْدَاْزَمْ هَمِیْنْ سَاْعَتْ». شاعر از زبان سالکی که مورد خطاب قرار گرفته میگوید: “درآ تا خرقه قالب دراندازم همین ساعت”. ای محبوب الهی یا ای هادی معنوی، وارد شو (به دل من، به عالم وجودم)، تا به محض ورود تو، لباس جسم و کالبد مادی (خرقه قالب) را همین لحظه از خود دور اندازم و از قید آن رها شوم. “درآ تا خانه هستی بپردازم همین ساعت”. وارد شو، تا خانهی وجود و هستی خود را (از اغیار و تعلقات) پاک و خالی کنم و برای حضور تو آماده سازم، همین لحظه و بیدرنگ. این آغاز، با تأکید بر فوریت و آمادگی کامل سالک برای رهایی از محدودیتهای مادی و نفسانی به محض دریافت دعوت یا حضور معشوق، نشانگر شوق و بیقراری برای فنا و تسلیم در برابر ارادهی حق است.
«صَلَاْ زَنْ پَاْکْبَاْزِیْ رَاْ رَهَاْ کُنْ خَاْکْ بَاْزِیْ رَاْ / کِهْ یَکْ جَاْنْ دَاْرَمْ وْ خْوَاْهَمْ کِهْ دَرْبَاْزَمْ هَمِیْنْ سَاْعَتْ». دعوت به پاکبازی و رها کردن خاکبازی، و آمادگی برای فدا کردن جان: “صلا زن پاکبازی را رها کن خاک بازی را”. ندا در ده و فراخوان به سوی پاکبازی و از خود گذشتگی در راه عشق، و رها کن بازی در عالم خاک و ماده و تعلقات دنیوی را. “که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت”. زیرا من تنها یک جان دارم (سرمایهی اصلی وجودم) و میخواهم همین لحظه و بیدرنگ آن را در راه تو (محبوب الهی) ببازم و فدا کنم. این بیت، با تأکید بر ارزش پاکبازی و فداکاری در مقابل تعلقات دنیوی، آمادگی و ارادهی قاطع سالک را برای فدا کردن هستی خویش در راه حق نشان میدهد.
«کَمَاْنْ زِهْ کُنْ خُدَاْیَاْ نَهْ کِهْ تِیْرِ قَاْبِ قَوْسَیْنِیْ / کِهْ وَقْتْ آْمَدْ کِهْ مَنْ جَاْنْ رَاْ سِپَرْ سَاْزَمْ هَمِیْنْ سَاْعَتْ». کمان را آماده کن خداوندا، نه تیر “قاب قوسین” را، زیرا وقت آن است که جان را سپر سازم همین لحظه: “کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینی”. خداوندا، کمان قهر و عظمت خود را آماده کن و به زه بِنِه، اما نه با تیر “قاب قوسین” (اشاره به نهایت قرب الهی و وصال). “که وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت”. زیرا اکنون زمان آن فرا رسیده است که من (عاشق) جان خویش را در مقابل قهر و جلوهی عظمت تو سپر کنم و فدا شوم، همین لحظه و بیدرنگ. این بیت، با بیان آمادگی عاشق برای مواجهه با قهر و عظمت الهی و فدا کردن جان، نهایت تسلیم و فنای او را در برابر حق نشان میدهد.
«چُوُ بَرْ مِیْآْیَدْ اِیْنْ آْتَشْ فَغَاْنْ مِیْخِیْزَدْ اَزْ عَاْلَمْ / اَمَاْنَمْ دِهْ اَمَاْنَمْ دِهْ کِهْ بِگْدَاْزَمْ هَمِیْنْ سَاْعَتْ». برآمدن آتش عشق و برخاستن فغان از عالم، و درخواست امان برای گداخته شدن: “چو بر میآید این آتش فغان میخیزد از عالم”. هنگامی که آتش عشق و جذبهی الهی در وجود من شعلهور میشود و برمیآید، از تمام عالم هستی (از موجودات، یا از ذرات وجود خودم) فریاد و فغان برمیخیزد. “امانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت”. (در این حال) از تو (محبوب) طلب امان و فرصت میکنم، طلب مهلت میکنم تا در این آتش عشق ذوب شوم و وجودم در تو فانی گردد، همین لحظه و بیدرنگ. این بیت، با توصیف شدت آتش عشق و تأثیر آن بر تمام هستی، نهایت شوق عاشق برای فناء و گداخته شدن در این آتش را نشان میدهد.
«جَهَاْنْ اَزْ تَرْسْ مِیْدَرَّدْ وْ جَاْنْ اَزْ عِشْقْ مِیْپَرَّدْ / کِهْ مُرْغَاْنْ رَاْ بِهْ رَشْکْ آْرَمْ زِ پَرْوَاْزَمْ هَمِیْنْ سَاْعَتْ». پاره شدن جهان از ترس و پریدن جان از عشق، و به رشک انداختن پرندگان از پرواز: “جهان از ترس میدرد و جان از عشق میپرد”. عالم ماده و جهان هستی از ترس (عظمت الهی یا حال عاشق) پارهپاره میشود و از هم میدرد، و جان من (عاشق) از شدت عشق به پرواز درمیآید و اوج میگیرد. “که مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت”. (این پرواز چنان سریع و بلند است) که پرندگان (نماد موجوداتی که توان پرواز دارند) را از پرواز من به حسادت وا میدارم، همین لحظه و بیدرنگ. این بیت، با توصیف تأثیر حال عاشق بر عالم و اوج گرفتن جان او در عشق، بر تعالی مقام عاشق و برتری پرواز او بر پرواز موجودات مادی تأکید دارد.
غزل ۳۲۴ مولانا، غزلی است پرشور و عارفانه در بیان آمادگی کامل سالک برای فناء فی الله به محض دریافت دعوت یا تجلی معشوق الهی. پیام اصلی غزل، این است که وصال با حق و رهایی از قید خود و جهان مادی، امری فوری و لحظهای است که با پاکبازی و فدا کردن جان میسر میشود و در این راه، عاشق چنان اوج میگیرد که حسرت پرواز پرندگان را برمیانگیزد. غزل بر فوریت و آمادگی سالک برای رهایی از محدودیتهای مادی و نفسانی، شوق و بیقراری برای فنا و تسلیم، و آمادگی برای پاکبازی و فداکاری در راه عشق تأکید دارد. همچنین، غزل بر ارزش پاکبازی و فداکاری در مقابل تعلقات دنیوی، آمادگی و ارادهی قاطع سالک برای فدا کردن هستی، و آمادگی عاشق برای مواجهه با قهر و عظمت الهی و فدا کردن جان اشاره میکند. نهایت تسلیم و فنای عاشق در برابر حق، شدت آتش عشق و تأثیر آن بر تمام هستی، نهایت شوق عاشق برای فناء و گداخته شدن در این آتش، تأثیر حال عاشق بر عالم، و اوج گرفتن جان او در عشق از دیگر مضامین غزل است. تعالی مقام عاشق، برتری پرواز او بر پرواز موجودات مادی، و دعوت به ورود معشوق به دل از دیگر نکات مهم غزل است. غزل بر درآ، خرقه قالب، درانداختن، همین ساعت، خانه هستی، پرداختن، صلا زدن، پاکبازی، رها کردن، خاک بازی، یک جان، دربازیدن، کمان زه کردن، خدا، تیر قاب قوسین، وقت آمدن، جان، سپر ساختن، برآمدن آتش، فغان، عالم، امان دادن، گداختن، جهان، ترس، دریدن، جان، عشق، پریدن، مرغان، رشک آوردن، پرواز، و فناء فی الله تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر