مطالب پیشنهادی![]()
امسی و اصبح بالجوی اتعذب
قلبی علی نار الهوی یتقلب
ان کنت تهجرنی تهذبنی به
انت النهی و بلاک لا اتهذب
ما بال قلبک قد قسی فالی متی
ابکی و مما قد جری اتعتب
مما احب بان اقول فدیتکم
احیی بکم و قتیلکم اتلقب
و اشرتم بالصبر لی متسلیا
ما هکذی عشقوا به لا تحسبوا
ما عشت فی هذا الفراق سویعه
لو لا لقاؤک کل یوم ارقب
انی اتوب مناجیا و منادیا
فانا المسی بسیدی و المذنب
تبریز جل به شمس دین سیدی
ابکی دما مما جنیت و اشرب
غزل شماره ۳۱۹ از دیوان شمس مولانا با بیانی عربی و توصیف حال درونی عاشق آغاز میشود: «اَمْسِیْ وْ اُصْبِحُ بِالْجَوِیْ اَتَعَذَّبْ / قَلْبِیْ عَلَیْ نَاْرِ الْهَوَاْ یَتَقَلَّبْ». شاعر میگوید: “امسی و اصبح بالجوی اتعذب”. شامگاه میشود و من به صبح میرسم، در حالی که از سوز درونی و اشتیاق (جوی) در عذابم. این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “شامگاه میشود و صبح میکنم و از سوز در عذابم” است. “قلبی علی نار الهوی یتقلب”. قلب من (بیقرار) بر آتش عشق الهی و محبت او (هوی) زیر و رو میشود و میسوزد. این بخش نیز به زبان عربی است و به معنای “قلبم بر آتش عشق زیر و رو میشود” است. این آغاز، با بیان رنج و عذاب دائمی عاشق ناشی از سوز اشتیاق و عشق، حال بیقراری و سوختن دل در این آتش را به تصویر میکشد.
«اِْنْ کُنْتَ تَهْجُرُنِیْ تُهَذِّبُنِیْ بِهِ / اَنْتَ النُّهَیْ وْ بِلَاْکَ لَاْ اَتَهَذَّبْ». اگر مرا رها میکنی با آن مرا ادب میآموزی، تو نهایت خردی و بدون تو ادب نمییابم: “ان کنت تهجرنی تهذبنی به”. اگر تو (معشوق الهی، یا پیر و مرشد) از من دوری میگزینی و مرا رها میکنی، با همین هجران و دوری مرا ادب میآموزی و تربیت میکنی. این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “اگر مرا رها کنی، با آن مرا ادب میآموزی” است. “انت النهی و بلاک لا اتهذب”. تو نهایت خرد و بینش و کمال هستی، و بدون لطف و توجه تو من ادب و تربیت نمییابم. این بخش نیز به زبان عربی است و به معنای “تو نهایت خردی و بدون تو ادب نمییابم” است. این بیت، هجران و دوری از معشوق را وسیلهای برای تهذیب و تربیت عاشق میداند و معشوق را منبع اصلی ادب و کمال معرفی میکند.
«مَاْ بَاْلُ قَلْبِکَ قَدْ قَسَیْ فَاِلَیْ مَتَیْ / اَبْکِیْ وْ مِمَّاْ قَدْ جَرَیْ اَتَعَتَّبْ». قلب تو را چه شده است که سخت شده است تا چه زمانی، میگریم و از آنچه رخ داده است گله میکنم: “ما بال قلبک قد قسی فالی متی”. قلب تو را (معشوق) چه شده است که این چنین سخت و بیرحم گشته است، تا چه زمانی (این بیرحمی ادامه خواهد داشت)؟ این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “قلبت را چه شده است که سخت شده است تا کی؟” است. “ابکی و مما قد جری اتعتب”. من (از این دوری و بیتوجهی) میگریم و از آنچه (از بیمهری تو) رخ داده است، گله و شکایت میکنم. این بخش نیز به زبان عربی است و به معنای “میگریم و از آنچه رخ داده است گله میکنم” است. این بیت، با گله و شکایت عاشق از بیمهری معشوق، درد و رنج ناشی از قساوت قلب یار را بیان میکند.
«مِمَّاْ اُحِبُّ بِاَنْ اَقُوُلَ فَدَیْتُکُمْ / اَحْیَیْ بِکُمْ وْ قَتِیْلُکُمْ اَتَلَقَّبْ». از آنچه دوست دارم بگویم فدای شما شوم، به واسطه شما زنده میشوم و کشته شما لقب میگیرم: “مما احب بان اقول فدیتکم”. از جمله چیزهایی که دوست دارم بگویم این است که فدای شما (معشوق، یا اولیاء الهی) شوم. این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “از آنچه دوست دارم بگویم فدای شما شوم” است. “احیی بکم و قتیلکم اتلقب”. من به واسطهی شما زنده میشوم و حیات حقیقی مییابم، و در عین حال به عنوان کشتهی شما (کسی که هستی مجازی خود را در راه شما فدا کرده است) لقب میگیرم. این بخش نیز به زبان عربی است و به معنای “به واسطه شما زنده میشوم و کشته شما لقب میگیرم” است. این بیت، با بیان فداکاری عاشق در راه معشوق، حیات حقیقی را در فناء فی الله و فنای هستی مجازی در هستی معشوق میداند.
«وْ اَشَرْتُمْ بِالصَّبْرِ لِیْ مُتَسَلِّیَاْ / مَاْ هَکَذَاْ عِشْقُواْ بِهِ لَاْ تَحْسَبُواْ». و به صبر برای من اشاره کردید برای دلداری دادن، اینگونه عشق نورزیدهاند به او گمان نکنید: “و اشرتم بالصبر لی متسلیا”. و شما (معشوق، یا منکران عشق) برای دلداری دادن من، به صبر و شکیبایی اشاره کردید. این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “و به صبر برای من اشاره کردید برای دلداری” است. “ما هکذا عشقوا به لا تحسبوا”. گمان نکنید که عاشقان (حقیقی) این گونه (با صرف صبر و بیتفاوتی) به او (معشوق) عشق ورزیدهاند. این بخش نیز به زبان عربی است و به معنای “اینگونه عشق نورزیدهاند به او گمان نکنید” است. این بیت، با رد نصیحت به صبر در راه عشق، بر بیقراری و بیتابی عاشق حقیقی در مقابل توصیه به شکیبایی تأکید دارد.
«مَاْ عِشْتُ فِیْ هَذَاْ الْفِرَاْقِ سُوَیْعَهْ / لَوْ لَاْ لِقَاْؤُکَ کُلَّ یَوْمٍ اَرْقُبْ». در این فراق حتی یک ساعت هم زندگی نکردهام، اگر نه دیدار تو را هر روز چشم نمیداشتم: “ما عشت فی هذا الفراق سویعه”. من در این دوری و فراق (از شما) حتی یک ساعت هم زندگی نکردهام و هر لحظهی آن برایم سخت و طاقتفرساست. این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “در این فراق حتی یک ساعت هم زندگی نکردهام” است. “لو لا لقاؤک کل یوم ارقب”. اگر اینگونه نبود (که هر لحظهی فراق برایم سخت است)، هر روز چشم به راه دیدار تو (معشوق) نبودم و این انتظار را نمیکشیدم. این بخش نیز به زبان عربی است و به معنای “اگر نه دیدار تو را هر روز چشم میداشتم” است. این بیت، بر شدت رنج فراق و انتظار دائمی عاشق برای وصال معشوق تأکید دارد.
«اِنِّیْ اَتُوُبُ مُنَاْجِیَاْ وْ مُنَاْدِیَاْ / فَاَنَاْ الْمُسِیْی بِسَیِّدِیْ وْ الْمُذْنِبْ». همانا من در حال مناجات و ندا دادن توبه میکنم، پس من بد کننده به آقایم و گناهکارم: “انی اتوب مناجیا و منادیا”. همانا من در حال راز و نیاز با تو (معشوق) و در حال ندا دادن و خواندن تو، از گناهانم توبه میکنم. این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “همانا من در حال مناجات و ندا دادن توبه میکنم” است. “فانا المسیی بسیدی و المذنب”. پس همانا من کسی هستم که به آقای خود (معشوق، حق تعالی) بدی کردهام و گناهکارم. این بخش نیز به زبان عربی است و به معنای “پس من بد کننده به آقایم و گناهکارم” است. این بیت، با بیان توبه و اعتراف عاشق به گناهان خود در محضر معشوق، بر احساس قصور و تقصیر در مسیر بندگی و عشق تأکید دارد.
«تَبْرِیْزْ جَلَّ بِه شَمْسِ دِیْنْ سَیِّدِیْ / اَبْکِیْ دَمَاْ مِمَّاْ جَنَیْتُ وْ اَشْرَبْ». تبریز به واسطه شمس دین آقای من با شکوه است، خون میگریم از آنچه مرتکب شدم و مینوشم: “تبریز جل به شمس دین سیدی”. شهر تبریز به واسطهی وجود شمس دین، آقای من (شمس تبریزی، یا نور حقیقت)، با شکوه و جلال یافته است. این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “تبریز به واسطه شمس دین آقای من با شکوه است” است. “ابکی دما مما جنیت و اشرب”. (در فراق او، یا به خاطر گناهانم) خون (دل) میگریم از آنچه مرتکب شدهام و این خون را (مانند شراب) مینوشم. این بخش نیز به زبان عربی است و به معنای “خون میگریم از آنچه مرتکب شدم و مینوشم” است. این بیت، با اشاره به شمس تبریزی و عظمت او، حال رنج و عذاب عاشق را به تصویر میکشد که از شدت درد و پشیمانی خون دل میخورد و مینوشد.
غزل ۳۱۹ مولانا، غزلی است با زبانی آمیخته به عربی، در بیان رنج و عذاب دائمی عاشق ناشی از سوز اشتیاق و هجران معشوق. پیام اصلی غزل، این است که عشق حقیقی با درد و رنج همراه است و این درد وسیلهی تهذیب و تربیت عاشق است. غزل بر رنج و عذاب دائمی عاشق ناشی از سوز اشتیاق و عشق، بیقراری قلب بر آتش عشق، و هجران به عنوان وسیلهی تهذیب و تربیت عاشق تأکید دارد. همچنین، غزل بر منبع اصلی ادب و کمال بودن معشوق، گله و شکایت عاشق از بیمهری معشوق، و درد و رنج ناشی از قساوت قلب یار اشاره میکند. فداکاری عاشق در راه معشوق، حیات حقیقی در فناء فی الله، و رد نصیحت به صبر در راه عشق از دیگر مضامین غزل است. بیقراری و بیتابی عاشق حقیقی، شدت رنج فراق و انتظار دائمی برای وصال، توبه و اعتراف عاشق به گناهان، احساس قصور و تقصیر در مسیر بندگی، و اشاره به شمس تبریزی و عظمت او نیز در این غزل بیان شده است. غزل بر شامگاه، صبح، سوز، عذاب، قلب، آتش عشق، زیر و رو شدن، هجران، تهذیب، خرد، بدون تو، ادب نیافتن، قلب تو، سخت شدن، تا کی، گریه کردن، آنچه رخ داده، گله کردن، دوست داشتن، گفتن، فدای شما شدن، زنده شدن، کشته شما لقب گرفتن، اشاره کردن به صبر، دلداری دادن، اینگونه عشق ورزیدن، گمان نکردن، زندگی کردن، فراق، ساعت، دیدار، هر روز چشم داشتن، توبه کردن، مناجات کردن، ندا دادن، بد کننده به آقا، گناهکار، تبریز، شکوه یافتن، شمس دین، آقا، خون گریه کردن، آنچه مرتکب شدن، نوشیدن، و رنج عشق تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر