مطالب پیشنهادی![]()
یار آمد به صلح ای اصحاب
ما لکم قاعدین عند الباب
نوبت هجر و انتظار گذشت
فادخلوا الدار یا اولی الالباب
آفتاب جمال سینه گشاد
فاخلعوا فی شعاعه الاثواب
ادب عشق جمله بیادبیست
أمّة العشق عشقهم آداب
بادهٔ عشق ننگ و نام شکست
لا رئوساً تری و لا اذناب
لذت عشق با دماغ آمیخت
کامتزاج العبید بالارباب
دختران ضمیر سرمستند
وسط روض القلوب و الدولاب
گر شما محرم ضمیر نهاید
فاسئلوهن من وراء حجاب
شمس تبریز جام عشق از تو
و خذ الکبد للشراب کباب
غزل شماره ۳۱۷ از دیوان شمس مولانا، با مژدهای فرحبخش و دعوتی پرشور به بیداران و سالکان آغاز میشود: «یَاْرْ آْمَدْ بِه صُلْحْ اِیْ اَصْحَاْبْ / مَاْ لَکُمْ قَاْعِدِیْنَ عِنْدَ الْبَاْبْ». شاعر میگوید: “یار آمد به صلح ای اصحاب”. یار حقیقی (حق تعالی، یا پیر و مرشد کامل) برای صلح و آشتی، و رفع کدورتها و فاصلهها بازگشته است، ای یاران و همنشینان (اهل دل و طالبان حق). “ما لکم قاعدین عند الباب”. شما را چه شده است که در کنار در نشستهاید (و وارد نمیشوید)؟ این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “چرا در کنار در نشستهاید؟” است. این آغاز، با اعلام پایان هجران و فرا رسیدن دوران وصال و آشتی، یاران را به ورود و حضور در محضر یار دعوت میکند و از درنگ و تعلل بر حذر میدارد.
«نَوْبَتِ هِجْرْ وْ اِنْتِظَاْرْ گُذَشْتْ / فَاْدْخُلُوا الدَّاْرْ یَاْ اُولِی الْاَلْبَاْبْ». گذشتن نوبت هجران و انتظار و دعوت به ورود: “نوبت هجر و انتظار گذشت”. دوران دوری و فراق از یار و زمان چشم به راهی به پایان رسیده است. “فادخلوا الدار یا اولی الالباب”. پس وارد خانه (خانهی دل، بزم انس، عالم قرب الهی) شوید، ای صاحبان خرد و بینش (کسانی که عقلشان نورانی شده و حقایق را درمییابند). این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “پس وارد خانه شوید ای صاحبان خرد!” است. این بیت، با تأکید بر پایان رنج هجران، صاحبان عقل و بینش را به ورود به ساحت قرب و وصال دعوت میکند.
«آْفْتَاْبِ جَمَاْلْ سِیْنَهْ گُشَاْدْ / فَاْخْلَعُوا فِی شُعَاْعِهِ الْاَثْوَاْبْ». گشوده شدن سینهی آفتاب جمال و کندن لباسها: “آفتاب جمال سینه گشاد”. خورشید جمال الهی (زیبایی مطلق حق) آشکار شده و سینه و پردهی خود را گشوده است (جلوهگر شده است). “فاخلعوا فی شعاعه الاثواب”. پس در پرتو و تابش نور او، لباسها (تعلقات مادی، حجابهای نفسانی) را از تن بکنید و خود را از قیود رها سازید. این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “پس در پرتو او جامهها را بکنید!” است. این بیت، با تصویرسازی از تجلی نور الهی، سالکان را به رهایی از تعلقات و حجابها برای دریافت کامل این نور دعوت میکند.
«اَدَبِ عِشْقْ جُمْلَهْ بِیاَدَبِیْسْتْ / اُمَّه العِشْقْ عِشْقُهُم آْدَابْ». ادب عشق و ادب امت عشق: “ادب عشق جمله بیادبیست”. در نگاه ظاهری و آداب مرسوم، (شوریدگی و بیقراری ناشی از) عشق (الهی) ممکن است نوعی بیادبی تلقی شود (زیرا از چارچوبهای عادی خارج است). “أمّة العشق عشقهم آداب”. (اما در واقع) امت عشق (جامعهی عاشقان و اهل حق)، عشق ورزیدنشان خود نهایت ادب است و عشقبازی آنها با حق، سرشار از آداب خاص معنوی است. این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “ملت عشق، عشقشان آداب است” است. این بیت، به تناقض ظاهری میان شوریدگی عاشقانه و آداب مرسوم اشاره دارد و بیان میکند که عشق حقیقی خود سرچشمهی آداب والاتری است.
«بَاْدَهٔ عِشْقْ نَنْگْ وْ نَاْمْ شِکَسْتْ / لَاْ رُؤُوُسَاْ تَرَیْ وْ لَاْ اَذْنَاْبْ». شکستن ننگ و نام توسط شراب عشق و عدم وجود سر و دم: “بادهی عشق ننگ و نام شکست”. شراب عشق (مستی و بیخودی ناشی از عشق الهی)، قید و بندهای ننگ و نام (ملاحظات اجتماعی، شهرتطلبی، وابستگی به قضاوت دیگران) را در هم شکست. “لا رؤسا تری و لا اذناب”. (در این عالم عشق) نه سرها (بزرگان، پیشوایان ظاهری) را میبینی و نه دمها (پیروان، فرومایگان) را. این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “نه سرها را میبینی و نه دمها را” است. این بیت، بیانگر بر هم خوردن نظام ظاهری و اعتبارات دنیوی در عالم عشق و برابری و یگانگی همگان در برابر حق است.
«لَذَّتِ عِشْقْ بَاْ دِمَاْغْ آْمِیْخْتْ / کَاْمْتِزَاْجُ الْعَبِیْدْ بِالْاَرْبَاْبْ». آمیختن لذت عشق با عقل و آمیزش بندگان با خداوندان: “لذت عشق با دماغ آمیخت”. لذت حاصل از عشق (الهی)، با عقل و فهم درآمیخت و ادراک عقلی نیز از این لذت بهرهمند شد. “کامتزاج العبید بالارباب”. مانند آمیخته شدن و یکی شدن بندگان با خداوندان (اشاره به فنای بنده در حق و محو شدن وجود مجازی در هستی مطلق). این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “همانند آمیخته شدن بندگان با خداوندان” است. این بیت، به تأثیر عشق بر عقل و فناء فی الله و یگانگی وجودی در عالم عشق اشاره دارد.
«دُخْتَرَاْنِ ضَمِیْرْ سَرْمَسْتَنْدْ / وَسَطْ رَوْضِ الْقُلُوُبْ وْ الدُّولَاْبْ». سرمستی دختران ضمیر در میان باغ دلها و دولاب: “دختران ضمیر سرمستند”. تجلیات و حقایق باطنی که مانند دخترانی هستند (دختران ضمیر)، در درون انسان (ضمیر) از شراب عشق مست و بیخویش شدهاند. “وسط روض القلوب و الدولاب”. در میان باغ دلها (جایگاه رویش حقایق) و دولاب (چرخ فلک، عالم در گردش، یا ابزار آبیاری). این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “در میان باغهای دلها و چرخ دولاب” است. این بیت، با تصویرسازی از حال مستی و شوریدگی حقایق درونی، به پویایی و طراوت عالم باطن در پرتو عشق اشاره دارد.
«گَرْ شُمَاْ مَحْرَمِ ضَمِیْرْ نَهْاِیْدْ / فَاْسْأَلُوُهُنَّ مِنْ وَرَاْءِ حِجَاْبْ». عدم محرمیت شما با ضمیر و سؤال از پس حجاب: “گر شما محرم ضمیر نهاید”. اگر شما اهل ظاهر هستید و محرم اسرار و حقایق باطنی (ضمیر) نیستید. “فاسئلوهن من وراء حجاب”. پس از آنها (دختران ضمیر، حقایق باطنی) از پس پرده و حجاب (عالم ظاهر، زبان کنایه) سؤال کنید. این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “پس از آنها از پشت پرده سؤال کنید” است. این بیت، به دشواری درک حقایق باطنی برای اهل ظاهر اشاره دارد و لزوم درک غیرمستقیم این حقایق را برای آنها بیان میکند.
«شَمْسِ تَبْرِیْزْ جَاْمِ عِشْقْ اَزْ تُوُ / وْ خُذِ الْکَبِدْ لِلشَّرَاْبِ کَبَاْبْ». شمس تبریز، جام عشق از تو و گرفتن جگر برای شراب کباب: “شمس تبریز جام عشق از تو”. ای شمس تبریزی (یا نور حقیقت)، جام شراب عشق از تو به ما میرسد. “و خذ الکبد للشراب کباب”. و (در راه این شراب) جگر (نمادی از سوز و گداز درونی) را مانند کباب (آمادهی سوختن) برای نوشیدن شراب بگیر (اشاره به تحمل رنجها در راه عشق). این بخش از مصرع به زبان عربی است و به معنای “و جگر را برای شراب کباب شده بگیر” است. این بیت، با خطاب به شمس تبریزی، او را منبع فیض عشق معرفی میکند و بر لزوم تحمل رنجها و سوز درونی در راه این عشق تأکید دارد.
غزل ۳۱۷ مولانا، غزلی است در بیان شور و شعف وصال پس از هجران و دعوت به حضور در بزم انس الهی. پیام اصلی غزل، این است که یار حقیقی برای صلح و آشتی بازگشته و دوران دوری به پایان رسیده است، پس باید با بیداری و رهایی از تعلقات، وارد عالم قرب الهی شد. غزل بر مژدهی بازگشت یار و دعوت به ورود به بزم انس، پایان رنج هجران و لزوم رهایی از تعلقات برای دریافت نور الهی تأکید دارد. همچنین، غزل به تناقض ظاهری میان شوریدگی عاشقانه و آداب مرسوم و بر هم خوردن نظام ظاهری در عالم عشق اشاره میکند. برابری همگان در برابر حق، تأثیر عشق بر عقل و فناء فی الله، و پویایی و طراوت عالم باطن در پرتو عشق از دیگر مضامین غزل است. دشواری درک حقایق باطنی برای اهل ظاهر و لزوم درک غیرمستقیم این حقایق، و منبع فیض بودن شمس تبریزی (یا نور حقیقت) و لزوم تحمل رنجها در راه عشق از دیگر نکات مهم غزل است. غزل بر یار، آمدن، صلح، اصحاب، ما لکم قاعدین عند الباب، نوبت هجر، انتظار، گذشتن، فادخلوا الدار یا اولی الالباب، آفتاب جمال، سینه گشادن، فاخلعوا فی شعاعه الاثواب، ادب عشق، بیادبی، امة العشق، عشقهم آداب، باده عشق، ننگ و نام شکستن، لا رؤسا تری و لا اذناب، لذت عشق، دماغ، آمیختن، کامتزاج العبید بالارباب، دختران ضمیر، سرمست، وسط روض القلوب و الدولاب، محرم ضمیر، نبودن، فاسئلوهن من وراء حجاب، شمس تبریز، جام عشق، تو، خذ الکبد للشراب کباب، و وصال معنوی تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر