تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 312 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 312 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 312 دیوان شمس مولانا

به جان تو که مرو از میان کار مخسب
ز عمر یک شب کم گیر و زنده دار مخسب

هزار شب تو برای هوای خود خفتی
یکی شبی چه شود از برای یار مخسب

برای یار لطیفی که شب نمی‌خسبد
موافقت کن و دل را بدو سپار مخسب

بترس از آن شب رنجوریی که تو تا روز
فغان و یارب و یارب کنی به زار مخسب

شبی که مرگ بیاید قنق کرک گوید
به حق تلخی آن شب که ره سپار مخسب

از آن زلازل هیبت که سنگ آب شود
اگر تو سنگ نه‌ای آن به یاد آر مخسب

اگر چه زنگی شب سخت ساقی چستست
مگیر جام وی و ترس از آن خمار مخسب

خدای گفت که شب دوستان نمی‌خسبند
اگر خجل شده‌ای زین و شرمسار مخسب

بترس از آن شب سخت عظیم بی‌زنهار
ذخیره ساز شبی را و زینهار مخسب

شنیده‌ای که مهان کام‌ها به شب یابند
برای عشق شهنشاه کامیار مخسب

چو مغز خشک شود تازه مغزیت بخشد
که جمله مغز شوی ای امیدوار مخسب

هزار بارت گفتم خموش و سودت نیست
یکی بیار و عوض گیر صد هزار مخسب

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۳۱۲ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: به جان تو که مرو از میان کار مخسب، ز عمر یک شب کم گیر و زنده دار مخسب

غزل شماره ۳۱۲ از دیوان شمس مولانا با یک قسم و اندرز سوزناک برای بیداری و حضور در راه حق آغاز می‌شود: «بِه جَاْنِ تُو کِه مَرُ و اَزْ مِیَاْنِ کَاْرْ مَخُسْبْ / زِ عُمْرْ یَکْ شَبْ کَمْ گِیْرْ و زِنْدَه دَاْرْ مَخُسْبْ». شاعر با سوگند به جان مخاطب (که می‌تواند خود باشد یا سالکی دیگر)، می‌گوید: “به جان تو که مرو از میان کار مخسب”. به حق جان عزیزت، در میانه و حین کار اصلی (سیر و سلوک الی الله، بندگی، تلاش برای وصال) از این راه مرو و در خواب غفلت فرو نرو. “ز عمر یک شب کم گیر و زنده دار مخسب”. از عمرت یک شب را کم فرض کن (یعنی ارزش یک شب بیداری در این راه آنقدر بالاست که انگار یک شب از عمر فانی‌ات کم نشده است) و در این شب (یا در این فرصت عمر) بیدار و هوشیار باش و مخسب. این آغاز، با تأکید بر اهمیت والای هوشیاری و استقامت در مسیر معنوی، زمان را مغتنم شمرده و از خواب غفلت برحذر می‌دارد.

هزار شب تو برای هوای خود خفتی، یکی شبی چه شود از برای یار مخسب

«هَزَاْرْ شَبْ تُو بَرَاْیِ هَوَاْیِ خُوَدْ خُفْتِیْ / یَکِیْ شَبِیْ چِه شَوَدْ اَزْ بَرَاْیِ یَاْرْ مَخُسْبْ». خواب برای نفس و بیداری برای یار: “هزار شب تو برای هوای خود خفتی”. تو هزاران شب (کنایه از زمان طولانی) را برای خواسته‌ها و تمایلات نفسانی خود در خواب غفلت گذراندی. “یکی شبی چه شود از برای یار مخسب”. چه می‌شود اگر یک شب (یا بخشی از عمر) را برای رضایت و در راه وصال یار حقیقی (حق تعالی) بیدار و هوشیار باشی و نخوابی؟ این بیت، با مقایسه‌ی زمان صرف شده برای نفس و زمان اندک درخواست شده برای یار، بر ارزش بیداری در راه معشوق تأکید دارد.

برای یار لطیفی که شب نمی‌خسبد، موافقت کن و دل را بدو سپار مخسب

«بَرَاْیِ یَاْرِ لَطِیْفِیْ کِه شَبْ نَمِی‌خُسْبَدْ / مُوَافَقَتْ کُنْ و دِلْ رَاْ بِدُو سِپَاْرْ مَخُسْبْ». بیداری موافق با بیداری یار لطیف: “برای یار لطیفی که شب نمی‌خسبد”. برای آن یار لطیف و مهربانی (حق تعالی) که او هرگز نمی‌خوابد و همواره ناظر و بیدار است. “موافقت کن و دل را بدو سپار مخسب”. با بیداری او موافقت و هماهنگی کن و دلت را به او بسپار و نخواب. این بیت، بیداری عاشق را هم‌سویی با بیداری همیشگی معشوق دانسته و بر لزوم سپردن دل به او در این حالت تأکید می‌کند.

بترس از آن شب رنجوریی که تو تا روز، فغان و یارب و یارب کنی به زار مخسب

«بِتَرْسْ اَزْ آْنْ شَبِ رَنْجُوُرِیِیْ کِه تُو تَاْ رُوُزْ / فَغَاْنْ و یَاْ رَبْ و یَاْ رَبْ کُنِیْ بِه زَاْرْ مَخُسْبْ». ترس از شب رنجوری و ناله در آن: “بترس از آن شب رنجوریی که تو تا روز”. بترس از آن شب بیماری و درماندگی (اشاره به لحظه‌ی مرگ، یا سختی‌های قیامت) که تو تا رسیدن روز (قیامت، یا رهایی). “فغان و یارب و یارب کنی به زار مخسب”. با ناتوانی و بیچارگی فریاد و ناله و “یا رب، یا رب” کنی و نخوابی (از شدت عذاب). این بیت، با انذار از سختی‌های پس از مرگ یا قیامت، بر لزوم آمادگی در این دنیا و دوری از غفلت تأکید می‌کند.

شبی که مرگ بیاید قنق کرک گوید، به حق تلخی آن شب که ره سپار مخسب

«شَبِیْ کِه مَرْگْ بِیَاْیَدْ قُنُقْ کَرَکْ گُویَدْ / بِه حَقِ تَلْخِیِ آْنْ شَبْ کِه رَهْ سِپَاْرْ مَخُسْبْ». شب مرگ و قسم به تلخی آن: “شبی که مرگ بیاید قنق کرک گوید”. شبی که مرگ فرا می‌رسد، آن قاصد مرگ (قنق کرک به معنای کسی که خبر ناگوار می‌آورد یا صدای شوم) خبر تلخ آن را می‌گوید. “به حق تلخی آن شب که ره سپار مخسب”. به حق تلخی و دشواری آن شب (شب مرگ و سفر آخرت) که در آن رهسپار می‌شوی، مخسب و بیدار باش (در این دنیا). این بیت، با قسم به تلخی و سختی لحظه‌ی مرگ، بر لزوم آمادگی و هوشیاری در زندگی دنیا برای سفر آخرت تأکید دارد.

از آن زلازل هیبت که سنگ آب شود، اگر تو سنگ نه‌ای آن به یاد آر مخسب

«اَزْ آْنْ زَلَاْزِلِ هَیْبَتْ کِه سَنْگْ آْبْ شَوَدْ / اَگَرْ تُو سَنْگْ نَهْ‌اِیْ آْنْ بِه یَاْدْ آْرْ مَخُسْبْ». زلزله‌های هیبت و آب شدن سنگ: “از آن زلازل هیبت که سنگ آب شود”. از آن لرزه‌ها و تکان‌های هراس‌انگیز (اشاره به قیامت، یا تجلی عظمت الهی) که از شدت هیبت و عظمت، سنگ نیز آب می‌شود و از هم می‌پاشد. “اگر تو سنگ نه‌ای آن به یاد آر مخسب”. اگر تو (ای انسان) مانند سنگ نیستی (که بی‌احساس و بی‌اثر است)، آن روز و آن حال را به یاد آور و در غفلت مخسب. این بیت، با یادآوری عظمت و هیبت قیامت یا تجلی الهی، انسان را به تأمل و بیداری فرا می‌خواند و از بی‌تفاوتی برحذر می‌دارد.

اگر چه زنگی شب سخت ساقی چستست، مگیر جام وی و ترس از آن خمار مخسب

«اَگَرْ چِه زَنْگِیِ شَبْ سَخْتْ سَاْقِیِ چُسْتَسْتْ / مَگِیْرْ جَاْمِ وِیْ و تَرْسْ اَزْ آْنْ خُمَاْرْ مَخُسْبْ». زنگی شب ساقی چست و ترس از خمار: “اگر چه زنگی شب سخت ساقی چستست”. اگرچه سیاهی شب (نمادی از دنیا، یا نفس اماره) مانند یک ساقی ماهر و زرنگ است. “مگیر جام وی و ترس از آن خمار مخسب”. (که جام دنیا و لذات فانی را به تو تعارف می‌کند) جام او را مگیر و از خمار و پشیمانی پس از آن بترس و در غفلت فرو مرو. این بیت، با تمثیلی از شب و ساقی، به فریبندگی دنیا و لذات زودگذر آن اشاره دارد و از عاقبت ناگوار آن (خمار و پشیمانی) برحذر می‌دارد.

خدای گفت که شب دوستان نمی‌خسبند، اگر خجل شده‌ای زین و شرمسار مخسب

«خُدَاْیْ گُفْتْ کِه شَبْ دُوُسْتَاْنْ نَمِی‌خُسْبَنْدْ / اَگَرْ خَجِلْ شُدَهْ‌اِیْ زِیْنْ و شَرْمَسَاْرْ مَخُسْبْ». بیداری دوستان خدا در شب و شرمندگی از غفلت: “خدای گفت که شب دوستان نمی‌خسبند”. خداوند در کلام خود (قرآن، یا وحی درونی) فرموده است که دوستان و اولیاء الهی در شب (زمان خلوت و راز و نیاز) در خواب نیستند و بیدارند. “اگر خجل شده‌ای زین و شرمسار مخسب”. اگر از غفلت و خواب خود در مقایسه با بیداری دوستان خدا خجل و شرمسار شده‌ای، پس دیگر مخسب و بیدار باش. این بیت، با استناد به کلام الهی و مقایسه‌ی حال خود با اولیاء، به تهییج بنده برای ترک غفلت و پیوستن به جمع بیداران می‌پردازد.

بترس از آن شب سخت عظیم بی‌زنهار، ذخیره ساز شبی را و زینهار مخسب

«بِتَرْسْ اَزْ آْنْ شَبِ سَخْتْ عَظِیْمِ بِی‌زِنْهَاْرْ / زَخِیْرَهْ سَاْزْ شَبِیْ رَاْ وْ زِیْنْهَاْرْ مَخُسْبْ». ترس از شب عظیم و بی‌امان و ذخیره‌سازی: “بترس از آن شب سخت عظیم بی‌زنهار”. بترس از آن شب دشوار و بزرگ (قیامت، یا عالم قبر) که هیچ پناه و امانی در آن نیست. “ذخیره ساز شبی را و زینهار مخسب”. برای آن شب (با اعمال نیک و بیداری در این دنیا) ذخیره‌ای فراهم کن و زنهار، هرگز مخسب و غافل مشو. این بیت، با تکرار هشدار و تأکید بر بی‌امان بودن شب آخرت، به لزوم آمادگی و ذخیره‌سازی معنوی برای آن روز فرا می‌خواند.

شنیده‌ای که مهان کام‌ها به شب یابند، برای عشق شهنشاه کامیار مخسب

«شِنِیْدَهْ‌اِیْ کِه مِهَاْنْ کَاْمْ‌هَاْ بِه شَبْ یَاْبَنْدْ / بَرَاْیِ عِشْقِ شَهَنْشَاْهِ کَاْمِیَاْرْ مَخُسْبْ». کامرانی بزرگان در شب و بیداری برای شهنشاه: “شنیده‌ای که مهان کام‌ها به شب یابند”. آیا نشنیده‌ای که بزرگان و اولیاء الهی، مراد و مقصود خود را در شب (با شب‌زنده‌داری و راز و نیاز) به دست می‌آورند و به کام خود می‌رسند. “برای عشق شهنشاه کامیار مخسب”. پس تو نیز برای عشق آن پادشاه کامروا (حق تعالی) که برآورنده‌ی تمام کام‌هاست، مخسب و در شب بیدار باش. این بیت، با اشاره به سنت شب‌زنده‌داری اولیاء و نتیجه‌ی آن (کامرانی معنوی)، بنده را به تلاش در این مسیر تشویق می‌کند.

چو مغز خشک شود تازه مغزیت بخشد، که جمله مغز شوی ای امیدوار مخسب

«چُو مُغْزْ خُشْکْ شَوَدْ تَاْزَه مُغْزِیَتْ بِبَخْشَدْ / کِه جُمْلَه مُغْزْ شَوِیْ اِیْ اُمِیْدْوَاْرْ مَخُسْبْ». خشکی مغز و بخشش مغز تازه و مغز شدن: “چو مغز خشک شود تازه مغزیت بخشد”. هنگامی که مغز (وجود ظاهری، یا درک سطحی) از تعلقات و پراکندگی‌ها خشک شود، او (حق تعالی) به تو مغزی تازه و حیاتی نو می‌بخشد. “که جمله مغز شوی ای امیدوار مخسب”. تا در نتیجه‌ی این بخشش، تو سراپا مغز و حقیقت شوی ای کسی که به این لطف امیدوار هستی، پس در غفلت مخسب. این بیت، بیانگر این است که رهایی از تعلقات دنیوی و خشکی ظاهری، شرط دریافت فیض و حیاتی تازه از جانب حق است و نتیجه‌ی آن، رسیدن به حقیقت و کمال وجودی است.

هزار بارت گفتم خموش و سودت نیست، یکی بیار و عوض گیر صد هزار مخسب

«هَزَاْرْ بَاْرَتْ گُفْتَمْ خَمُوشْ و سُوُدَتْ نِیْسْتْ / یَکِیْ بِیَاْرْ و عِوَضْ گِیْرْ صَدْ هَزَاْرْ مَخُسْبْ». دستور به خاموشی و سود نداشتن سخن و آوردن یک و گرفتن صد هزار: “هزار بارت گفتم خموش و سودت نیست”. هزاران بار به تو گفتم که در برابر حق خاموش باش (زبان اعتراض و چون و چرا نداشته باش) اما تو سود نبردی. “یکی بیار و عوض گیر صد هزار مخسب”. اکنون یک چیز (وجود خود، یا تعلقات) را در راه او بده و در عوض صد هزار (فضل و رحمت الهی) بگیر و دیگر در غفلت مخسب. این بیت، با دعوت به خاموشی در برابر حق، به معامله‌ی پرسود معنوی اشاره دارد که با گذشتن از اندک، به بی‌نهایت می‌توان دست یافت.

خلاصه پیام غزل

غزل ۳۱۲ مولانا، غزلی است در قالب اندرز و هشدار، با تأکید فراوان بر لزوم بیداری و هوشیاری در مسیر معنوی. پیام اصلی غزل، این است که در میانه و حین کار اصلی (سلوک الی الله) نباید غفلت کرد و باید همواره بیدار و هوشیار بود. غزل بر ارزش والای هوشیاری و استقامت، مقایسه‌ی زمان صرف شده برای نفس و یار، و لزوم هماهنگی بیداری عاشق با بیداری همیشگی معشوق تأکید دارد. همچنین، غزل با انذار از سختی‌های پس از مرگ و قیامت و یادآوری عظمت و هیبت الهی، انسان را به تأمل و آمادگی فرا می‌خواند. فریبندگی دنیا و لذات زودگذر آن و عاقبت ناگوار آن، و استناد به کلام الهی و مقایسه‌ی حال خود با اولیاء برای ترک غفلت از دیگر مضامین غزل است. در نهایت، غزل با تکرار هشدار و تأکید بر بی‌امان بودن شب آخرت، لزوم ذخیره‌سازی معنوی، و اشاره به سنت شب‌زنده‌داری اولیاء و نتیجه‌ی آن (کامرانی معنوی)، بنده را به تلاش در این مسیر تشویق می‌کند. رهایی از تعلقات دنیوی و خشکی ظاهری شرط دریافت فیض و حیاتی تازه، و دعوت به خاموشی در برابر حق و معامله‌ی پرسود معنوی از دیگر نکات مهم غزل است. غزل بر جان، مرو، میان کار، مخسب، عمر، شب، کم گرفتن، زنده دار، هوای نفس، خفتن، یار، چه شدن، برای، لطیف، شب نخسبیدن، موافقت کردن، دل سپردن، ترسیدن، رنجوری، تا روز، فغان، یارب، زار، مرگ، آمدن، قنق کرک گفتن، حق، تلخی، ره سپار، زلازل هیبت، سنگ آب شدن، سنگ نبودن، یاد آوردن، زنگی شب، ساقی چست، جام، نگرفتن، ترسیدن، خمار، خدا گفتن، دوستان، نخسبیدن، خجل شدن، شرمسار، سخت عظیم، بی‌زنهار، ذخیره ساختن، زینهار، شنیدن، مهان، کام، شب یافتن، عشق، شهنشاه، کامیار، مغز، خشک شدن، تازه مغز بخشیدن، جمله مغز شدن، امیدوار، هزار بار گفتن، خموش، سود نبودن، یکی آوردن، عوض گرفتن، صد هزار، و بیداری معنوی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: