مطالب پیشنهادی![]()
واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب
کاندر خرابه دل من آید آفتاب
از پای درفتادهام از شرم این کرم
کان شه دعام گفت همو کرد مستجاب
بس چهره کو نمود مرا بهر ساکنی
گفتم که چهره دیدم و آن بود خود نقاب
از نور آن نقاب چو سوزید عالمی
یا رب چگونه باشد آن شاه بیحجاب
بر من گذشت عشق و من اندر عقب شدم
واگشت و لقمه کرد و مرا خورد چون عقاب
برخوردم از زمانه چو او خورد مر مرا
در بحر عذب رفتم و وارستم از عذاب
آن را که لقمههای بلاها گوار نیست
زانست کو ندید گوارش از این شراب
زین اعتماد نوش کنند انبیا بلا
زیرا که هیچ وقت نترسد ز آتش آب
غزل شماره ۳۰۹ از دیوان شمس مولانا با بیانی قاطع دربارهی پیامد ویرانی دل توسط عشق آغاز میشود: «وَاْجِبْ کُنَدْ چُو عِشْقْ مَرَاْ کَرْدْ دِلْ خَرَاْبْ / کَاْنْدَرْ خَرَاْبَه دِلِ مَنْ آْیَدْ آْفْتَاْبْ». شاعر میگوید: “واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب”. چون عشق (عشق الهی) دل مرا ویران و از تعلقات دنیوی آزاد کرد، امری واجب و ضروری پیش میآید. ویرانی دل در اینجا نه به معنای نابودی، بلکه به معنای فرو ریختن بنای خودبینی و نفسانیت است. “کاندر خرابه دل من آید آفتاب”. (آن امر واجب این است) که در این خرابهی دل من (دلی که از اغیار پاک شده)، آفتاب (نور حقیقت، معشوق) طلوع کند و تجلی یابد. این آغاز، بیانگر این است که ویرانی دل توسط عشق، شرط لازم و ضروری برای تابش نور الهی در آن است.
«اَزْ پَاْیْ دَرْفَتَاْدَهْاَمْ اَزْ شَرْمِ اِینْ کَرَمْ / کَاْنْ شَهْ دُعَاْمْ گُفْتْ هَمُو کَرْدْ مُسْتَجَاْبْ». از پای افتادن از شرم کرم الهی و استجابت دعا: “از پای درفتادهام از شرم این کرم”. از شدت شرمندگی در برابر این همه کرم و لطف الهی، از پای افتادهام و توان ایستادن ندارم. “کان شه دعام گفت همو کرد مستجاب”. آن پادشاه حقیقی (حق تعالی) دعای مرا (طلب وصال و تجلی) را گفت و خود او نیز آن را مستجاب کرد. این بیت، بیانگر عظمت لطف و کرم الهی که بنده را به نهایت خضوع و شرمندگی میرساند و اینکه حق تعالی هم خود دعوتکننده به سوی خویش است و هم مستجیب دعاهای بندگان.
«بَسْ چِهْرَه کُو نَمُودْ مَرَاْ بِهْرِ سَاْکِنِیْ / گُفْتَمْ کِه چِهْرَه دِیْدَمْ و آْنْ بُودْ خُودْ نِقَاْبْ». چهرههایی که برای آرامش نمود و درک حقیقت نقاب: “بس چهره کو نمود مرا بهر ساکنی”. چهرههای بسیاری (تجلیات مختلف در عالم) برای آرامش و قرار گرفتن من نمودار شد. “گفتم که چهره دیدم و آن بود خود نقاب”. (اما چون در مسیر عشق پیش رفتم) گفتم که اینها که من چهره میدیدم، در واقع نقاب و پردهای بیش نبودند بر روی حقیقت. این بیت، بیانگر این است که تجلیات ظاهری عالم برای آرامش سالک در مراحل اولیه نمودار میشوند، اما در نهایت سالک درمییابد که اینها تنها حجابی بر روی حقیقت اصلی هستند.
«اَزْ نُورِ آْنْ نِقَاْبْ چُو سُوزِیْدْ عَاْلَمِیْ / یَاْ رَبْ چِگُونَه بَاْشَدْ آْنْ شَاْهِ بِیحِجَاْبْ». سوختن عالم از نور نقاب و حیرت از شاه بیحجاب: “از نور آن نقاب چو سوزید عالمی”. هنگامی که عالمی (عالم ظاهر، یا اهل ظاهر) از نور آن نقابها (تجلیات محدود الهی) سوخت و مدهوش شد. “یا رب چگونه باشد آن شاه بیحجاب”. خدایا! پس آن پادشاهی که بدون هیچ حجاب و پردهای (مطلق و بینهایت) است، چگونه خواهد بود و چه تأثیری خواهد داشت؟ این بیت، بیانگر عظمت و شدت نور حقیقت الهی است که حتی تجلیات محدود آن نیز عالم را متحول میکند و حیرت از بینهایتی او را در پی دارد.
«بَرْ مَنْ گُذَشْتْ عِشْقْ و مَنْ اَنْدَرْ عَقَبْ شُدَمْ / وَاْگَشْتْ و لُقْمَه کَرْدْ و مَرَاْ خْوَرْدْ چُونْ عُقَاْبْ». گذشت عشق، عقب افتادن عاشق و خورده شدن توسط عشق: “بر من گذشت عشق و من اندر عقب شدم”. عشق (عشق الهی) از کنار من گذشت و من در پی آن حرکت کردم و عقب افتادم. “واگشت و لقمه کرد و مرا خورد چون عقاب”. (اما عشق) بازگشت و مرا مانند عقابی (پرندهی شکاری) که طعمهی خود را میگیرد، لقمه کرد و بلعید. این بیت، بیانگر قدرت و غلبهی عشق الهی است که عاشق را در خود فانی میسازد و در این فنا، عاشق به حقیقت عشق دست مییابد.
«بَرْخْوَرْدَمْ اَزْ زَمَاْنَهْ چُو اُو خْوَرْدْ مَرْ مَرَاْ / دَرْ بَحْرِ عَذْبْ رَفْتَمْ و وَاْرَسْتَمْ اَزْ عَذَاْبْ». بهرهمندی از زمانه پس از فنا و رهایی از عذاب: “برخوردم از زمانه چو او خورد مر مرا”. هنگامی که او (عشق) مرا در خود فانی ساخت و بلعید، من از زمانه و عمر خود بهرهمند شدم. (زیرا حیات حقیقی در فناست). “در بحر عذب رفتم و وارستم از عذاب”. به دریای شیرین و گوارا (معرفت، وصال) رفتم و از عذاب و رنج رها شدم. این بیت، بیانگر این است که فنای در عشق، خود حیات حقیقی و رهایی از رنجهای عالم ماده است.
«آْنْ رَاْ کِه لُقْمَهْهَاْیِ بَلَاْهَاْ گُوَاْرْ نِیْسْتْ / زَاْنَسْتْ کُو نَدِیْدْ گُوَاْرَشْ اَزْ اِینْ شَرَاْبْ». ناگوارایی بلاها و ندیدن گوارایی شراب عشق: “آن را که لقمههای بلاها گوار نیست”. کسی که سختیها و بلاها (در راه سلوک) برایش گوارا و دلپذیر نیست. “زانست کو ندید گوارش از این شراب”. به این دلیل است که او گوارایی و حلاوت ناشی از نوشیدن این شراب (شراب عشق) را نچشیده است. این بیت، بیانگر این است که تلخی بلاها در راه عشق با حلاوت وصال و معرفت قابل تحمل و حتی گوارا میشود.
«زِینْ اِعْتِمَاْدْ نُوشْ کُنَنْدْ اَنِبْیَاْ بَلَاْ / زِیْرَاْ کِه هِیْچْ وَقْتْ نَتَرْسَدْ زِ آْتَشْ آْبْ». نوشیدن بلا توسط انبیا و بیهراسی آب از آتش: “زین اعتماد نوش کنند انبیا بلا”. پیامبران و اولیاء الهی با این اعتماد (اعتماد به لطف و رحمت الهی، یا به گوارایی بلا در راه او) بلاها و سختیها را مانند نوشیدنی گوارا مینوشند. “زیرا که هیچ وقت نترسد ز آتش آب”. به این دلیل که آب (نمادی از جان و حقیقت پیامبران که از سرچشمهی الهی است) هرگز از آتش (سختیها، امتحانها) نمیترسد. این بیت، با اشاره به مقام انبیا و اولیاء، بیانگر توکل و اعتماد آنها به حق در برابر بلاها و اینکه حقیقت وجود آنها از جنس نور الهی است که از آتش نمیهراسد.
غزل ۳۰۹ مولانا، غزلی است در بیان تأثیر عمیق عشق الهی بر وجود انسان و پیامدهای آن در مسیر سلوک. پیام اصلی غزل، این است که ویرانی دل توسط عشق، شرط لازم برای تجلی نور الهی است و فنای در عشق، خود حیات حقیقی و رهایی از رنجهاست. غزل بر عظمت لطف و کرم الهی، حجاب بودن تجلیات ظاهری عالم، و شدت و بینهایتی نور حقیقت الهی تأکید دارد. همچنین، غزل به غلبهی عشق الهی و فنای عاشق در آن، گوارا شدن بلاها در راه عشق، و توکل و اعتماد انبیا و اولیاء به حق در برابر سختیها اشاره میکند. فراتر بودن حقیقت انبیا از جنس عالم ماده، و نهفته بودن گنج عشق در وجود خاکی و آشکار شدن آن از دیگر مضامین غزل است. غزل بر عشق، ویران کردن، دل، واجب بودن، خرابه، آفتاب آمدن، از پای افتادن، شرم، کرم، شه، دعا گفتن، مستجاب کردن، چهره، نمودن، ساکن، دیدن، نقاب، نور، سوختن، عالم، یا رب، چگونه بودن، شاه بیحجاب، گذشتن، اندر عقب شدن، واگشتن، لقمه کردن، خوردن، عقاب، برخوردن، زمانه، خوردن، بحر عذب، رفتن، وارستن از عذاب، لقمههای بلا، گوارا بودن، ندیدن گوارش، شراب، اعتماد، نوشیدن، انبیا، بلا، نترسیدن، آتش، آب، و حقیقت الهی تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر