مطالب پیشنهادی![]()
رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب
بنشین میان مستان اینک مه و کواکب
آن روز پرعجایب وان محشر قیامت
گشتهست پیش حسنت مستغرق عجایب
چون طیبات خواندی بر طیبین فشاندی
طیبتر از تو کی بود ای معدن اطایب
جان را ز تست هر دم سلطانیی مسلم
این شکر از کی گویم؟ از شاه یا ز صاحب؟
در جیب خاک کردی ارواح پاک جیبان
سر کرده در گریبان چون صوفیان مراقب
عشق تو چون درآمد اندیشه مرد پیشش
عشق تو صبح صادق اندیشه صبح کاذب
ای عقل باش حیران نی وصل جو نه هجران
چون وصل گوش داری زان کس که نیست غایب؟!
جان چیست؟ فقر و حاجت، جانبخش کیست جز تو؟
ای قبله حوایج معشوقه مطالب
نک نقد شد قیامت اینک یکی علامت
طالع شد آفتابت از جانب مغارب
درکش رمیدگان را محنت رسیدگان را
زان جذبههای جانی ای جذبه تو غالب
تا بیند این دو دیده صبح خدا دمیده
دام طلب دریده مطلوب گشته طالب
عشق و طلب چه باشد؟ آیینه تجلی
نقش و حسد چه باشد؟ آیینه معایب
کو بلبل چمنها تا گفتمی سخنها
نگذشت بر دهانها یا دست هیچ کاتب
نه از نقشهای صورت نه از صاف و نه از کدورت
نه از ماضی و نه حالی نه از زهد نه از مراتب
عقلم برفت از جا باقیش را تو فرما
ای از درت نرفته کس ناامید و غایب
غزل شماره ۳۰۶ از دیوان شمس مولانا با درخواست و التماسی ژرف آغاز میشود: «رَغْبَتْ بِه عَاْشِقَاْنْ کُنْ اِیْ جَاْنِ صَدْرِ غَاْیَبْ / بِنْشِینْ مِیَاْنِ مَسْتَاْنْ اِینَکْ مَهْ و کَوَاْکِبْ». شاعر خطاب به “جان صدر غایب” (ای جان، ای بزرگ پنهان از دیدهها، ای حقیقت مطلق، یا ای پیر و مرشد کامل که در عالم غیب حضور داری) میگوید: “رغبت به عاشقان کن”. لطف و عنایت و توجه خود را به سوی عاشقان (سالکان راه حق) معطوف دار. این درخواست، بیانگر نیاز شدید سالک به توجه و عنایت منبع فیض است. “بنشین میان مستان اینک مه و کواکب”. در میان این مستان (عاشقان بیخود از خود) بنشین، زیرا که اینک ماه (معشوق، یا تجلی کامل حق) و ستارگان (اولیاء، یا دیگر تجلیات الهی) نیز در این جمع حضور دارند. این آغاز، بیانگر اهمیت مجلس انس و جمع عاشقان به عنوان محلی برای تجلی معشوق و حضور انوار الهی است.
«آْنْ رُوزْ پُرْعَجَاْیِبْ وَانْ مَحْشَرِ قِیَاْمَتْ / گَشْتَهْسْتْ پِیْشِ حُسْنَتْ مُسْتَغْرَقِ عَجَاْیِبْ». روز پرعجایب قیامت و زیبایی غرق در عجایب: “آن روز پرعجایب وان محشر قیامت”. آن روزی که پر از شگفتیهاست و آن محشر قیامت. “گشتهست پیش حسنت مستغرق عجایب”. در برابر زیبایی (حسن) تو (معشوق)، خود غرق در عجایب و شگفتی شده است. این بیت، بیانگر عظمت و جمال بینهایت معشوق الهی است که حتی شگفتیهای روز قیامت در برابر آن ناچیز و غرق در حیرت میشوند.
«چُونْ طَیِّبَاْتْ خْوَاْنْدِیْ بَرْ طَیِّبِیْنْ فَشَاْنْدِیْ / طَیِّبْتَرْ اَزْ تُو کِه بُوَدْ اِیْ مَعْدَنِ اَطَاْیِبْ؟». خواندن طیبات و فشاندن بر پاکان و معدن پاکیها: “چون طیبات خواندی بر طیبین فشاندی”. هنگامی که کلمات پاک و طیب را خواندی (به کائنات وحی کردی، یا بر پیامبران نازل نمودی) و بر پاکان و نیکان (اهل ایمان، سالکان) فشاندی و عطا کردی. “طیبتر از تو کی بود ای معدن اطایب؟”. پاکتر و مطهرتر از تو چه کسی میتواند باشد، ای سرچشمه و معدن همهی پاکیها و خوبیها؟ این بیت، بیانگر منبع فیض و پاکی بودن حق تعالی و ارتباط وحی و پاکی با وجود او.
«جَاْنْ رَاْ زِ تَسْتْ هَرْ دَمْ سُلْطَاْنِیِیْ مُسَلَّمْ / اِینْ شُکْرْ اَزْ کِیْ گُویَمْ؟ اَزْ شَاْهْ یَاْ زِ صَاْحِبْ؟». سلطنت جان از تو و شکرگزاری: “جان را ز تست هر دم سلطانیی مسلم”. هر لحظه، جان من از تو (معشوق) سلطنت و قدرت مسلمی (حکومت بر خود و عالم نفس) مییابد. این بیانگر تأثیر عشق الهی بر توانمندی و خودیابی جان است. “این شکر از کی گویم؟ از شاه یا ز صاحب؟”. این شکر و سپاس را از چه کسی به جای آورم؟ از شاه (معشوق مطلق) یا از صاحب (پیر و مرشد، یا ولی کامل)؟ این بیت، بیانگر عظمت تأثیر معشوق بر جان و حیرت در مقام شکرگزاری از منبع اصلی یا واسطهی فیض.
«دَرْ جِیْبِ خَاْکْ کَرْدِیْ اَرْوَاْحِ پَاْکْ جِیْبَاْنْ / سَرْ کَرْدَهْ دَرْ گِرِیْبَاْنْ چُونْ صُوفِیَاْنِ مُرَاْقِبْ». قراردادن ارواح در قالب خاکی و حال مراقبهی صوفیان: “در جیب خاک کردی ارواح پاک جیبان”. تو (حق تعالی) ارواح پاک (که در اصل در عالم معنی و در نزد تو بودند و گویی در جیب تو قرار داشتند) را در جیب خاک (قالب جسمانی، عالم ماده) قرار دادی. “سر کرده در گریبان چون صوفیان مراقب”. و این ارواح در این قالب خاکی، مانند صوفیان مراقب (که در حال ذکر و فکر و مراقبه هستند) سر در گریبان (اشاره به فرو رفتن در خود و باطن) کردهاند. این بیت، بیانگر قرار گرفتن روح در قالب جسمانی و حال درونی و مراقبهی آن در این عالم.
«عِشْقِ تُو چُونْ دَرْ آْمَدْ اَنْدِیْشَه مَرْدْ پِیْشَشْ / عِشْقِ تُو صُبْحِ صَاْدِقْ اَنْدِیْشَه صُبْحِ کَاْذِبْ». ورود عشق و مرگ اندیشه، عشق صبح صادق و اندیشه صبح کاذب: “عشق تو چون درآمد اندیشه مرد پیشش”. هنگامی که عشق تو در جان و دل وارد شد، اندیشه و تفکر (عقل جزئی، وسوسهها) در برابر آن مرد و از بین رفت. “عشق تو صبح صادق اندیشه صبح کاذب”. عشق تو مانند صبح صادق (طلوع حقیقی فجر، نور حقیقت) است، و اندیشه مانند صبح کاذب (فجر دروغین، اوهام و خیالات). این بیت، بیانگر غلبهی عشق بر اندیشههای غیرالهی و تمایز میان نور حقیقی عشق و تاریکی اوهام.
«اِیْ عَقْلْ بَاْشْ حِیْرَاْنْ نَیْ وَصْلْ جُو نَهْ هِجْرَاْنْ / چُونْ وَصْلْ گُوشْ دَاْرِیْ زَاْنْ کَسْ کِه نِیْسْتْ غَاْیَبْ؟». حیرانی عقل و بیمعنایی وصل و هجران: “ای عقل باش حیران نی وصل جو نه هجران”. ای عقل، در برابر عشق و حقیقت الهی، حیران و سرگشته باش و نه به دنبال وصل باش و نه از هجران رنجور. این بیانگر فراتر بودن عشق از مفاهیم محدود عقلانی است. “چون وصل گوش داری زان کس که نیست غایب؟!”. چگونه میتوانی به دنبال وصل باشی و گوش به این مفهوم بسپاری، در حالی که او (حق تعالی) هرگز غایب نیست و همیشه حاضر است؟! این بیت، بیانگر حضور دائمی و مطلق حق و بیمعنایی طلب وصل برای کسانی که این حضور را درک کردهاند.
«جَاْنْ چِیْسْتْ؟ فَقْرْ و حَاْجَتْ / جَاْنْبَخْشْ کِیْسْتْ جُزْ تُو؟ اِیْ قِبْلَه حَوَاْیِجْ مَعْشُوقَه مَطَاْلِبْ». حقیقت جان و جانبخشی معشوق: “جان چیست؟ فقر و حاجت”. حقیقت جان انسان در اصل فقر و نیاز مطلق است (نسبت به حق تعالی). “جانبخش کیست جز تو؟”. جانبخش حقیقی چه کسی میتواند باشد جز تو (حق تعالی)؟ “ای قبله حوایج معشوقه مطالب”. ای کسی که قبلهی همهی نیازها و معشوقهی همهی خواستهها هستی. این بیت، بیانگر حقیقت فقر ذاتی انسان و غنای مطلق حق و اینکه اوست که جان میبخشد و مقصد همهی نیازها و خواستههاست.
«نَکْ نَقْدْ شُدْ قِیَاْمَتْ اِینَکْ یَکِیْ عَلَاْمَتْ / طَاْلِعْ شُدْ آْفْتَاْبَتْ اَزْ جَاْنِبِ مَغَاْرِبْ». نقد شدن قیامت و طلوع آفتاب از مغرب: “نک نقد شد قیامت اینک یکی علامت”. هان! قیامت به صورت نقد (در همین دنیا، در حال) اتفاق افتاده است، و این یکی از نشانههای آن است. “طالع شد آفتابت از جانب مغارب”. که آفتاب وجود تو (حقیقت، نور الهی) از جانب مغرب (عالم غیب، باطن) طلوع کرده است. این بیت، بیانگر تجربهی حال قیامتگونه در همین دنیا و طلوع حقیقت از عالم غیب که از نشانههای پایان دنیا یا دگرگونی بزرگ است.
«دَرْکَشْ رَمِیْدِگَاْنْ رَاْ مِحْنَتْ رَسِیْدِگَاْنْ رَاْ / زَاْنْ جَذْبَهْهَاْیِ جَاْنِیْ اِیْ جَذْبَه تُو غَاْلِبْ». جذب رمیدگان و محنترسیدگان با جذبهی غالب: “درکش رمیدگان را محنت رسیدگان را”. آنان که از راه حق رمیدهاند و به رنج و سختی افتادهاند را به سوی خود بکش. “زان جذبههای جانی ای جذبه تو غالب”. با آن جذبههای روحانی و نیرومند خود، ای جذبهای که بر همه چیز غالب هستی. این بیت، بیانگر درخواست رحمت الهی برای جذب کسانی که از راه حق دور افتادهاند و تأکید بر غلبهی نیروی جذب الهی.
«تَاْ بِیْنَدْ اِینْ دُو دِیْدَهْ صُبْحِ خُدَاْ دَمِیْدَهْ / دَاْمِ طَلَبْ دَرِیْدَهْ مَطْلُوبْ گَشْتَهْ طَاْلِبْ». دیدن صبح خدا، دریده شدن دام طلب و تبدیل مطلوب به طالب: “تا بیند این دو دیده صبح خدا دمیده”. تا این دو دیدهی ظاهر و باطن (یا دیدهی دل) صبح دمیدهی حقیقت الهی را مشاهده کند. “دام طلب دریده مطلوب گشته طالب”. و در نتیجهی این مشاهده، دام و قید طلب از بین برود و مطلوب (حق تعالی) خود تبدیل به طالب (عاشق) شود. این بیت، بیانگر نهایت وصل و فنا که در آن فاصلهای میان طالب و مطلوب نمیماند و حق خود عاشق بنده میشود.
«عِشْقْ و طَلَبْ چِه بَاْشَدْ؟ آْیِیْنَه تَجَلّیْ / نَقْشْ و حَسَدْ چِه بَاْشَدْ؟ آْیِیْنَه مَعَاْیِبْ». عشق و طلب آینهی تجلی، نقش و حسد آینهی عیبها: “عشق و طلب چه باشد؟ آیینه تجلی”. حقیقت عشق و طلب حق چیزی نیست جز آینهای برای تجلی و ظهور حق. “نقش و حسد چه باشد؟ آیینه معایب”. و صورتپرستی و حسد چیزی نیست جز آینهای برای نمایان شدن عیبها و نواقص. این بیت، با مقایسهی عشق و طلب با نقش و حسد، به تفاوت میان طریق حق و طریق نفس اماره و نتایج هر یک اشاره دارد.
«کُو بُلْبُلِ چَمَنْهَاْ تَاْ گُفْتَمِیْ سُخَنْهَاْ / نَگْذَشْتْ بَرْ دَهَاْنْهَاْ یَاْ دَسْتِ هِیْچْ کَاْتِبْ». جستجوی بلبل و بیان حقایق ناگفته: “کو بلبل چمنها تا گفتمی سخنها”. بلبل (عارف، یا کسی که زبان حال عشق میداند) کجا پیدا میشود تا سخنها و حقایقی را که دارم بگویم. “نگذشت بر دهانها یا دست هیچ کاتب”. این حقایق هرگز بر زبان کسی جاری نشده و هیچ کاتبی آن را ننوشته است. این بیت، بیانگر مقام والای عارف و سخن ناگفتنی او که فراتر از بیان و کتابت است.
«نَهْ اَزْ نَقْشْهَاْیِ صُورَتْ نَهْ اَزْ صَاْفْ و نَهْ اَزْ کُدُورَتْ / نَهْ اَزْ مَاْضِیْ و نَهْ حَاْلِیْ نَهْ اَزْ زُهْدْ نَهْ اَزْ مَرَاْتِبْ». فراتر بودن حقایق از مفاهیم محدود: “نه از نقشهای صورت نه از صاف و نه از کدورت”. آن حقایق نه از صورتها و ظواهر عالم است، نه از پاکی و نه از ناپاکی. “نه از ماضی و نه حالی نه از زهد نه از مراتب”. و نه مربوط به گذشته و حال است، نه از زهد و عبادت ظاهری، و نه از مقامها و درجات. این بیت، بیانگر بیکرانگی و فراجهتی بودن حقیقت الهی که در قید هیچ مفهومی نمیگنجد.
«عَقْلَمْ بَرَفْتْ اَزْ جَاْ بَاْقِیْشْ رَاْ تُو فَرْ مَاْ / اِیْ اَزْ دَرَتْ نَرَفْتَهْ کَسْ نَاْاُمِیْدْ و غَاْیَبْ». رفتن عقل و فرمان به باقی از درگاه امید: “عقلم برفت از جا باقیش را تو فرما”. عقلم در برابر عظمت تو مبهوت و از جای خود رفته است، و باقی وجود مرا تو خود فرماندهی کن. “ای از درت نرفته کس ناامید و غایب”. ای کسی که هیچ کس از درگاه تو ناامید و دور نرفته است. این بیت، بیانگر تسلیم عاشق در برابر معشوق و درخواست هدایت و فرمانروایی او بر باقی وجود، و نیز پناه بردن به درگاه حق که منبع امید است.
غزل ۳۰۶ مولانا، غزلی است در طلب و تمنای توجه و عنایت منبع فیض الهی یا پیر کامل برای عاشقان. پیام اصلی غزل، درخواست رغبت و لطف “جان صدر غایب” به سوی سالکان راه عشق و اهمیت مجلس انس و جمع عاشقان است. غزل بر عظمت و جمال بینهایت معشوق الهی، منبع فیض و پاکی بودن حق تعالی، و تأثیر عشق الهی بر توانمندی و خودیابی جان تأکید دارد. همچنین، غزل به حیرت در مقام شکرگزاری، قرار گرفتن روح در قالب جسمانی و حال مراقبهی آن، غلبهی عشق بر اندیشههای غیرالهی، و حضور دائمی و مطلق حق و بیمعنایی طلب وصل برای واصلان اشاره میکند. حقیقت فقر ذاتی انسان و غنای مطلق حق، تجربه حال قیامتگونه در همین دنیا و طلوع حقیقت از عالم غیب، و درخواست رحمت الهی برای جذب رمیدگان و تأکید بر غلبهی نیروی جذب الهی از دیگر مضامین غزل است. در نهایت، غزل بر نهایت وصل و فنا و تبدیل مطلوب به طالب، تفاوت میان طریق حق و نفس اماره، مقام والای عارف و سخن ناگفتنی او، بیکرانگی و فراجهتی بودن حقیقت الهی، و تسلیم عاشق در برابر معشوق و پناه بردن به درگاه امید تأکید دارد. غزل بر رغبت، عاشقان، جان صدر غایب، نشستن، مستان، مه، کواکب، روز پرعجایب، محشر قیامت، حسن، مستغرق عجایب، طیبات، خواندن، طیبین، فشاندن، طیبتر، معدن اطایب، جان، سلطانی، مسلم، شکر، شاه، صاحب، جیب خاک، ارواح پاک جیبان، سر در گریبان، صوفیان مراقب، عشق، آمدن، اندیشه، مردن، صبح صادق، صبح کاذب، عقل، حیران، وصل، هجران، گوش داشتن، غایب نبودن، فقر، حاجت، جانبخش، قبله حوایج، معشوقه مطالب، نقد شدن قیامت، علامت، طلوع آفتاب، جانب مغارب، درکش، رمیدگان، محنت رسیدگان، جذبههای جانی، جذبه غالب، دیدهها، صبح خدا دمیده، دام طلب، دریده شدن، مطلوب، طالب شدن، آیینه تجلی، نقش، حسد، آیینه معایب، بلبل چمنها، سخنها، دهانها، دست کاتب، نقشهای صورت، صاف، کدورت، ماضی، حالی، زهد، مراتب، عقل، برفت از جا، باقی، فرمان دادن، در، ناامید، غایب، و رحمت الهی تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر