تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 305 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 305 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 305 دیوان شمس مولانا

آواز داد اختر بس روشن‌ست امشب
گفتم ستارگان را مه با منست امشب

بررو به بام بالا از بهر الصلا را
گل چیدن‌ست امشب می خوردن‌ست امشب

تا روز دلبر ما اندر برست چون دل
دستش به مهر ما را در گردن‌ست امشب

تا روز زنگیان را با روم دار و گیرست
تا روز چنگیان را تَن‌تَن‌تَن‌ست امشب

تا روز ساغر می در گردش است و بخشش
تا روز گل به خلوت با سوسن‌ست امشب

امشب شراب وصلت بر خاص و عام ریزم
شادی آنکه ماهت بر روزن‌ست امشب

داوود‌وار ما را آهن چو موم گردد
که‌آهن‌رباست دلبر، دل آهن‌ست امشب

بگشای دست دل را تا پای عشق کوبد
کان زارِ ترس‌دیده در مأمن‌ست امشب

بر روی چون زر من ای بخت بوسه می‌ده
کاین زر گاز‌دیده در معدن‌ست امشب

آن کاو به مکر و دانش می‌بست راه ما را
پالان خر بر او نه کاو کودن‌ست امشب

شمشیر آبدارش پوسیده است و چوبین
وآن نیزه درازش چون سوزن‌ست امشب

خرگاه عنکبوت است آن قلعه حصینش
بَرگستوان و خودش چون روغن‌ست امشب

خاموش کن که طامع الکن بود همیشه
با او چه بحث داری‌؟ کاو الکن‌ست امشب

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۳۰۵ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: آواز داد اختر بس روشنست امشب، گفتم ستارگان را مه با منست امشب

غزل شماره ۳۰۵ از دیوان شمس مولانا با بشارتی از نور و روشنایی در شب آغاز می‌شود: «آْوَاْزْ دَاْدْ اَخْتَرْ بَسْ رُوشَنْ اَسْتْ اِمْشَبْ / گُفْتَمْ سِتَاْرَگَاْنْ رَاْ مَهْ بَاْ مَنَسْتْ اِمْشَبْ». شاعر می‌گوید: “آواز داد اختر بس روشنست امشب”. ستاره‌ای (نماد نور الهی، ولی کامل، یا الهام) ندا در داد که امشب بسیار روشن و پرنور است. این ندایی است برای توجه به تجلیات و فیوضات ویژه‌ی این شب (شب سلوک، شب وصل، یا هر زمان حال خوش روحانی). “گفتم ستارگان را مه با منست امشب”. من (عاشق) در پاسخ به ستارگان (نماد دیگر اولیاء، یا تجلیات پایین‌تر) گفتم که ماه (معشوق کامل، حقیقت مطلق) امشب با من است. این بیت، بیانگر این است که حضور معشوق کامل در کنار عاشق، باعث می‌شود که حتی تابش ستارگان نیز در نظر او کم‌رنگ شود و خود ماه را در کنار خویش دارد.

بررو به بام بالا از بهر الصلا را، گل چیدنست امشب می خوردنست امشب

«بَرْرُو بِه بَاْمِ بَاْلَاْ اَزْ بَهْرِ اَلصَّلَاْ رَاْ / گُلْ چِیْدَنَسْتْ اِمْشَبْ مِیْ خْوَرْدَنَسْتْ اِمْشَبْ». رفتن بر بام برای ندا و مشغولیت شب: “بررو به بام بالا از بهر الصلا را”. به بام بالا (مقام قرب، عالم معنی) برو برای ندا دادن و فراخواندن (اهل دل را به این مجلس). “گل چیدنست امشب می خوردنست امشب”. امشب، شب چیدن گل‌های معرفت و نوشیدن شراب طهور (شراب عشق و بی‌خودی) است. این بیت، بیانگر دعوت به عروج روحانی و بهره‌مندی از فیوضات معنوی و شادی حاصل از آن در این شب مبارک.

تا روز دلبر ما اندر برست چون دل، دستش به مهر ما را در گردنست امشب

«تَاْ رُوزْ دِلْبَرِ مَاْ اَنْدَرْ بَرَسْتْ چُونْ دِلْ / دَسْتَشْ بِه مِِهْرْ مَاْ رَاْ دَرْ گَرْدَنَسْتْ اِمْشَبْ». حضور دلبر تا روز و آغوش مهر: “تا روز دلبر ما اندر برست چون دل”. دلبر (معشوق) تا سپیده‌دم (پایان این حال خوش، یا در این عالم) مانند دل در بر ماست (حضوری نزدیک و جدایی‌ناپذیر دارد). “دستش به مهر ما را در گردنست امشب”. و امشب، دست لطف و محبتش در گردن ماست (اشاره به آغوش گرفتن و نوازش). این بیت، بیانگر تداوم حال خوش حضور معشوق در کنار عاشق و دریافت لطف و محبت بی‌دریغ او.

تا روز زنگیان را با روم دار و گیرست، تا روز چنگیان را تَن‌تَن‌تَنست امشب

«تَاْ رُوزْ زَنْگِیَاْنْ رَاْ بَاْ رُومْ دَاْرْ و گِیْرَسْتْ / تَاْ رُوزْ چَنْگِیَاْنْ رَاْ تَنْ‌تَنْ‌تَنَسْتْ اِمْشَبْ». تقابل زنگ و روم و نوای چنگ: “تا روز زنگیان را با روم دار و گیرست”. تا سپیده‌دم، میان زنگیان (نماد نفس اماره، تاریکی، یا اهل ظاهر) و روم (نماد روح، نور، یا اهل معنی) کشمکش و درگیری وجود دارد. این بیانگر مبارزه‌ی درونی میان نفس و روح است. “تا روز چنگیان را تَن‌تَنْ‌تَنست امشب”. و تا سپیده‌دم، نوای چنگ (سازی که در سماع نواخته می‌شود و نماد شور و حال روحانی است)، تن‌تن‌تن (صدای ساز) است و این نواختن ادامه دارد. این بیت، با هم‌نشینی تقابل درونی و نوای ساز در سماع، به این نکته اشاره دارد که در گیر و دار مبارزات درونی، نوای روحانی سماع می‌تواند آرامش‌بخش و یاری‌دهنده باشد.

تا روز ساغر می در گردش است و بخشش، تا روز گل به خلوت با سوسنست امشب

«تَاْ رُوزْ سَاْغَرِ مِیْ دَرْ گَرْدِشْ اَسْتْ و بَخْشِشْ / تَاْ رُوزْ گُلْ بِه خَلْوَتْ بَاْ سُوسَنَسْتْ اِمْشَبْ». گردش ساغر می و خلوت گل و سوسن: “تا روز ساغر می در گردش است و بخشش”. تا سپیده‌دم، ساغر می (شراب عشق و معرفت) در حال گردش است و بخشش و عطا ادامه دارد. این بیانگر تداوم فیض و رحمت الهی در این شب است. “تا روز گل به خلوت با سوسنست امشب”. و تا سپیده‌دم، گل (نماد جمال الهی، یا انسان کامل) در خلوت (مقام قرب، یا وحدت) با سوسن (نماد کمال، یا دیگر اولیاء) است. این بیت، بیانگر وحدت و هم‌نشینی حقایق و کمالات در عالم معنی.

امشب شراب وصلت بر خاص و عام ریزم، شادی آنکه ماهت بر روزنست امشب

«اِمْشَبْ شَرَاْبِ وَصْلَتْ بَرْ خَاْصّ و عَاْمْ رِیْزَمْ / شَاْدِیِ آْنْکِه مَاهَتْ بَرْ رُوزَنَسْتْ اِمْشَبْ». بخشش شراب وصال بر خاص و عام و شادی از دیدن ماه: “امشب شراب وصلت بر خاص و عام ریزم”. امشب، شراب وصال (مستی حاصل از رسیدن به حق) را بر همگان، چه خاص و چه عام، می‌ریزم. این بیانگر فراگیر بودن فیض الهی در این شب است. “شادی آنکه ماهت بر روزنست امشب”. و شادی از آن کسی است که ماه وجود تو (معشوق تابان) بر روزن (دل، دیده) او نمایان شده است. این بیت، بیانگر فرح و سرور ناشی از تجلی معشوق در دل عاشق.

داوودوار ما را آهن چو موم گردد، کآهن رباست دلبر، دل آهنست امشب

«دَاْوُودْوَاْرْ مَاْ رَاْ آْهَنْ چُو مُومْ گَرْدَدْ / کَآْهَنْ رُبَاْسْتْ دِلْبَرْ، دِلْ آْهَنَسْتْ اِمْشَبْ». نرم شدن آهن در دست عاشق و آهنربا بودن دلبر: “داوودوار ما را آهن چو موم گردد”. مانند داوود پیامبر که آهن در دستش نرم می‌شد، برای ما (عاشقان) نیز آهن (نماد سختی‌ها، موانع) مانند موم نرم می‌شود. این بیانگر غلبه‌ی عشق بر سختی‌ها است. “کآهن رباست دلبر، دل آهنست امشب”. زیرا دلبر (معشوق) مانند آهنرباست و دل (عاشق) مانند آهن است و به سوی او کشیده می‌شود. این بیت، بیانگر نیروی جذب عشق الهی و تسلیم دل عاشق در برابر این جاذبه.

بگشای دست دل را تا پای عشق کوبد، کان زار ترس دیده در مأمنست امشب

«بِگْشَاْیْ دَسْتِ دِلْ رَاْ تَاْ پَاْیِ عِشْقْ کُوبَدْ / کَاْنْ زَاْرِ تَرْسْ دِیْدَهْ دَرْ مَأْمَنَسْتْ اِمْشَبْ». گشودن دست دل و پایکوبی عشق در مأمن: “بگشای دست دل را تا پای عشق کوبد”. دست دل (قدرت و اختیار باطنی) را باز کن تا پای عشق (نماد شور و بی‌قراری در راه معشوق) در مجلس سماع پایکوبی کند. “کان زار ترس دیده در مأمنست امشب”. زیرا آن دل که در گذشته ترسیده و نگران بوده، امشب در پناهگاه امن (حضور معشوق) قرار گرفته است. این بیت، بیانگر رهایی از ترس و نگرانی در پناه عشق و تجلی این رهایی در پایکوبی و شور در سماع.

بر روی چون زر من ای بخت بوسه می ده، کاین زر گاز دیده در معدنست امشب

«بَرْ رُویْ چُونْ زَرْ مَنْ اِیْ بَخْتْ بُوسَه مِی‌دِهْ / کَاینْ زَرْ گَاْزْ دِیْدَهْ دَرْ مَعْدَنَسْتْ اِمْشَبْ». بوسه‌ی بخت بر روی زر و حضور زر در معدن: “بر روی چون زر من ای بخت بوسه می ده”. ای بخت و اقبال، بر روی زرد و پریده‌رنگ من (نشانه‌ی رنج فراق) بوسه بزن. “کاین زر گاز دیده در معدنست امشب”. زیرا این زر (وجود عاشق) که سختی‌ها و عیار شدن را دیده، امشب در معدن (اصل خود، حضور معشوق، عالم معنی) قرار گرفته است. این بیت، بیانگر تغییر حال عاشق از رنج فراق به شادی وصل و بازگشت به اصل خویش.

آن کاو به مکر و دانش می‌بست راه ما را، پالان خر بر او نه کاو کودنست امشب

«آْنْ کَاْو بِه مَکْرْ و دَاْنِشْ مِی‌بَسْتْ رَاْهِ مَاْ رَاْ / پَاْلَاْنِ خَرْ بَرْ اُو نِهْ کَاْو کُودَنَسْتْ اِمْشَبْ». بی‌اثر شدن مکر و دانش مخالفان: “آن کاو به مکر و دانش می‌بست راه ما را”. آن کسی که با حیله‌گری و دانش ظاهری، راه ما را (راه سلوک، راه عشق) می‌بست. “پالان خر بر او نه کاو کودنست امشب”. پالان خر (نماد نادانی و حماقت) بر او بگذار، زیرا امشب او کودن و نادان است (در برابر نور معرفت). این بیت، بیانگر غلبه‌ی نور عشق بر تاریکی نادانی و بی‌اثر شدن مکر و حیله‌ی کسانی که با سلوک مخالفند.

شمشیر آبدارش پوسیده است و چوبین، وآن نیزه درازش چون سوزنست امشب

«شَمْشِیْرِ آْبْدَاْرَشْ پُوسِیْدَه اَسْتْ و چُوبِیْنْ / وَآْنْ نِیْزَه دِرَاْزَشْ چُونْ سُوزَنَسْتْ اِمْشَبْ». بی‌اثر شدن ابزار مخالفان: “شمشیر آبدارش پوسیده است و چوبین”. شمشیر برنده و مؤثر او (ابزار او برای مقابله) پوسیده و چوبین شده است (بی‌اثر و ضعیف شده). “وآن نیزه درازش چون سوزنست امشب”. و آن نیزه‌ی بلند و تهدیدآمیز او مانند سوزن شده است (کوچک و بی‌خطر). این بیت، ادامه‌ی بیت قبل و بیانگر از دست رفتن قدرت و ابزار مخالفان در برابر نیروی عشق.

خرگاه عنکبوت است آن قلعه حصینش، برگستوان و خودش چون روغنست امشب

«خَرْگَاْهِ عَنْکَبُوتْ اَسْتْ آْنْ قَلْعَه حَصِیْنَشْ / بَرْگُسْتُوَاْنْ و خُودَشْ چُونْ رُوغَنَسْتْ اِمْشَبْ». قلعه‌ی مخالفان مانند خانه‌ی عنکبوت و ضعف آن‌ها: “خرگاه عنکبوت است آن قلعه حصینش”. قلعه‌ی مستحکم و پناهگاه او (مخالف) مانند خانه‌ی عنکبوت سست و بی‌بنیاد است. “برگستوان و خودش چون روغنست امشب”. و زره و پوشش او (برگستوان) و خودش مانند روغن لغزنده و بی‌دوام است. این بیت، با استفاده از تمثیل خانه‌ی عنکبوت، به سستی و بی‌بنیادی قدرت و جایگاه مخالفان در برابر حقیقت اشاره دارد.

خاموش کن که طامع الکن بود همیشه، با او چه بحث داری؟ کاو الکنست امشب

«خَاْمُوشْ کُنْ کِه طَاْمِعْ اَلْکَنْ بُوَدْ هَمِیْشَهْ / بَاْ اُو چِه بَحْثْ دَاْرِیْ؟ کَاْو اَلْکَنَسْتْ اِمْشَبْ». خاموشی و بی‌ثمری بحث با طامع الکن: “خاموش کن که طامع الکن بود همیشه”. دیگر سخن مگو و خاموش باش، زیرا کسی که طمع‌کار است، همیشه در بیان حقایق لال و ناتوان (الکن) است. “با او چه بحث داری؟ کاو الکنست امشب”. چرا با چنین کسی بحث می‌کنی؟ زیرا امشب او از درک و بیان حقیقت عاجز است. این بیت، با دعوت به خاموشی، به بی‌فایده بودن بحث با کسانی که به دلیل تعلقات دنیوی و طمع، از درک حقایق معنوی ناتوانند اشاره دارد.

خلاصه پیام غزل

غزل ۳۰۵ مولانا، غزلی است پر از شور و سرور از تجلی و حضور معشوق در شب و بهره‌مندی عاشق از این فیض. پیام اصلی غزل، بشارت از نور و روشنایی ویژه‌ی این شب و دعوت به بهره‌مندی از فیوضات معنوی حاصل از حضور معشوق کامل است. غزل بر عظمت و نورانیت معشوق که حتی ستارگان در برابرش کم‌رنگ می‌شوند، دعوت به عروج روحانی و بهره‌مندی از گل‌های معرفت و شراب عشق، و تداوم حال خوش حضور معشوق و دریافت لطف و محبت او تأکید دارد. همچنین، غزل به مبارزه‌ی درونی میان نفس و روح و نقش آرامش‌بخش و یاری‌دهنده‌ی نوای روحانی در این میان، وحدت حقایق و کمالات در عالم معنی، و فراگیر بودن فیض الهی و شادی حاصل از تجلی معشوق اشاره می‌کند. غلبه‌ی عشق بر سختی‌ها، نیروی جذب عشق الهی و تسلیم دل عاشق، و رهایی از ترس و نگرانی در پناه عشق از دیگر مضامین غزل است. در نهایت، غزل بر تغییر حال عاشق از رنج فراق به شادی وصل، بی‌اثر شدن مکر و حیله‌ی مخالفان عشق، و سستی و بی‌بنیادی قدرت و جایگاه آن‌ها، و بی‌فایده بودن بحث با طمع‌کاران که از درک حقیقت ناتوانند تأکید دارد. غزل بر اختر، آواز دادن، روشن بودن، شب، ستارگان، ماه، بام بالا، الصلا، گل چیدن، می خوردن، دلبر، اندر بر، دل، دست، مهر، گردن، زنگیان، روم، دار و گیر، چنگیان، تن‌تن‌تن، ساغر می، گردش، بخشش، گل، خلوت، سوسن، شراب وصال، خاص، عام، ریختن، شادی، ماهت، روزن، داوودوار، آهن، موم، آهنربا، دل آهن، گشودن، دست دل، پای عشق، کوبیدن، زار ترس دیده، مأمن، روی چون زر، بخت، بوسه دادن، زر گاز دیده، معدن، مکر، دانش، راه بستن، پالان خر، کودن، شمشیر آبدار، پوسیده، چوبین، نیزه دراز، سوزن، خرگاه عنکبوت، قلعه حصین، برگستوان، خودش، روغن، خاموش کردن، طامع، الکن، بحث، و نور الهی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: