تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 304 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 304 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 304 دیوان شمس مولانا

هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟
ز اشک چشم و از جگرهای کباب

پوستی‌ام دور مانده من ز گوشت
چون ننالم در فراق و در عذاب

چوب هم گوید بُدم من شاخ سبز
زینِ من بشکست و بدرید آن رکاب

ما غریبان فراقیم ای شهان
بشنوید از ما «الی الله المآب»

هم ز حق رُستیم اول در جهان
هم بدو وا می‌رویم از انقلاب

بانگ ما همچون جرس در کاروان
یا چو رعدی وقت سیران سحاب

ای مسافر دل منه بر منزلی
که شوی خسته به گاه اجتذاب

زانک از بسیار منزل رفته‌ای
تو ز نطفه تا به هنگام شباب

سهل گیرش تا به سهلی وارهی
هم دهی آسان و هم یابی ثواب

سخت او را گیر کو سختت گرفت
اول او و آخر او او را بیاب

خوش کمانچه می‌کشد، کان تیر او
در دل عشاق دارد اضطراب

ترک و رومی و عرب گر عاشق است
همزبان اوست این بانگ صواب

باد می‌نالد همی‌خواند تو را
که بیا اندر پیم تا جوی آب

آب بودم باد گشتم آمدم
تا رهانم تشنگان را زین سراب

نطق آن بادست کآبی بوده است
آب گردد چون بیندازد نقاب

از برون شش جهت این بانگ خاست
کز جهت بگریز و رو از ما متاب

عاشقا کمتر ز پروانه نه‌ای
کی کند پروانه ز آتش اجتناب

شاه در شهرست بهر جغدْ من
کی گذارم شهر و کی گیرم خراب؟

گر خری دیوانه شد نک کیر گاو
بر سرش چندان بزن کاید لباب

گر دلش جویم خسیش افزون شود
کافران را گفت حق «ضَرْبَ الرَّقابْ»

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۳۰۴ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟ ز اشک چشم و از جگرهای کباب

غزل شماره ۳۰۴ از دیوان شمس مولانا با یک پرسش تأمل‌برانگیز درباره‌ی زبان حال رباب (سازی که در سماع نواخته می‌شود) آغاز می‌شود: «هِیْچْ مِی‌دَاْنِیْ چِه مِی‌گُویَدْ رَبَاْبْ؟ / زِ اَشْکِ چَشْمْ و اَزْ جِگَرْهَاْیِ کَبَاْبْ». شاعر می‌پرسد: “هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟”. آیا تو می‌توانی بفهمی که رباب (به عنوان نمادی از انسان، یا نفس ناطقه، یا حتی خود مولانا در حال سماع) چه پیامی را منتقل می‌کند؟ این سؤال دعوتی است به شنیدن با گوش دل، نه صرفاً گوش ظاهر. “ز اشک چشم و از جگرهای کباب”. رباب این پیام را از سرچشمه‌ی اشک چشم (نماد گریه‌ی عاشقانه و شوق) و از جگرهای کباب (نماد دل سوخته و درد فراق) بیان می‌کند. این آغاز، بیانگر این است که ناله‌ی ساز، صرفاً صوت نیست، بلکه حامل پیامی عمیق از درد و اشتیاق عاشق است که تنها با فهم درونی قابل درک است.

پوستی‌ام دور مانده من ز گوشت، چون ننالم در فراق و در عذاب؟

«پُوسْتِیْ‌اَمْ دُورْ مَاْنْدَهْ مَنْ زِ گُوشْتْ / چُونْ نَنَاْلَمْ دَرْ فِرَاْقْ و دَرْ عَذَاْبْ؟». حکایت پوست رها شده از گوشت و ناله‌ی فراق: “پوستی‌ام دور مانده من ز گوشت”. مانند پوستی که از گوشت خود جدا افتاده‌ام. این تشبیه می‌تواند اشاره‌ای به پوست کشیده شده بر روی رباب باشد، یا نمادی از روح که از اصل خود جدا شده و در قالب تن قرار گرفته است. “چون ننالم در فراق و در عذاب؟”. چگونه ممکن است در این فراق و دوری از اصل خود، ناله و فغان نکنم و در عذاب نباشم؟ این بیت، با زبان حال رباب، بیانگر درد عمیق هجران و دوری از وطن اصلی روحانی است که عامل اصلی ناله و بی‌قراری است.

چوب هم گوید بدم من شاخ سبز، زین من بشکست و بدرید آن رکاب

«چُوبْ هَمْ گُویَدْ بُدَمْ مَنْ شَاْخِ سَبْزْ / زِینْ مَنْ بِشْکَسْتْ و بِدَرِیْدْ آْنْ رِکَاْبْ». زبان حال چوب ساز و شکست زین و رکاب: “چوب هم گوید بدم من شاخ سبز”. چوب ساز نیز با زبان بی‌زبانی خود می‌گوید که من نیز روزگاری شاخه‌ای سرسبز و زنده بودم (متصل به اصل خویش، درخت حقیقت). “زین من بشکست و بدرید آن رکاب”. اما زین (محل اتصال به اصل) من شکسته و رکاب (وسیله‌ی پیوستن و عروج) پاره شده است. این بیت، با زبان حال چوب ساز، به رنج جدایی و گسستگی از اصل و فقدان وسیله‌ی بازگشت اشاره دارد.

ما غریبان فراقیم ای شهان، بشنوید از ما الی الله المآب

«مَاْ غَرِیْبَاْنِ فِرَاْقِیْمْ اِیْ شَهَاْنْ / بِشْنَوِیْدْ اَزْ مَاْ اِلَیْ اْللهِ اْلْمَآْبْ». غربت فراق و پیام بازگشت به سوی حق: “ما غریبان فراقیم ای شهان”. ما (عاشقان، سالکان) در این دنیا غریبان و دور افتادگان از وطن اصلی (حق) هستیم، ای پادشاهان (اشاره به اهل بصیرت، یا اولیاءالله). “بشنوید از ما الی الله المآب”. از ما این پیام را بشنوید که بازگشت همه به سوی خداست (اشاره به آیه‌ی قرآن). این بیت، بیانگر حس غربت و بیگانگی در عالم ماده و یادآوری مقصد نهایی که بازگشت به سوی خداوند است.

هم ز حق رستیم اول در جهان، هم بدو وا می‌رویم از انقلاب

«هَمْ زِ حَقْ رُسْتِیْمْ اَوَّلْ دَرْ جَهَاْنْ / هَمْ بِدُو وَاْ مِی‌رَوِیْمْ اَزْ اِنْقِلَاْبْ». آغاز از حق و بازگشت به سوی او از انقلاب: “هم ز حق رستیم اول در جهان”. ما در آغاز خلقت در عالم معنی از حق نشأت گرفتیم و ظهور کردیم. “هم بدو وا می‌رویم از انقلاب”. و در نهایت نیز با دگرگونی و تحول درونی و عالم (انقلاب)، به سوی او باز می‌گردیم. این بیت، بیانگر سیر وجودی انسان از مبدأ تا منتها و حرکت دوری او به سوی اصل خویش.

بانگ ما همچون جرس در کاروان، یا چو رعدی وقت سیران سحاب

«بَاْنْگِ مَاْ هَمْچُونْ جَرَسْ دَرْ کَاْرَوَاْنْ / یَاْ چُو رَعْدِیْ وَقْتِ سِیْرَاْنِ سَحَاْبْ». بانگ رباب مانند جرس کاروان یا رعد ابر: “بانگ ما همچون جرس در کاروان”. ناله‌ی رباب (یا ناله‌ی عاشق) مانند صدای جرس کاروان است که مسافران را به حرکت و ادامه راه فرامی‌خواند. “یا چو رعدی وقت سیران سحاب”. یا مانند صدای رعد است در هنگام حرکت ابر (که بشارت باران و حیات می‌دهد). این بیت، با استفاده از دو تشبیه، بیانگر نقش بیدارکننده و حرکت‌آفرین ناله‌ی رباب (و پیام آن) برای سالکان در مسیر سلوک است.

ای مسافر دل منه بر منزلی، که شوی خسته به گاه اجتذاب

«اِیْ مُسَاْفِرْ دِلْ مَنِهْ بَرْ مَنْزِلِیْ / کِه شَوِیْ خَسْتَه بِه گَاْهِ اِجْتِذَاْبْ». نصیحت به مسافر برای دل نبستن به منزل: “ای مسافر دل منه بر منزلی”. ای کسی که در مسیر زندگی و سلوک رهسپاری، به هیچ منزلی دل مبند و در آن توقف مکن. “که شوی خسته به گاه اجتذاب”. زیرا اگر دل ببندی، در هنگام کنده شدن و جدا شدن (اجتذاب)، خسته و رنجور خواهی شد. این بیت، بیانگر اهمیت عدم وابستگی به مظاهر دنیوی و مراحل گذرای سلوک، برای آمادگی جهت حرکت نهایی به سوی حق.

زانک از بسیار منزل رفته‌ای، تو ز نطفه تا به هنگام شباب

«زَاْنْکْ اَزْ بِسْیَاْرْ مَنْزِلْ رَفْتَهْ‌اِیْ / تُو زِ نُطْفَه تَاْ بِه هَنْگَاْمِ شَبَاْبْ». پیمودن منزل‌های بسیار از نطفه تا شباب: “زانک از بسیار منزل رفته‌ای”. زیرا تو (ای انسان) از ابتدا تاکنون منزل‌ها و مراحل بسیاری را پشت سر گذاشته‌ای. “تو ز نطفه تا به هنگام شباب”. از حالت نطفه تا دوران جوانی. این بیت، با اشاره به مراحل رشد و تحول جسمی، به مسافر بودن انسان در طول زندگی اشاره دارد و لزوم درک این حقیقت برای دل نبستن به منزل‌ها.

سهل گیرش تا به سهلی وارهی، هم دهی آسان و هم یابی ثواب

«سَهْلْ گِیْرَشْ تَاْ بِه سَهْلِیْ وَاْرَهِیْ / هَمْ دَهِیْ آْسَاْنْ و هَمْ یَاْبِیْ ثَوَاْبْ». آسان گرفتن برای رهایی و ثواب: “سهل گیرش تا به سهلی وارهی”. امور دنیا و تعلقات آن را آسان بگیر، تا به آسانی از آن‌ها رها شوی. “هم دهی آسان و هم یابی ثواب”. هم به آسانی از آن‌ها دست می‌کشی و هم در این رهایی، به ثواب و پاداش معنوی دست می‌یابی. این بیت، بیانگر اهمیت بی‌رغبتی به دنیا و آسان گرفتن تعلقات برای رسیدن به رهایی و اجر معنوی.

سخت او را گیر کو سختت گرفت، اول او و آخر او او را بیاب

«سَخْتْ اُو رَاْ گِیْرْ کُو سَخْتَتْ گِرِفْتْ / اَوَّلْ اُو و آْخِرْ اُو اُو رَاْ بِیَاْبْ». محکم گرفتن آنکه تو را محکم گرفته: “سخت او را گیر کو سختت گرفت”. او (حق تعالی) را که با عشق و جذبه تو را سخت در برگرفته، تو نیز محکم بگیر و رها مکن. “اول او و آخر او او را بیاب”. اوست اول و آخر، تنها او را جستجو کن و بیاب. این بیت، بیانگر اهمیت چنگ زدن به دامن حق که سرچشمه‌ی همه چیز است و تنها اوست که ارزش جستجو و تمسک را دارد.

خوش کمانچه می‌کشد، کان تیر او، در دل عشاق دارد اضطراب

«خُوشْ کَمَاْنْچَه مِی‌کَشَدْ کَاْنْ تِیْرِ اُو / دَرْ دِلِ عُشَّاْقْ دَاْرَدْ اِضْطِرَاْبْ». کمانچه‌ی خوش و تیر اضطراب‌آفرین: “خوش کمانچه می‌کشد، کان تیر او”. او (عشق، یا معشوق) با خوشی کمانچه (سازی شبیه رباب) می‌نوازد، و آن تیر (نغمه، پیام) که از کمانچه‌ی او رها می‌شود. “در دل عشاق دارد اضطراب”. در دل عاشقان بی‌قراری و اضطراب ایجاد می‌کند. این بیت، بیانگر تأثیر شورانگیز و بی‌قرارکننده‌ی نغمه‌ی عشق الهی بر دل عاشقان.

ترک و رومی و عرب گر عاشق است، همزبان اوست این بانگ صواب

«تُرْکْ و رُومِیْ و عَرَبْ گَرْ عَاْشِقْ اَسْتْ / هَمْزَبَاْنِ اُوسْتْ اِینْ بَاْنْگِ صَوَاْبْ». زبان مشترک عاشقان از هر نژاد: “ترک و رومی و عرب گر عاشق است”. اگر کسی از هر نژاد و ملتی (ترک، رومی، عرب) عاشق باشد. “همزبان اوست این بانگ صواب”. این صدای حق و صواب (پیام رباب، نغمه‌ی عشق) با او همزبان و هماهنگ است. این بیت، بیانگر universality و فراگیر بودن زبان عشق الهی و قابل درک بودن آن برای همه‌ی عاشقان فارغ از تفاوت‌های ظاهری.

باد می‌نالد همی‌خواند تو را، که بیا اندر پیم تا جوی آب

«بَاْدْ مِی‌نَاْلَدْ هَمِی‌خْوَاْنَدْ تُو رَاْ / کِه بِیَاْ اَنْدَرْ پِیَمْ تَاْ جُویْ آْبْ». ناله‌ی باد و دعوت به سوی آب: “باد می‌نالد همی‌خواند تو را”. باد (نمادی از نسیم روحانی، یا پیامبر) در حال ناله است و تو را فرامی‌خواند. “که بیا اندر پیم تا جوی آب”. که در پی من بیا تا تو را به جوی آب (چشمه‌ی حیات، معرفت الهی) برسانم. این بیت، با تشبیه باد به راهنمایی که انسان را به سرچشمه‌ی حیات دعوت می‌کند، به هدایت الهی اشاره دارد.

آب بودم باد گشتم آمدم، تا رهانم تشنگان را زین سراب

«آْبْ بُودَمْ بَاْدْ گَشْتَمْ آْمَدَمْ / تَاْ رَهَاْنَمْ تِشْنِگَاْنْ رَاْ زِینْ سَرَاْبْ». تبدیل آب به باد برای رهایی تشنگان: “آب بودم باد گشتم آمدم”. من (آن هدایتگر، یا حقیقت) در اصل آب (حقیقت زلال) بودم، به صورت باد (تجلی، پیام، راهنما) درآمدم و آمدم. “تا رهانم تشنگان را زین سراب”. تا تشنگان (طالبان حقیقت) را از این سراب (دنیا، تعلقات باطل) نجات دهم. این بیت، بیانگر لطف و رحمت الهی در تجلی حقیقت به صورت‌های مختلف برای هدایت طالبان.

نطق آن بادست کآبی بوده است، آب گردد چون بیندازد نقاب

«نُطْقِ آْنْ بَاْدَسْتْ کَآْبِیْ بُودَه اَسْتْ / آْبْ گَرْدَدْ چُونْ بِیَنْدَاْزَدْ نِقَاْبْ». نطق باد که آب بوده و باز آب می‌شود: “نطق آن بادست کآبی بوده است”. سخن و پیام آن باد (هدایتگر)، حقیقتی است که در اصل آب بوده (از سرچشمه‌ی زلال حقیقت برخاسته است). “آب گردد چون بیندازد نقاب”. و زمانی که نقاب خود را کنار بزند و تجلی کامل کند، دوباره به صورت آب (حقیقت آشکار) درمی‌آید. این بیت، بیانگر این است که تجلیات الهی (باد) از حقیقت مطلق (آب) نشأت می‌گیرند و در نهایت به همان اصل بازمی‌گردند.

از برون شش جهت این بانگ خاست، کز جهت بگریز و رو از ما متاب

«اَزْ بُرُونْ شِشْ جِهَتْ اِینْ بَاْنْگْ خَاْسْتْ / کَزْ جِهَتْ بِگْرِیْزْ و رُو اَزْ مَاْ مَتَاْبْ». ندای بی‌جهت و دعوت به فرار از جهت: “از برون شش جهت این بانگ خاست”. این ندا و پیام (پیام رباب، ندای حق) از خارج از شش جهت عالم (جهان مادی و محدود) برخاسته است. “کز جهت بگریز و رو از ما متاب”. و پیام آن این است که از قید جهت‌ها و محدودیت‌ها رها شو و روی از ما (حق مطلق، بی‌نهایت) برنگردان. این بیت، بیانگر فراجهتی بودن حقیقت و دعوت به رهایی از محدودیت‌های عالم ماده برای وصول به حق.

عاشقا کمتر ز پروانه نه‌ای، کی کند پروانه ز آتش اجتناب

«عَاْشِقَاْ کَمْتَرْ زِ پَرْوَاْنَه نَهءِیْ / کِیْ کُنَدْ پَرْوَاْنَه زِ آْتَشْ اِجْتِنَاْبْ». عاشق و پروانه و اجتناب از آتش: “عاشقا کمتر ز پروانه نه‌ای”. ای عاشق، تو از پروانه کمتر و پایین‌تر نیستی (در عشق و فداکاری). “کی کند پروانه ز آتش اجتناب”. مگر پروانه از آتش (که معشوق اوست و در آن فانی می‌شود) دوری می‌کند و پرهیز می‌نماید؟ این بیت، با تشبیه عاشق به پروانه، بر شدت عشق و فداکاری او و عدم پرهیز از سختی‌ها و فنا در راه معشوق تأکید دارد.

شاه در شهرست بهر جغد من، کی گذارم شهر و کی گیرم خراب؟

«شَاْهْ دَرْ شَهْرَسْتْ بِهْرِ جُغْدِ مَنْ / کِیْ گُذَاْرَمْ شَهْرْ و کِیْ گِیْرَمْ خَرَاْبْ؟». حضور شاه در شهر و بی‌رغبتی جغد به خرابه: “شاه در شهرست بهر جغد من”. شاه (معشوق، حقیقت) در شهر (عالم ظاهر، وجود عاشق) حضور دارد و به خاطر وجود من (عاشق که در این بیت خود را جغد می‌نامد) در شهر است. “کی گذارم شهر و کی گیرم خراب؟”. چگونه می‌توانم این شهر (که محل حضور شاه است) را رها کنم و به خرابه (مادیات، غفلت) پناه ببرم؟ این بیت، با بیان حسرت‌آلود و با استفاده از تشبیه جغد به عاشق، به این نکته اشاره دارد که با حضور معشوق در عالم ظاهر، دیگر جایی برای ماندن در خرابه (غفلت و دنیا) نیست.

گر خری دیوانه شد نک کیر گاو، بر سرش چندان بزن کاید لباب

«گَرْ خَرِیْ دِیْوَاْنَه شُدْ نَکْ کِیْرِ گَاْوْ / بَرْ سَرَشْ چَنْدَاْنْ بِزَنْ کَآْیَدْ لُبَاْبْ». دیوانگی خر و کوبیدن برای رسیدن به حقیقت: “گر خری دیوانه شد نک کیر گاو”. اگر نفس حیوانی (خر) دیوانه و سرکش شده است، ابزار کوبیدن (کیر گاو، نمادی از ریاضت، مبارزه با نفس) را برگیر. “بر سرش چندان بزن کاید لباب”. بر سر این نفس حیوانی آنقدر بکوب و ریاضت بده تا به لباب (جوهر، حقیقت، عقل سلیم) خود بازگردد. این بیت، با استفاده از تمثیل، بیانگر لزوم مبارزه و ریاضت برای رام کردن نفس اماره و رسیدن به جوهر وجود.

گر دلش جویم خسیش افزون شود، کافران را گفت حق ضرب الرقاب

«گَرْ دِلَشْ جُویَمْ خَسْیَشْ اَفْزُونْ شَوَدْ / کَاْفِرَاْنْ رَاْ گُفْتْ حَقْ ضَرْبَ اْلْرِّقَاْبْ». افزایش خس نفس با همراهی و دستور حق درباره‌ی کافران: “گر دلش جویم خسیش افزون شود”. اگر با این نفس سرکش همراهی کنم و به میل آن رفتار نمایم، خسارت و پستی آن بیشتر می‌شود. “کافران را گفت حق ضرب الرقاب”. خداوند درباره‌ی کافران فرموده است: “ضرب الرقاب” (گردنشان را بزنید). این بیت، با اشاره به سرانجام کافران در قرآن، به این نکته اشاره دارد که اگر نفس اماره رها شود و با آن مبارزه نشود، به مقام کفر و دوری از حق می‌رسد و مستحق سرانجام ناگوار می‌شود.

خلاصه پیام غزل

غزل ۳۰۴ مولانا، غزلی است در بیان پیام عمیق رباب و ناله‌ی آن از درد فراق و اشتیاق وصل. پیام اصلی غزل، دعوت به شنیدن با گوش دل و درک زبان حال انسان دردمند و رنجور از دوری از اصل خویش است. غزل بر حس غربت و بیگانگی در عالم ماده و یادآوری مقصد نهایی که بازگشت به سوی خداست تأکید دارد. همچنین، غزل به سیر وجودی انسان از مبدأ تا منتها، نقش بیدارکننده ناله‌ی رباب برای سالکان، و اهمیت عدم وابستگی به مظاهر دنیوی اشاره می‌کند. آسان گرفتن تعلقات برای رسیدن به رهایی معنوی، چنگ زدن به دامن حق که سرچشمه‌ی همه چیز است، و تأثیر شورانگیز و بی‌قرارکننده‌ی نغمه‌ی عشق الهی بر دل عاشقان از دیگر مضامین غزل است. فراگیر بودن زبان عشق الهی برای همه‌ی عاشقان فارغ از تفاوت‌های ظاهری، و لطف و رحمت الهی در تجلی حقیقت به صورت‌های مختلف برای هدایت طالبان، و نیز فراجهتی بودن حقیقت و دعوت به رهایی از محدودیت‌های عالم ماده از دیگر نکات غزل است. در نهایت، غزل با تشبیه عاشق به پروانه، بر شدت عشق و فداکاری او، و با اشاره به حضور معشوق در عالم ظاهر، به بی‌رغبتی به دنیا و غفلت، و با استفاده از تمثیل، به لزوم مبارزه و ریاضت برای رام کردن نفس اماره و رسیدن به جوهر وجود و سرانجام ناگوار نفسی که با آن مبارزه نشود، تأکید دارد. غزل بر رباب، گفتن، اشک چشم، جگر کباب، پوست، گوشت، فراق، عذاب، نالیدن، چوب، شاخ سبز، زین، شکستن، رکاب، دریدن، غریبان، فراق، شهان، شنیدن، الی الله المآب، حق، رستن، جهان، وا رفتن، انقلاب، بانگ، جرس، کاروان، رعد، سیران سحاب، مسافر، منزل، دل نهادن، خسته شدن، اجتذاب، بسیار منزل، نطفه، شباب، سهل گرفتن، سهلی، وارهیدن، آسان دادن، ثواب یافتن، سخت گرفتن، اول، آخر، یافتن، کمانچه، تیر، دل عشاق، اضطراب، ترک، رومی، عرب، عاشق، همزبان، بانگ صواب، باد، نالیدن، خواندن، جوی آب، آب بودن، باد گشتن، آمدن، رهانیدن، تشنگان، سراب، نطق، نقاب انداختن، شش جهت، برون، بانگ خاستن، جهت، بگریز، رو، متاب، پروانه، آتش، اجتناب، شاه، شهر، جغد، گذاردن، خراب گرفتن، خر، دیوانه، کیر گاو، سر، کوبیدن، لباب آمدن، دل جوییدن، خس، افزون شدن، کافران، حق گفتن، ضرب الرقاب، موسیقی، سماع، و سلوک تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: