مطالب پیشنهادی![]()
مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
عود را درسوز و بربط را بکوب
این ننالد تا نکوبی بر رگش
وان دگر در نفی و در سوزست خوب
مجلسی پرگرد بر خاشاک فکر
خیز ای فراش فرش جان بروب
تا نسوزی بوی ندهد آن بخور
تا نکوبی نفع ندهد این حبوب
نیر اعظم بدان شد آفتاب
کو در آتش خانه دارد بیلغوب
ماه از آن پیک و محاسب میشود
کو نیاساید ز سیران و رکوب
عود خلقانند این پیغامبران
تا رسدشان بوی علام الغیوب
گر به بو قانع نهای تو هم بسوز
تا که معدن گردی ای کان عیوب
چون بسوزی پر شود چرخ از بخور
چون بسوزد دل رسد وحی القلوب
حد ندارد این سخن کوتاه کن
گرچه جان گلستان آمد جنوب
صاحب العودین لا تهملهما
حرقن ذا حرکن ذا للکروب
من یلج بین السکاری لا یفق
من یذق من راح روح لا یتوب
اغتنم بالراح عجل و استعد
من خمار دونه شق الجیوب
این تنجو ان سلطان الهوی
جاذب العشاق جبار طلوب
غزل شماره ۳۰۳ از دیوان شمس مولانا با دعوت به شور و حال در مجلس معنوی از طریق موسیقی آغاز میشود: «مَجْلِسْ خُوشْ کُنْ اَزْ آْنْ دُو پَاْرَه چُوبْ / عُودْ رَاْ دَرْ سُوزْ و بَرْبَطْ رَاْ بِکُوبْ». شاعر میگوید: “مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب”. مجلس (اشاره به محفل سماع یا جمع اهل دل) را با استفاده از آن دو پاره چوب (نماد آلات موسیقی مانند عود و بربط) خوش و پرشور کن. این نشاندهندهی نقش محوری موسیقی در ایجاد حال خوش و طرب روحانی در مجالس صوفیانه است. “عود را در سوز و بربط را بکوب”. عود را بسوزان (اشاره به عنبر یا مواد خوشبو که در مجالس میسوزاندند) و بربط را بنواز. سوزاندن عود باعث پراکنده شدن بوی خوش و نواختن بربط باعث ایجاد آهنگ و شور میشود. این همنشینی بوی خوش و نغمه، بیانگر ترکیبی از محسوسات و معنویات برای رسیدن به حال روحانی است. این آغاز، بیانگر اهمیت ابزارهای ظاهری (مانند عود و بربط) در ایجاد حال باطنی و سرور معنوی در جمع اهل سلوک است.
«اِینْ نَنَاْلَدْ تَاْ نَکُوبِیْ بَرْ رَگَشْ / وَانْ دِگَرْ دَرْ نَفْیْ و دَرْ سُوزَسْتْ خُوبْ». نالهی ساز با نواختن و سوز عود: “این ننالد تا نکوبی بر رگش”. این ساز (بربط) ناله و آوازی سر نمیدهد مگر اینکه بر سیمها و رگهای آن نواخته شود. این بیانگر این است که برای بیرون کشیدن نغمهی حق از وجود، نیازمند تأثیر و زخمهای از خارج (از جانب پیر، یا عشق الهی) است. “وان دگر در نفی و در سوزست خوب”. و آن دیگری (عود) در حال نفی (فانی شدن با سوختن) و در سوز (سوختن و بوی خوش پراکندن) زیبا و خوشایند است. این دو تصویر (نالهی ساز و سوز عود) بیانگر دو وجه از تأثیرگذاری درونی و بیرونی برای رسیدن به حال خوش روحانی است.
«مَجْلِسِیْ پُرْگَرْدْ بَرْ خَاْشَاْکِ فِکْرْ / خِیْزْ اِیْ فَرَّاْشْ فَرْشِ جَاْنْ بِرُوبْ». پاک کردن مجلس جان از خاشاک فکر: “مجلسی پرگرد بر خاشاک فکر”. مجلس (دل و جان) پر از گرد و غبار و خاشاک فکرها و اندیشههای پراکنده و غیرالهی است. “خیز ای فراش فرش جان بروب”. برخیز ای خدمتکار و جاروکش (اشاره به نیروی درونی، یا توجه به حق) و فرش جان را از این آلودگیها پاک کن. این بیت، بیانگر لزوم پاکسازی ذهن و دل از افکار مزاحم برای آماده شدن جهت پذیرش فیض الهی و حضور در مجلس معنوی.
«تَاْ نَسُوزِیْ بُویْ نَدْهَدْ آْنْ بِخُورْ / تَاْ نَکُوبِیْ نَفْعْ نَدْهَدْ اِینْ حُبُوبْ». تأثیر سوختن و کوبیدن بر بهرهدهی: “تا نسوزی بوی ندهد آن بخور”. مادهی خوشبو (بخور) تا در آتش نسوزد و فانی نشود، بوی خوش خود را پراکنده نمیکند. این نمادی از فداکاری و نیستی در راه معشوق برای تجلی کمالات باطنی است. “تا نکوبی نفع ندهد این حبوب”. دانهها (حبوب) تا کوبیده و آسیا نشوند، آرد نمیشوند و برای تغذیه فایدهای ندارند. این نمادی از ریاضت و تحمل سختیها برای رسیدن به بهرهی معنوی است. این بیت، بیانگر این است که رسیدن به کمال و بهرهمندی روحانی نیازمند فداکاری، ریاضت و تحمل سختیهاست.
«نَیِّرِ اَعْظَمْ بِدَاْنْ شُدْ آْفْتَاْبْ / کُو دَرْ آْتَشْ خَاْنَه دَاْرَدْ بِیلُغُوبْ». خورشید، نیر اعظم و خانهی آتش بیخستگی: “نیر اعظم بدان شد آفتاب”. خورشید به خاطر این عظمت و نیروی بزرگ (نیر اعظم) شده است. “کو در آتش خانه دارد بیلغوب”. که در دل آتش (نماد عشق الهی، یا حقیقت سوزان) خانه دارد و از این حضور در آتش، خسته و درمانده نمیشود. این بیت، با تشبیه آفتاب به عاشقی که در آتش عشق الهی منزل دارد، به عظمت و بیخستگی کسانی که در این راه ثابتقدمند اشاره میکند.
«مَاْهْ اَزْ آْنْ پِیْکْ و مُحَاْسِبْ مِیشَوَدْ / کُو نَیَاْسَاْیَدْ زِ سِیْرَاْنْ و رُکُوبْ». ماه، پیک و محاسب و بیقراری در سیر: “ماه از آن پیک و محاسب میشود”. ماه به خاطر این نقش پیک و حسابگر (در تعیین زمان، ماهها) شده است. “کو نیاساید ز سیران و رکوب”. که از حرکت و سیر خود (در آسمان) آرام و قرار ندارد و بیوقفه در حرکت است. این بیت، با تشبیه ماه به سالکی که در مسیر معرفت بیوقفه در حال حرکت است، به اهمیت تلاش و بیقراری در راه طلب اشاره میکند.
«عُودِ خَلْقَاْنَنْدْ اِینْ پِیْغَاْمْبَرَاْنْ / تَاْ رَسَدْشَاْنْ بُویْ عَلَّاْمِ اْلْغُیُوبْ». پیامبران، عود خلقان و بوی علام الغیوب: “عود خلقانند این پیغامبران”. پیامبران مانند عودی هستند برای خلق و عالمیان. “تا رسدشان بوی علام الغیوب”. تا از طریق ایشان، بوی حقیقت و معرفت (از جانب خداوند که دانای غیبهاست) به مردم برسد. این بیت، با تشبیه پیامبران به عود، به نقش واسطهی ایشان در رساندن فیض و هدایت الهی به خلق اشاره دارد.
«گَرْ بِه بُو قَاْنِعْ نَهءِیْ تُو هَمْ بِسُوزْ / تَاْ کِه مَعْدَنْ گَرْدِیْ اِیْ کَاْنِ عُیُوبْ». سوزاندن خود برای رسیدن به معدن حقیقت: “گر به بو قانع نهای تو هم بسوز”. اگر به صرف شنیدن بوی حقیقت (اشاره به ایمان و درک سطحی) قانع نیستی، تو نیز مانند عود بسوز و در راه حق فانی شو. “تا که معدن گردی ای کان عیوب”. تا از این سوختن و فنا، خود تبدیل به معدن شوی، ای کسی که (در ابتدا) معدن عیبها بودی. این بیت، بیانگر این است که با فداکاری و نیستی در راه حق، انسان میتواند از رذایل پاک شده و به مقام کمال و منبع فیض تبدیل شود.
«چُونْ بِسُوزِیْ پُرْ شَوَدْ چَرْخْ اَزْ بِخُورْ / چُونْ بِسُوزَدْ دِلْ رَسَدْ وَحْیِ اْلْقُلُوبْ». پر شدن عالم از بوی خوش و رسیدن وحی به دل: “چون بسوزی پر شود چرخ از بخور”. هنگامی که تو (سالک) در آتش عشق فانی شوی و بسوزی، بوی خوش وجودت (کمالات معنوی) عالم را پر میکند. “چون بسوزد دل رسد وحی القلوب”. و هنگامی که دل از غیر حق بسوزد و پاک شود، وحی و الهامات الهی به آن میرسد. این بیت، بیانگر رابطهی میان فنای عاشق در راه حق و تأثیر وجودی او در عالم، و نیز آمادگی دل برای دریافت الهامات با پاک شدن از تعلقات.
«حَدْ نَدَاْرَدْ اِینْ سُخَنْ کُوتَاْهْ کُنْ / گَرْچِه جَاْنْ گُلِسْتَاْنْ آْمَدْ جَنُوبْ». پایان بخشیدن به سخن و اشاره به وسعت جان: “حد ندارد این سخن کوتاه کن”. این سخن و بیان احوال عشق و معرفت پایانی ندارد، آن را کوتاه کن. “گرچه جان گلستان آمد جنوب”. اگرچه جان (عارف) مانند گلستانی است که جنوب (اشاره به منطقهی پربرکت و حاصلخیز) واقع شده و پر از حقایق و معارف است. این بیت، با اذعان به گستردگی و بیکرانی عالم جان و معارف الهی، به محدودیت زبان در بیان این حقایق اشاره میکند.
«صَاْحِبِ اْلْعُودَیْنْ لَاْ تُهْمِلْهُمَاْ / حَرَقَنْ ذَاْ حَرِّکَنْ ذَاْ لِلْکُرُوبْ». خطاب به صاحب دو عود و تأثیر آنها بر غمها: “صاحب العودین لا تهملهما”. ای کسی که صاحب دو عود هستی (اشاره به دو وسیلهی ایجاد شور: سوزاندن و نواختن)، این دو را رها مکن. “حرقن ذا حرکن ذا للکروب”. آن را (عود خوشبو را) بسوزان و این را (ساز را) به حرکت درآور (بنواز) برای رهایی از غمها و اندوهها. این بیت، با خطاب به کسی که ابزار ایجاد حال خوش را در اختیار دارد، به استفاده از موسیقی و بوی خوش برای دفع غم و اندوه اشاره میکند.
«مَنْ یَلِجْ بَیْنَ اْلسَکَاْرَیْ لَاْ یَفِقْ / مَنْ یَذُقْ مَنْ رَاْحِ رُوحْ لَاْ یَتُوبْ». ورود به جمع مستان و نوشیدن شراب روح: “من یلج بین السکاری لا یفق”. هر کس که وارد جمع مستان (عاشقان بیخود از خود) شود، به هوش نمیآید (از مستی عشق رها نمیشود). “من یذق من راح روح لا یتوب”. هر کس که از شراب روح (شراب عشق الهی) بچشد، هرگز توبه نمیکند (از این راه باز نمیگردد). این بیت، بیانگر تأثیر عمیق و ماندگار همنشینی با اهل دل و چشیدن طعم عشق الهی که بازگشتی در آن نیست.
«اِغْتَنِمْ بِاْلرَّاْحْ عَجِّلْ و اِسْتَعِدْ / مِنْ خُمَاْرِ دُوُنِه شَقِّ اْلْجُیُوبْ». غنیمت شمردن باده و آمادگی برای خماری: “اغتنم بالراح عجل واستعد”. باده (شراب عشق) را غنیمت بشمار و در نوشیدن آن شتاب کن و آماده باش. “من خمار دونه شق الجیوب”. که خماری پس از این مستی، نیازمند چاک کردن گریبانها (نهایت بیقراری و آشفتگی) است. این بیت، با دعوت به استفاده از فرصت و نوشیدن شراب عشق، به شدت بیقراری و اضطراب پس از این مستی و در فراق معشوق اشاره دارد.
«اِینْ تَنْجُو اِنْ سُلْطَاْنُ اْلْهَوَیْ / جَاْذِبُ اْلْعُشَّاْقِ جَبَّاْرٌ طَلُوبْ». سلطان عشق، جاذب و جبار و طلبکننده: “این تنجو ان سلطان الهوی”. چگونه میتوانی نجات یابی، هنگامی که سلطان عشق. “جاذب العشاق جبار طلوب”. جذبکنندهی عاشقان است و قدرتمند و طلبکننده. این بیت، بیانگر قدرت و نفوذ عشق الهی است که عاشقان را به سوی خود میکشد و در این راه، کسی را یارای مقاومت و رهایی از این طلب نیست.
غزل ۳۰۳ مولانا، غزلی است پرشور در بیان اهمیت موسیقی و سماع در ایجاد حال خوش روحانی و سیر و سلوک. پیام اصلی غزل، دعوت به استفاده از ابزارهای ظاهری مانند آلات موسیقی و بوی خوش برای ایجاد حال باطنی در مجالس معنوی است. غزل بر لزوم پاکسازی ذهن و دل از افکار مزاحم، و این حقیقت که رسیدن به کمال و بهرهمندی روحانی نیازمند فداکاری و تحمل سختیهاست، تأکید دارد. همچنین، غزل با تشبیه آفتاب و ماه، به عظمت و بیخستگی اهل سلوک و اهمیت تلاش و بیقراری در راه طلب اشاره میکند. نقش واسطهی پیامبران در رساندن فیض الهی، و تبدیل شدن انسان از معدن عیب به معدن حقیقت با فداکاری و نیستی در راه حق از دیگر مضامین غزل است. رابطهی میان فنای عاشق و تأثیر وجودی او در عالم، و آمادگی دل برای دریافت الهامات، و نیز محدودیت زبان در بیان حقایق بیکران جان از دیگر نکات غزل است. در نهایت، غزل بر تأثیر عمیق همنشینی با اهل دل و چشیدن طعم عشق الهی که بازگشتی در آن نیست، و شدت بیقراری و اضطراب پس از مستی عشق، و قدرت و نفوذ عشق الهی که عاشقان را جذب و طلب میکند، تأکید دارد. غزل بر مجلس، خوش کردن، دو پاره چوب، عود، سوزاندن، بربط، کوبیدن، نالیدن، رگ، نفی، سوز، بخور، حبوب، نفع دادن، نیر اعظم، آفتاب، آتش، خانه، بیلغوب، ماه، پیک، محاسب، سیران، رکوب، ناساییدن، پیامبران، خلقان، بوی علام الغیوب، قانع، سوختن، معدن، کان عیوب، چرخ، پر شدن، دل، وحی القلوب، سخن، فر، دل، گفتن، هنر، پای، دم، ثعلب، صاحب العودین، لا تهملهما، حرقن، حرکن، کروب، یلج، سکاری، لا یفق، یذق، راح روح، لا یتوب، اغتنم، راح، عجل، استعد، خمار، شق الجیوب، تنجو، سلطان الهوی، جاذب العشاق، جبار، طلوب، موسیقی، سماع، و عروج روحانی تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر