مطالب پیشنهادی![]()
کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
وآن حدیثِ چو شکر کز تو شنیدم همه شب
گرچه از شمع تو میسوخت چو پروانه دلم
گرد شمع رخ خوب تو پریدم همه شب
شب به پیش رخ چون ماه تو چادر میبست
من چو مه چادر شب میبدریدم همه شب
جان ز ذوق تو چو گربه لب خود میلیسید
من چو طفلان سر انگشت گزیدم همه شب
سینه چون خانهٔ زنبور پر از مشغله بود
کز تو ای کان عسل شهد کشیدم همه شب
دام شب آمد جانهای خلایق بربود
چون دل مرغ در آن دام طپیدم همه شب
آنکه جانها چو کبوتر همه در حکم وی اند
اندر آن دام مر او را طلبیدم همه شب
غزل شماره ۳۰۰ از دیوان شمس مولانا با پرسشی حسرتآلود و بیانی از تجربهی عمیق روحانی در شب آغاز میشود: «کُو هَمَه لُطْفْ کِه دَرْ رُوی تُو دِیدَمْ هَمَه شَبْ / وَآنْ حَدِیثِ چُو شِکَرْ کَزْ تُو شِنِیدَمْ هَمَه شَبْ». شاعر میپرسد: “کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب”. کجاست آن همه لطف و عنایتی که تمام شب در دیدار روی تو (معشوق الهی یا پیر) مشاهده میکردم؟ این پرسش نشانهی دلتنگی و یادآوری تجربهای عمیق و سرشار از فیض است که در شب گذشته رخ داده است. “وآن حدیث چو شکر کز تو شنیدم همه شب”. و کجاست آن سخنان شیرین و دلنشین (حدیث) که تمام شب از تو میشنیدم؟ “حدیث چو شکر” کنایه از سخنان حق، الهامات، یا پندهای شیرین پیر است که برای جان عاشق همچون شکر گواراست. این آغاز، بیانگر تجربهی شبانهی سرشار از فیض و حضور و لطف معشوق و حسرت و دلتنگی برای بازگشت آن حال است.
«گَرْچِه اَزْ شَمْعِ تُو مِیسُوخْتْ چُو پَرْوَانَه دِلَمْ / گِرْدِ شَمْعِ رُخِ خُوبْ تُو پَرِیْدَمْ هَمَه شَبْ». سوز دل پروانه و پرواز عاشق گرد شمع رخ معشوق: “گرچه از شمع تو میسوخت چو پروانه دلم”. اگرچه دل من از تابش شمع وجود تو (معشوق) مانند پروانه در حال سوختن بود. “گرد شمع رخ خوب تو پریدم همه شب”. اما با وجود این سوز، تمام شب مانند پروانهای عاشق، گرد شمع رخ زیبای تو در حال پرواز بودم. این تصویر، بیانگر شدت عشق و فداکاری عاشق در راه معشوق و رقص و شور او در پرتو جمال او، حتی با وجود درد و سوز است.
«شَبْ بِه پِیْشِ رُخِ چُونْ مَاهِ تُو چَاْدَرْ مِیبَسْتْ / مَنْ چُو مَهْ چَاْدَرْ شَبْ مِیبِدَرِیْدَمْ هَمَه شَبْ». شب در برابر روی معشوق و پاره کردن چادر شب توسط عاشق: “شب به پیش رخ چون ماه تو چادر میبست”. شب (نماد ظلمت، غفلت، یا حجاب) در برابر روی چون ماه تو (معشوق تابان) شرمنده میشد و خود را پنهان میکرد. “من چو مه چادر شب میبدریدم همه شب”. و من (عاشق)، مانند ماه (که با نور خود ظلمت شب را میشکافد)، تمام شب چادر و حجاب شب را میدریدم و از آن عبور میکردم (برای رسیدن به وصال یا درک حقیقت). این بیت، بیانگر غلبهی جمال معشوق بر ظلمت و غفلت، و تلاش و بیداری عاشق برای عبور از حجابها و رسیدن به نور وصال در شب.
«جَاْنْ زِ ذَوْقِ تُو چُو گُرْبَه لَبِ خُودْ مِیلِیْسِیْدْ / مَنْ چُو طِفْلَاْنْ سَرِ اَنْگُشْتْ گَزِیْدَمْ هَمَه شَبْ». لذت جان از ذوق معشوق و حیرت عاشق: “جان ز ذوق تو چو گربه لب خود میلیسید”. جان من از شدت لذت و ذوق حاصل از حضور تو، مانند گربهای که از لذت غذای خوشایند لب خود را میلیسد، غرق در شادی بود. “من چو طفلان سر انگشت گزیدم همه شب”. و من (در این حال حیرت و بیخودی) مانند کودکان از سر انگشت خود گزیدم (نماد حیرت و شگفتی). این بیت، بیانگر شدت لذت روحانی حاصل از حضور معشوق و حالت حیرت و بیخودی عاشق در این تجربه.
«سِیْنَه چُونْ خَاْنَهءِ زَنْبُورْ پُرْ اَزْ مُشْغَلَه بُودْ / کَزْ تُو اِیْ کَاْنِ عَسَلْ شَهْدْ کَشِیْدَمْ هَمَه شَبْ». سینهی پرمشغله و شهد کشیدن از معشوق: “سینه چون خانه زنبور پر از مشغله بود”. سینهی من (دل) مانند خانهی زنبور، پر از جنبش و فعالیت درونی (افکار، احساسات، تجلیات) بود. “کز تو ای کان عسل شهد کشیدم همه شب”. که از تو ای معدن عسل (معشوق، منبع شیرینی و حلاوت معنوی)، شهد و شیرینی (فیض، معرفت، عشق) دریافت میکردم و مینوشیدم. این بیت، بیانگر فعالیت شدید باطنی عاشق در شب و دریافت فیض و معرفت شیرین از معشوق.
«دَاْمِ شَبْ آْمَدْ جَاْنْهَاْیِ خَلَاْیِقْ بَرْ بُودْ / چُونْ دِلِ مُرْغْ دَرْ آنْ دَاْمْ طَپِیْدَمْ هَمَه شَبْ». دام شب و تپیدن دل عاشق: “دام شب آمد جانهای خلایق بربود”. شب (باز هم نماد غفلت و خواب دنیوی) مانند دامی فرا رسید و جانهای مردم غافل را در خود گرفتار کرد. “چون دل مرغ در آن دام طپیدم همه شب”. اما دل من مانند مرغی که در دام افتاده، تمام شب در این دام شب (دام طلب، دام عشق) بیقرار و در حال تپیدن بود. این بیت، با تمایز میان غفلت خلایق در شب و بیداری و بیقراری عاشق در دام طلب و عشق، به حال ویژهی عارف در شبهای سلوک اشاره دارد.
«آْنْکْ جَاْنْهَاْ چُو کَبُوتَرْ هَمَه دَرْ حُکْمِ وِیَنْدْ / اَنْدَرْ آنْ دَاْمْ مَر اُو رَاْ طَلَبِیْدَمْ هَمَه شَبْ». طلب آنکه جانها در حکم اوست: “آنک جانها چو کبوتر همه در حکم ویند”. آن کسی که جانها مانند کبوتر، همه در فرمان و اختیار او (حق) هستند. “اندر آن دام مر او را طلبیدم همه شب”. در همان دام شب (که دیگران را گرفتار غفلت کرده)، من او را (حق را) طلب میکردم. این نشان میدهد که عاشق حتی در شرایطی که دیگران در غفلتند، هدف اصلی خود را فراموش نمیکند و به دنبال معشوق حقیقی است.
غزل ۳۰۰ مولانا، غزلی است در بیان تجربهی عمیق و سرشار از فیض عاشق در شب و حسرت و دلتنگی برای بازگشت آن حال. پیام اصلی غزل، یادآوری لطف و عنایت و سخنان شیرین معشوق در شب گذشته و آرزوی تکرار آن است. غزل بر شدت عشق و فداکاری عاشق در راه معشوق، غلبهی جمال معشوق بر ظلمت و تلاش عاشق برای عبور از حجاب شب، و لذت روحانی و حیرت حاصل از حضور معشوق تأکید دارد. همچنین، غزل به فعالیت شدید باطنی عاشق در شب و دریافت فیض از معشوق، تمایز میان غفلت خلایق و بیداری عاشق در دام طلب و عشق، و در نهایت، طلب حق در همان دامی که دیگران را گرفتار غفلت کرده، اشاره میکند. غزل بر لطف، روی معشوق، دیدن، حدیث، شنیدن، شمع، پروانه، سوختن، پریدن، شب، چادر، ماه، دریدن، جان، ذوق، گربه، لب، لیسیدن، طفلان، سر انگشت، گزیدن، سینه، خانه زنبور، مشغله، کان عسل، شهد کشیدن، دام، خلایق، بربودن، دل مرغ، طپیدن، حکم، کبوتر، طلبیدن، و شب تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر