مطالب پیشنهادی![]()
یا کالمینا یا حاکمینا
یا مالکینا لا تَظلَمونا
یا ذَاالفَضائِل زهر الشَمائِل
سِیفُ الدَلائِل لا تظلمونا
یا نعم ساقی حلو التلاقی
مر الفراقٖ لا تظلمونا
فی القلب بارق مثل الطوارق
بین المشارق لا تظلمونا
نادی المنادی فی کل وادی
لا بالعنادٖ لا تظلمونا
افدیک روحی عِندَ الصَبوحٖ
یا ذَا الفتوحٖ لا تظلمونا
هذا فؤادی فی العشق بادی
فی الحب عادی لا تظلمونا
إسمَع کَلامی نومی جرامی
عند الکرامٖ لا تظلمونا
عشقی حصانی نحو المعانی
هذا کفانی لا تظلمونا
العشق حالٖ ملکٌ و مالٖ
نومی محال لا تظلمونا
غزل شماره ۲۸۸ از دیوان شمس مولانا با یک ندای جمعی و درخواست کمک آغاز میشود: «یَا کَالِمِینَا یَا حَاکِمِینَا / یَا مَالِکِینَا لَا تَظْلِمُونَا». شاعر (به نمایندگی از جمعی از سالکان یا نیازمندان) میگوید: “(به زبان عربی) ای سخنوران ما (کالمینا)، ای حاکمان ما (حاکمینا)”. این خطاب به کسانی است که در جایگاه هدایت، قدرت یا مالکیت قرار دارند. “سخنوران” میتوانند عالمان، عارفان، یا حتی صفات الهی ناطقه باشند؛ “حاکمان” میتوانند فرمانروایان ظاهری یا ارادهی قاهرهی الهی باشند. “ای مالکان ما (مالکینا)” نیز به صاحبان امور، اعم از مادی یا معنوی، اشاره دارد. “بر ما ستم مکنید (لا تظلمونا)”. این درخواست، محور اصلی آغاز غزل است و میتواند اشاره به ستم ظاهری، یا قهر و بیتوجهی معشوق، یا حتی ظلم نفس اماره باشد که از صاحبان قدرت (حقیقی یا مجازی) خواسته میشود تا از آن دست بردارند. این آغاز، بیانگر نیاز به توجه، عدالت و عدم ستم از سوی قدرتمندان و صاحبان نفوذ است.
«یَا ذَاالفَضَائِل زُهْرُ الشَّمَائِلِ / سِیفُ الدَّلَائِلِ لَا تَظْلِمُونَا». وصف صاحبان فضیلت و درخواست عدالت: “(به زبان عربی) ای صاحب فضیلتها (ذا الفضائل)، ای کسی که شمایل (اخلاق و ویژگیهای) نیکو (زهر الشمائل) داری”. صفات کمالی کسانی که مورد خطاب هستند، برشمرده میشود. “ای شمشیر دلیلها (سیف الدلائل)، بر ما ستم مکنید”. “سیف الدلائل” میتواند به قدرت استدلال، برهان قاطع، یا حتی جلوههای الهی که تردید را میزداید، اشاره داشته باشد. تکرار درخواست “لا تظلمونا” بر اهمیت و فوریت آن تأکید میکند و نشان میدهد که با وجود کمالات و فضیلتها، خطر ستم (به هر معنا) همچنان وجود دارد. این بیت، بیانگر شناخت فضیلتهای مورد خطاب و تکرار درخواست عدالت و عدم ستم از ایشان است.
«یَا نِعْمَ سَاقِی حُلْوُ التَّلَاقِی / مُرُّ الفِرَاقِ لَا تَظْلِمُونَا». خطاب به ساقی عشق با اوصاف متضاد: “(به زبان عربی) ای نیکو ساقی (نعم ساقی)”. ساقی در اینجا نماد معشوق الهی یا پیر طریقت است که شراب معرفت مینوشاند. “ای خوش دیدار (حلو التلاقی)، ای تلخ فراق (مر الفراق)”. اوصاف متضاد “حلو التلاقی” و “مر الفراق” به تجربیات متناقض عاشق در مواجهه با معشوق اشاره دارد؛ لذت وصال و تلخی دوری. “بر ما ستم مکنید”. درخواست عدم ستم در اینجا میتواند اشاره به ستم فراق، یا آزمایشهای سخت در مسیر عشق داشته باشد که از ساقی این بزم خواسته میشود تا با عاشق مدارا کند. این بیت، بیانگر تجربیات متضاد عاشق در بزم عشق و درخواست تخفیف در سختیها از ساقی است.
«فِی القَلْبِ بَارِقٌ مِثْلُ الطَّوَارِقِ / بَیْنَ المَشَارِقِ لَا تَظْلِمُونَا». برق تجلی در دل و درخواست عدم ستم: “(به زبان عربی) در دل برقی (بارق) مانند برقهای ناگهانی (الطوارق) است”. اشاره به تجلیات ناگهانی و خیرهکنندهی الهی در قلب عاشق که همچون برق در شب تاریک میدرخشد. “میان مشرقها (بین المشارق)، بر ما ستم مکنید”. این تجلیات از عالم نور و روشنایی (مشارق) سرچشمه میگیرند. درخواست عدم ستم در این حالت، میتواند به سنگینی بار این تجلیات یا ترس از قطع شدن آن اشاره داشته باشد. این بیت، بیانگر تجربهی تجلیات الهی در قلب و درخواست حمایت و لطف در این احوال است.
«نَادَیٰ المُنَادِی فِی کُلِّ وَادِی / لَا بِالعِنَادِ لَا تَظْلِمُونَا». ندای عام و درخواست رهایی از عناد: “(به زبان عربی) ندا دهندهای (المنادی) در هر وادی (سرزمین و مرحلهای) ندا داد”. اشاره به پیامها و نداهای الهی که در تمام عوالم و برای همگان وجود دارد. “با لجاجت (بالعناد) نه، بر ما ستم مکنید”. این ندا تأکید دارد که هدایت و رحمت الهی شامل حال کسانی نمیشود که با عناد و سرسختی در برابر حق مقاومت میکنند. درخواست عدم ستم در اینجا میتواند به نتیجهی طبیعی عناد (یعنی محرومیت از لطف الهی) اشاره داشته باشد و دعایی برای رهایی از این صفت ناپسند باشد. این بیت، بیانگر فراگیری ندای حق و عواقب عناد و درخواست دوری از آن است.
«اَفْدِیکَ رُوحِی عِنْدَ الصَّبُوحِ / یَا ذَا الفُتُوحِ لَا تَظْلِمُونَا». فداکاری عاشق و درخواست گشایش: “(به زبان عربی) جانم فدای تو باد (افدیک روحی) هنگام صبح (عند الصبوح)”. عاشق در لحظات ناب سحرگاهی، جان خود را فدای معشوق میکند. “ای صاحب گشایشها (ذا الفتوح)، بر ما ستم مکنید”. “ذا الفتوح” به معشوقی اشاره دارد که گشایشگر کارها و برطرفکنندهی مشکلات است. درخواست عدم ستم در این مقام، میتواند به معنای درخواست گشایش درهای رحمت و فتوحات معنوی باشد. این بیت، بیانگر اوج فداکاری عاشق و درخواست لطف و گشایش از معشوق است.
«هَذَا فُؤَادِی فِی العِشْقِ بَادِی / فِی الحُبِّ عَادِی لَا تَظْلِمُونَا». آشکار شدن دل عاشق و خو گرفتن با عشق: “(به زبان عربی) این دل من است که در عشق آشکار شده است (فی العشق بادی)”. دل عاشق خود را در مسیر عشق نمایان کرده و از پنهانکاری دست کشیده است. “در محبت عادت کرده است (فی الحب عادی)”. دل به محبت و عشق خو گرفته و این حال برایش طبیعی شده است. “بر ما ستم مکنید”. درخواست عدم ستم در این حالت، میتواند به معنای درخواست پذیرش و عدم سرزنش دل عاشق از سوی معشوق یا منتقدان باشد. این بیت، بیانگر صداقت عاشق در عشق و تثبیت این حال در وجود اوست.
«اِسْمَعْ کَلَامِی نَوْمِی حَرَامِی / عِنْدَ الکِرَامِ لَا تَظْلِمُونَا». بیخوابی عاشق و درخواست نزد کریمان: “(به زبان عربی) سخن مرا بشنو، خواب من حرام است (نومی حرامی)”. بیخوابی عاشق نشانهی بیقراری و اشتیاق اوست. او از معشوق میخواهد که به حال او توجه کند و سخنش را بشنود. “نزد کریمان (عند الکرام)، بر ما ستم مکنید”. درخواست عدم ستم در محضر کریمان (اشاره به خداوند یا اولیاء الهی) بیانگر امید به رحمت و کرم ایشان است. این بیت، بیانگر حال بیقراری عاشق و پناه بردن به کرم معشوق است.
«عِشْقِی حِصَانِی نَحْوَ المَعَانِی / هَذَا کَفَانِی لَا تَظْلِمُونَا». عشق، مرکب رسیدن به حقایق: “(به زبان عربی) عشق اسب من است (عشقی حصانی) به سوی معانی (نحو المعانی)”. عشق برای عاشق، مرکبی است که او را به عالم حقایق و معانی باطنی میرساند. “این برای من کافی است (هذا کفانی)”. رسیدن به معانی باطنی برای عاشق نهایت آرزوست و او را از هر چیز دیگری بینیاز میکند. “بر ما ستم مکنید”. درخواست عدم ستم در این مقام، میتواند به معنای درخواست حفظ این حال و عدم محرومیت از این سفر معنوی باشد. این بیت، بیانگر ارزش والای عشق به عنوان راه رسیدن به حقایق و قناعت عاشق به این دستاورد است.
«العِشْقُ حَالٌ مُلْکٌ و مَالٌ / نَوْمِی مُحَالٌ لَا تَظْلِمُونَا». مقام عشق و بیخوابی عاشق: “(به زبان عربی) عشق حال است (العشق حال)، پادشاهی (ملک) و مال (مال) است”. عشق نه تنها یک احساس، بلکه مقامی والا و حالتی معنوی است که ارزش آن از تمام پادشاهیها و ثروتها بیشتر است. “خواب من محال است (نومی محال)”. در مقام عشق حقیقی، آرامش و خواب دنیوی از عاشق رخت برمیبندد. “بر ما ستم مکنید”. درخواست عدم ستم در این حالت، میتواند به معنای درخواست دوام این حال و عدم بازگشت به غفلت و خواب دنیوی باشد. این بیت، بیانگر عظمت مقام عشق و بیقراری دائمی عاشق در این حال است.
غزل ۲۸۸ مولانا، غزلی است با محوریت درخواست جمعی (احتمالاً سالکان) برای عدالت و عدم ستم از سوی کسانی که در جایگاه قدرت و هدایت قرار دارند. پیام اصلی غزل، بیان نیاز به توجه و لطف از سوی معشوق الهی (یا مظاهر او) و درخواست رهایی از هرگونه ستم و قهر است. غزل با اوصاف مختلفی به معشوق خطاب میکند (سخنوران، حاکمان، مالکان، صاحب فضیلتها، ساقی) و در هر بخش، درخواست “بر ما ستم مکنید” را تکرار میکند که میتواند اشاره به ابعاد مختلف رابطهی عاشق و معشوق باشد؛ از درخواست هدایت و عدالت تا تمنای وصال و تخفیف در فراق. غزل بر تجربیات درونی عاشق (برق تجلی در دل، آشکار شدن دل، بیخوابی) و ارزش والای عشق به عنوان راه رسیدن به حقایق و مقامی فراتر از ملک و مال تأکید دارد. عناد و عواقب آن نیز مورد اشاره قرار گرفته است. غزل بر سخنوران، حاکمان، مالکان، ستم، فضیلتها، شمایل، شمشیر دلیلها، ساقی، وصال، فراق، دل، برق تجلی، مشرقها، ندا دهنده، وادی، عناد، فداکاری، صبح، گشایشها، آشکار شدن دل، عادت در محبت، بیخوابی، کریمان، عشق، اسب، معانی، کفایت، حال، پادشاهی، مال، و محال بودن خواب تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر