تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 266 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 266 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 266 دیوان شمس مولانا

هَیَّج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
اذکرنی و امضه طیب زمان سلفا

یا رشا الحاظه صیرن روحی هدفا
یا قمرا الفاظه اورثن قلبی شرفا

شوقَنی ذوقَنی ادرِکنی اضحِکنی
افقِرنی اشکِرنی صاحب جود و علا

اذا حدا طیبنی و ان بدا غیبنی
و ان نای شیبنی لا زال یوم الملتقی

اکرم بحبی سامیا اضحی لصید رامیا
حتی رمی باسهم فیهن سقمی و شفا

یا قمر الطوارق تاجا علی المفارق
لاح من المشارق بدل لیلتی ضحی

لاح مفاز حسن یفتح عنها الوسن
یا ثَقَتی لا تَهِنوا وَاعتَجِلوا مُغتَنِما

یا نَظَری صل لما غمضت عنه النظرا
اغضبه فاستترا عاد الی ما لا یری

کُن دنفا مُقتَرِبا مُمتَثِلا مُضطَرِبا
مُنتَقِلا مُغتَرِبا مثل شهاب فی السما

یا مَن یری و لا یری زال عن العین الکری
قلبی عشیق للسری فَانتَهِضوا لماورا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۶۶ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: بیدارباش معشوق و وزش نسیم الهی

غزل شماره ۲۶۶ از دیوان شمس مولانا با بیانی از تأثیر بیدارکننده‌ی معشوق و هم‌زمانی آن با وزش نسیم عنایت الهی آغاز می‌شود: «هَیَّج نومی و نفی ریح علی الغور هفا / اذکرنی و امضه طیب زمان سلفا». شاعر می‌گوید: “(به زبان عربی) او (معشوق) خواب مرا برآشفت و بر هم زد”. این آشفتن خواب، بیدارباشی روحانی است از غفلت، خودبینی، یا خواب سنگین جهان مادی. این عمل مستقیماً به معشوق نسبت داده می‌شود که نیروی محرک این بیداری است. “و نسیمی (ریح) بر زمین پست و گود (الغور) وزید و گذشت”. “ریح” می‌تواند نمادی از نفحات رحمانی، الهامات غیبی، یا وزش نسیم عشق باشد که بر “الغور” (اشاره به دل، باطن انسان، یا عالم خاک) می‌وزد و آن را متأثر می‌کند. این اتفاق هم‌زمان با بیدارباش رخ می‌دهد و نشان از همراهی بیداری با فیض الهی دارد. “اذکرنی و امضه طیب زمان سلفا” (به زبان عربی): “(این بیداری و نسیم) مرا به یاد آورد و خوشی زمان گذشته (زمان وصال ازلی، یا لحظات قرب سابق) را درخشنده ساخت”. این تجربه، خاطره‌ی خوش وصال و نزدیکی در گذشته را زنده می‌کند. این آغاز، بیانگر بیداری روحانی توسط معشوق، همراهی این بیداری با فیض الهی، و یادآوری شیرینی‌های وصال گذشته است.

چشم آهوی او و هدف شدن روح و ماه بودن الفاظ و شرافت قلب

«یا رشا الحاظه صیرن روحی هدفا / یا قمرا الفاظه اورثن قلبی شرفا». نگاه و کلام معشوق و تأثیر آن بر روح و قلب: “(به زبان عربی) ای آن‌که چشمانش مانند چشم آهو (زیبا و دلربا) است و روح مرا هدف تیر خود ساخته”. نگاه معشوق (که نمادی از توجه و عنایت اوست) چنان نافذ است که روح عاشق را نشانه می‌گیرد و در آن دگرگونی ایجاد می‌کند. “ای ماه (تابان) که الفاظ و سخنانش به قلب من شرافت بخشیده است”. کلام معشوق (نمادی از الهامات و معارف الهی) مانند نور ماه، قلب عاشق را روشن کرده و به آن مرتبه‌ی والایی بخشیده است. این بیت، بیانگر تأثیر ژرف نگاه و کلام معشوق بر روح و قلب عاشق و شرافت یافتن قلب در پرتو کلام اوست.

شوقاندن و چشاندن و درک کردن و خندانیدن و فقیر کردن و سپاسگزاری

«شوقَنی ذوقَنی ادرِکنی اضحِکنی / افقِرنی اشکِرنی صاحب جود و علا». افعال معشوق نسبت به عاشق و مقام بندگی: “(به زبان عربی) مرا مشتاق ساخت، به من چشانید (شیرینی عشق را)، مرا درک کرد، مرا خندانید”. معشوق در عاشق شوق ایجاد می‌کند، او را از طعم عشق بهره‌مند می‌سازد، حال او را می‌فهمد، و مایه‌ی شادی و سرور اوست. “مرا نیازمند خود ساخت، مرا سپاسگزار خود ساخت”. معشوق با الطافش، عاشق را به مقام نیاز و سپاسگزاری می‌رساند. “او (معشوق) صاحب بخشش و بلندی است”. او منبع تمام این الطاف و دارای مقامی والاست. این بیت، بیانگر الطاف گوناگون معشوق نسبت به عاشق و رساندن او به مقام نیاز و سپاسگزاری است.

حدای ساربان و حال خوش و پنهان شدن و پیر شدن از دوری و روز ملاقات

«اذا حدا طیبنی و ان بدا غیبنی / و ان نای شیبنی لا زال یوم الملتقی». حالات مختلف عاشق در برابر معشوق و آرزوی وصال دائمی: “(به زبان عربی) هنگامی که ساربان حدی می‌خواند (اشاره به ندای معشوق یا پیری که کاروان وجود را هدایت می‌کند)، مرا خوش می‌کند”. ندای معشوق مایه‌ی شادی و حال خوش عاشق است. “و اگر آشکار شود، مرا پنهان می‌کند (از خود بی‌خود می‌سازد)”. تجلی معشوق موجب فنا و بی‌خودی عاشق می‌شود. “و اگر دور شود، مرا پیر می‌کند (از غم فراق)”. دوری از معشوق مایه‌ی رنج و ضعف عاشق است. “روز ملاقات (وصال) همواره برقرار باد”. آرزوی دائمی شدن وصال با معشوق. این بیت، بیانگر تأثیر متناقض حضور و غیبت معشوق بر عاشق و آرزوی بقای وصال است.

دوست کریم والا و آماده شکار و تیر و درد و شفا

«اکرم بحبی سامیا اضحی لصید رامیا / حتی رمی باسهم فیهن سقمی و شفا». کرامت معشوق و تیرهای درد و درمان او: “(به زبان عربی) چه کریم و والاست دوست من که آماده‌ی شکار (جان‌های عاشقان) شده است و تیر می‌اندازد”. معشوق با لطف و کرم خود به شکار جان‌های عاشقان می‌آید. “حتی با تیرهایی (به سوی من) انداخت که در آن‌ها هم درد من بود و هم درمان من”. تیرهای معشوق (اشاره به ابتلائات، تجلیات، یا حتی کلام او) در ظاهر مایه‌ی درد است، اما در باطن شفابخش و مایه‌ی رشد و کمال است. این بیت، بیانگر کرامت معشوق، شکار جان‌های عاشقان، و پارادوکس درد و درمان در تیرهای اوست.

ماه بر سر تارک و طلوع از مشرق و تبدیل شب به روز

«یا قمر الطوارق تاجا علی المفارق / لاح من المشارق بدل لیلتی ضحی». معشوق مانند ماه و تاج بر سر و طلوع از مشرق: “(به زبان عربی) ای ماهی که در شب‌ها طلوع می‌کنی (قمر الطوارق) و تاجی بر سرها (مفارق) هستی”. معشوق در تاریکی‌های جهل و غفلت می‌درخشد و مایه‌ی سرافرازی و هدایت سالکان است. “از مشرق (وجود الهی) ظاهر شد و شب مرا به روز روشن (ضحی) تبدیل کرد”. تجلی معشوق از عالم الوهیت، تاریکی جهل عاشق را از بین برد و وجودش را روشن ساخت. این بیت، بیانگر نقش هدایتگر معشوق در تاریکی‌ها و تبدیل شب جهل به روز معرفت است.

رخسار زیبایی که خواب از چشم بردارد و پایداری و شتاب

«لاح مفاز حسن یفتح عنها الوسن / یا ثَقَتی لا تَهِنوا وَاعتَجِلوا مُغتَنِما». آشکار شدن رویه‌ی زیبایی و زوال غفلت و دعوت به پایداری و شتاب: “(به زبان عربی) رویه‌ی زیبایی (مفاز حسن) آشکار شد که خواب غفلت (الوسن) را از چشم (ها) برمی‌دارد”. تجلی جمال الهی، موجب رفع حجاب غفلت و بیداری باطن می‌شود. “یا ثَقَتی لا تَهِنوا وَاعتَجِلوا مُغتَنِما” (به زبان عربی): “ای مورد اطمینان من (یا ای کسانی که مورد اعتماد من هستید)، سست نشوید و با غنیمت شمردن فرصت، بشتابید”. دعوت به پایداری در مسیر و استفاده‌ی بهینه از فرصت‌ها برای رسیدن به مقصود. این بیت، بیانگر تأثیر جمال الهی در رفع غفلت و لزوم جدیت و شتاب در مسیر سلوک است.

نظر و غمض و غضب و استتار و بازگشت به آنچه دیده نمی‌شود

«یا نَظَری صل لما غمضت عنه النظرا / اغضبه فاستترا عاد الی ما لا یری». خطاب به چشم دل و عیب‌پوشی و پنهان شدن معشوق: “(به زبان عربی) ای چشم من (چشم دل)، متصل شو به آنچه از آن چشم پوشیدی”. به حقایقی که در گذشته از آن‌ها غافل بودی، توجه کن. “(او را) خشمگین ساختم و او پنهان شد (استترا)”. اشاره به حجاب و دوری معشوق در اثر غفلت و ناپسندی رفتار عاشق. “به سوی آنچه دیده نمی‌شود، بازگشت”. معشوق در پس پرده‌ی غیب قرار گرفت. این بیت، بیانگر لزوم توجه چشم دل به حقایق، پیامد خشمگین ساختن معشوق (حجاب و دوری)، و بازگشت او به عالم غیب است.

رنجور و نزدیک و فرمانبردار و مضطرب و منتقل و غریب و مثل شهاب

«کُن دنفا مُقتَرِبا مُمتَثِلا مُضطَرِبا / مُنتَقِلا مُغتَرِبا مثل شهاب فی السما». صفات سالک در مسیر: “(به زبان عربی) رنجور و نزدیک و فرمانبردار و مضطرب باش”. سالک در راه عشق، رنج‌ها را تحمل می‌کند، به معشوق نزدیک می‌شود، مطیع فرمان اوست، و در طلب او بی‌قرار است. “متقل و غریب باش، مانند شهابی در آسمان”. همواره در حرکت و دگرگونی (متقل) باش و احساس غربت کن در عالم ماده، مانند شهابی که در آسمان در گذر است. این بیت، بیانگر حالات و ویژگی‌های سالک در مسیر عشق، از جمله رنجوری، نزدیکی، اطاعت، بی‌قراری، حرکت، و غربت است.

آن‌که می‌بیند و دیده نمی‌شود و زوال خواب از چشم و قلب عاشق اسرار و نهضت به سوی ورای عالم

«یا مَن یری و لا یری زال عن العین الکری / قلبی عشیق للسری فَانتَهِضوا لماورا». خطاب به حق و رفع حجاب خواب و عشق قلب به اسرار و دعوت به عروج: “(به زبان عربی) ای کسی که می‌بیند و دیده نمی‌شود، خواب از چشم (من) برطرف شد”. با لطف او، حجاب غفلت و خواب از دیده‌ی باطن برداشته شد. “قلب من عاشق اسرار (غیبی) است”. قلب عاشق در پی درک حقایق پنهان است. “فَانتَهِضوا لماورا” (به زبان عربی): “پس به سوی ورای عالم (مادی)، به سوی عالم بالا برخیزید”. دعوت به عروج روحانی و transcend از عالم ناسوت به عالم لاهوت. این بیت، بیانگر رفع حجاب، طلب اسرار توسط قلب، و دعوت به عروج روحانی به سوی عالم بالا است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۶۶ مولانا، غزلی است در بیان بیداری روحانی توسط معشوق و تأثیرات ژرف آن بر جان عاشق. پیام اصلی غزل، فعال بودن معشوق در بیدار کردن سالک از خواب غفلت است که این بیداری همراه با وزش نسیم فیض و یادآوری شیرینی‌های وصال گذشته است. نگاه و کلام معشوق چنان نافذ است که روح و قلب عاشق را متحول می‌کند و به آن شرافت می‌بخشد. معشوق با الطاف گوناگون خود عاشق را به شوق و نیاز و سپاسگزاری می‌رساند. حضور و غیبت معشوق تأثیر متناقضی بر عاشق دارد، و تیرهای او که در ظاهر درد است، در باطن شفاست. معشوق مانند ماه در تاریکی‌ها می‌درخشد و شب جهل را به روز معرفت تبدیل می‌کند. تجلی جمال الهی موجب رفع غفلت می‌شود و سالک باید با جدیت و شتاب فرصت‌ها را غنیمت شمارد. غفلت و ناپسندی موجب حجاب و دوری معشوق می‌شود و او به عالم غیب بازمی‌گردد. سالک در مسیر عشق، رنج‌ها را تحمل می‌کند، نزدیک می‌شود، اطاعت می‌کند، بی‌قرار است، در حرکت است و احساس غربت می‌کند. در نهایت، با رفع حجاب، قلب عاشق به دنبال اسرار می‌رود و دعوت به عروج روحانی به سوی ورای عالم مادی مطرح می‌شود. غزل بر بیداری روحانی، نسیم فیض، یادآوری وصال، تأثیر نگاه و کلام، الطاف معشوق، نیاز و سپاسگزاری، تأثیر حضور و غیبت، درد و شفا، نقش هدایتگر معشوق، رفع غفلت، جدیت در سلوک، حجاب و دوری، حالات سالک، طلب اسرار، و عروج روحانی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: