تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 260 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 260 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 260 دیوان شمس مولانا

چرخ فلک با همه کار و کیا
گرد خدا گردد چون آسیا

گرد چنین کعبه کن ای جان طواف
گرد چنین مایده گرد ای گدا

بر مثل گوی به میدانش گرد
چونک شدی سرخوش بی‌دست و پا

اسب و رخت راست بر این شه طواف
گرچه بر این نطع روی جا به جا

خاتم شاهی‌ت در انگشت کرد
تا که شوی حاکم و فرمانروا

هر که به گرد دل آرد طواف
جان جهانی شود و دلربا

همره پروانه شود دل‌شده
گردد بر گرد سر شمع‌ها

زانک تنش خاکی و دل آتشی‌ست
میل سوی جنس بود جنس را

گرد فلک گردد هر اختری
زانک بود جنس صفا با صفا

گرد فنا گردد جان فقیر
بر مثل آهن و آهن‌ربا

زانک وجود‌ست فنا پیش او
شسته نظر از حول و از خطا

مست همی‌کرد وضو از کمیز
کز حدثم بازرهان ربنا

گفت نخستین تو حدث را بدان
کژمژ و مقلوب نباید دعا

زانک کلید‌ست و چو کژ شد کلید
وا شدنِ قفل نیابی عطا

خامش کردم همگان برجهید
قامت چون سرو بتم زد صلا

خسرو تبریز شهم شمس دین
بستم لب را تو بیا برگشا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۶۰ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: گردش افلاک در طواف حق

غزل شماره ۲۶۰ از دیوان شمس مولانا با بیانی از حرکت و طواف عالم هستی به گرد مرکز حق آغاز می‌شود: «چرخ فلک با همه کار و کیا / گرد خدا گردد چون آسیا». شاعر می‌گوید: “آسمان و سپهر گردان، با تمام عظمت و کارایی‌اش”. “چرخ فلک” نمادی از عالم هستی، گذر زمان، و نظام کیهانی است که با همه‌ی پیچیدگی و شکوه خود (کار و کیا)، جنبشی دائمی دارد. “مانند آسیا (سنگ آسیاب)، به گرد خدا می‌گردد”. این حرکت منظم و دائمی افلاک، در حقیقت طواف و گردش به گرد کانون مطلق هستی، یعنی خداوند است. همچون آسیا که در ظاهر به گرد محوری می‌گردد، اما در باطن این گردش برای آرد کردن گندم و پدید آوردن نان است، حرکت عالم نیز غایتی الهی دارد. این آغاز، بیانگر این حقیقت است که تمام هستی در طواف و بندگی حق تعالی است، اگرچه ممکن است این حرکت ظاهری به نظر رسد.

طواف گرد کعبه دل و مایده‌ی حق

«گرد چنین کعبه کن ای جان طواف / گرد چنین مایده گرد ای گدا». دعوت به طواف معنوی و حضور بر خوان الهی: “(ای جان) به گرد چنین کعبه‌ای طواف کن”. کعبه، نماد قبله‌ی جسم و جان و خانه‌ی خداست. شاعر جان را به طواف کعبه‌ی حقیقی که همان قلب یا حضور الهی است، فرامی‌خواند. “ای نیازمند (گدا)، به گرد چنین سفره‌ای (مایده) بگرد”. مایده نمادی از خوان نعمت الهی و فیوضات بیکران حق است. باید به گرد این منبع بی‌نهایت لطف و بخشش طواف کرد و از آن بهره‌مند شد. این بیت، دعوت به طواف معنوی به گرد مرکز حقیقی وجود و حضور بر خوان نعمت‌های الهی است.

گردیدن چون گوی در میدان و سرخوشی بی‌دست و پا

«بر مثل گوی به میدانش گرد / چونک شدی سرخوش بی\u200cدست و پا». تسلیم و بی‌اختیاری در میدان عشق: “مانند گویی در میدان او بگرد”. گوی در میدان چوگان، بی‌اختیار و مطیع ضربات چوگان است. عاشق نیز باید در میدان عشق تسلیم اراده‌ی معشوق باشد. “هنگامی که (در این میدان) سرخوش و بی‌اختیار گشتی”. مستی و بی‌خودی حاصل از عشق، اختیار را از سالک می‌گیرد. این بیت، بیانگر لزوم تسلیم و بی‌اختیاری در میدان عشق و سرخوشی حاصل از بی‌خودی است.

اسب و رخ راست بر شه طواف و روی رفتن بر این نطع جا به جا

«اسب و رخت راست بر این شه طواف / گرچه بر این نطع روی جا به جا». حرکت مستقیم در طواف و ثبات در مسیر: “مانند اسب و رخ (مهره‌های شطرنج) که مستقیم به سوی شاه می‌روند، بر این پادشاه (حق تعالی) طواف کن”. حرکت در مسیر حق باید مستقیم و بی‌انحراف باشد، مانند حرکت هدفمند مهره‌های شطرنج به سوی شاه. “اگرچه (در این مسیر) بر این صفحه‌ی شطرنج (عالم ظاهر) از جایی به جای دیگر می‌روی”. با وجود جابجایی در عالم ظاهر، مسیر باطنی باید مستقیم به سوی حق باشد. این بیت، بیانگر لزوم حرکت مستقیم و هدفمند در مسیر سلوک به سوی حق، فارغ از جابجایی‌های ظاهری است.

خاتم شاهی در انگشت کردن برای حاکم و فرمانروا شدن

«خاتم شاهی\u200cت در انگشت کرد / تا که شوی حاکم و فرمانروا». بخشش سلطنت باطنی و حاکمیت بر نفس: “(شاه حقیقت) انگشتری سلطنت (نماد قدرت و اختیار) را در انگشت تو قرار داد”. خداوند با عنایت خود، به سالک قدرت و حاکمیت باطنی می‌بخشد. “تا که (با این قدرت) حاکم و فرمانروای وجود خود شوی”. بر نفس اماره و تمایلات پست خود مسلط گردی. این بیت، بیانگر اعطای قدرت و حاکمیت باطنی به سالک توسط حق تعالی برای غلبه بر نفس است.

گرد دل طواف آوردن و جان جهانی و دلربا شدن

«هر که به گرد دل آرد طواف / جان جهانی شود و دلربا». طواف بر گرد کعبه‌ی دل و تأثیر آن: “هر کسی که به گرد دل خود طواف کند”. دلی که جایگاه حضور حق است. “جان و روح جهان می‌شود و دل‌ها را می‌رباید”. باطن او به مرتبه‌ای می‌رسد که همچون جان عالم، به تمام موجودات حیات و زیبایی می‌بخشد و دل‌ها را مجذوب خود می‌کند. این بیت، بیانگر تأثیر ژرف طواف بر گرد مرکز باطنی وجود و تبدیل شدن سالک به کانون جذب و حیات است.

همراه پروانه شدن دلشده و گردیدن بر گرد سر شمع

«همره پروانه شود دل\u200cشده / گردد بر گرد سر شمع\u200cها». پیوستن دل به عالم عشق و فنا: “دل شیفته و واله (دلشده) هم‌نشین پروانه می‌شود”. پروانه نماد عاشق فانی است که گرد شمع (معشوق) می‌گردد. “به گرد سر شمع‌ها (نمادی از تجلیات معشوق) می‌گردد”. دل عاشق نیز در گرداب تجلیات معشوق فانی می‌شود. این بیت، بیانگر پیوستن دل عاشق به عالم عشق و فنا و حرکت بی‌اختیار آن به سوی تجلیات معشوق است.

خاکی بودن تن و آتشی بودن دل و میل جنس به جنس

«زانک تنش خاکی و دل آتشی\u200cست / میل سوی جنس بود جنس را». علت جذب: میل طبیعی: “زیرا که جسم او خاکی و دل او آتشی است”. تضاد میان جسم مادی و دل روحانی. “جنس به سوی جنس خود میل دارد”. هر چیزی به اصل و هم‌جنس خود کشش دارد. دل آتشی به سوی شمع (معشوق آتشی) و جان فانی به سوی فنا میل پیدا می‌کند. این بیت، بیانگر علت جذب دل عاشق به سوی معشوق و فنا، بر اساس قانون میل جنس به جنس است.

گرد فلک گردیدن هر اختری و جنس صفا با صفا بودن

«گرد فلک گردد هر اختری / زانک بود جنس صفا با صفا». گردش ستارگان و میل پاکی به پاکی: “هر ستاره‌ای به گرد فلک (آسمان) می‌گردد”. حرکت منظم ستارگان. “زیرا جنس پاکی (صفا) با پاکی (صفا) است”. ستارگان که نمادی از پاکی و روشنی هستند، به سوی آسمان (نماد پاکی و علو) میل دارند. این بیت، با ذکر مثالی از عالم ظاهر، قانون میل جنس به جنس را برای موجودات لطیف‌تر بیان می‌کند.

گرد فنا گردیدن جان فقیر و مثل آهن و آهن ربا بودن

«گرد فنا گردد جان فقیر / بر مثل آهن و آهن\u200cربا». میل جان به فنا و جذب آن به سوی حق: “جان نیازمند و فقیر (که از خود بی‌نیاز شده و به حق نیازمند است) به گرد فنا می‌گردد”. جان عاشق به سوی فنای در حق و نیستی از خود میل دارد. “مانند آهن و آهن‌ربا”. جان عاشق مانند آهن و حق تعالی مانند آهن‌رباست که آن را به سوی خود جذب می‌کند. این بیت، بیانگر میل طبیعی جان سالک به سوی فنا در حق و جذب آن به واسطه‌ی کشش الهی است.

وجود فنا پیش او و شسته نظر از حول و خطا

«زانک وجود\u200cست فنا پیش او / شسته نظر از حول و از خطا». بی‌ارزشی هستی ظاهری و پاک شدن دیده‌ی باطن: “زیرا هستی ظاهری (وجود) در نظر او (سالک فانی شده) فنا و بی‌ارزش است”. هستی مستقل برای خود قائل نیست و جز وجود حق نمی‌بیند. “(و) نظر او از حول (حیله، نیرنگ) و از خطا شسته و پاک شده است”. دیده‌ی باطن او از هرگونه اشتباه و فریب پاک گشته و حقیقت‌بین شده است. این بیت، بیانگر مقام فنا و دیده‌ی حقیقت‌بین سالک فانی شده است.

مست و وضو کردن از کمیز و باز رهانیدن از حدث

«مست همی\u200cکرد وضو از کمیز / کز حدثم بازرهان ربنا». تمثیلی از پاکی و دعای مست: “شخص مستی از ادرار (کمیز) وضو می‌گرفت”. عملی خلاف شرع و عرف. “و می‌گفت: ‘ای پروردگار ما، مرا از حدث (نجاست، ناپاکی) رهایی بخش’”. این رفتار نشانه‌ی بی‌خبری ظاهری اما طلب باطنی پاکی است. این بیت، با ذکر این تمثیل، بیانگر این است که گاهی در حالات مستی و بی‌خودی، باطن به دنبال پاکی و رهایی از آلودگی‌هاست، اگرچه ظاهر رفتار نامناسب باشد.

گفت نخستین حدث و کژمژ و مقلوب نبودن دعا

«گفت نخستین تو حدث را بدان / کژمژ و مقلوب نباید دعا». اهمیت شناخت ناپاکی و لزوم صحت دعا: “(کسی به آن مست) گفت: ابتدا تو ناپاکی (حدث) را بشناس”. بدان که چه چیزی ناپاک است تا از آن پرهیز کنی. “و دعا نباید نادرست و وارونه باشد”. دعای خالص و صحیح باید از سر فهم و آگاهی باشد. این بیت، بیانگر اهمیت شناخت ناپاکی‌های درونی و لزوم صحت و خلوص نیت در دعا و طلب است.

کلید بودن و کژ شدن کلید و وا نشدن قفل و عدم عطا

«زانک کلید\u200cست و چو کژ شد کلید / وا شدنِ قفل نیابی عطا». نقش کلید (دعا) و بسته ماندن در باطل بودن آن: “زیرا (دعا و طلب) کلید (گشایش امور) است و هنگامی که کلید کج و نادرست باشد”. اگر دعا و طلب از سر ناآگاهی یا نیت ناسالم باشد. “بخشش گشوده شدن قفل (گشایش کارها، رفع حجاب‌ها) را نخواهی یافت”. در این صورت، درهای فیض و گشایش بر تو بسته خواهد ماند. این بیت، بیانگر نقش کلیدی دعا و طلب در گشایش امور و لزوم صحت و درستی آن برای بهره‌مندی از عنایت الهی است.

خاموش کردن و جهیدن همگان و صلا زدن قامت بت چون سرو

«خاموش کردم همگان برجهید / قامت چون سرو بتم زد صلا». سکوت شاعر و دعوت معشوق به عروج: “من (شاعر) سکوت کردم”. از بیان ظاهری باز ایستادم. “(در این هنگام) همگان (اشاره به معانی و حقایق درونی) از جای خود پریدند و آشکار شدند”. با سکوت شاعر، حقایق باطنی تجلی یافت. “و قامت معشوق من که مانند سرو است، ندای ‘صلا’ (دعوت) را سر داد”. معشوق با تمام وجودش به سوی وصال دعوت کرد. این بیت، بیانگر تجلی حقایق درونی با سکوت شاعر و دعوت معشوق به سوی خود است.

خسرو تبریز و شه شمس دین و بستن لب و گشودن

«خسرو تبریز شهم شمس دین / بستم لب را تو بیا برگشا». ستایش شمس تبریزی و طلب سخن گفتن: “پادشاه تبریز، سرور من، شمس دین، تویی”. شاعر با این خطاب، مقام بلند شمس تبریزی را بیان می‌کند. “لب خود را بستم”. از سخن گفتن باز ایستادم. “تو بیا و لب مرا باز کن”. از شمس می‌خواهد که با دم روحانی خود، او را به سخن آورد و در بیان حقایق یاری دهد. این بیت، با ستایش شمس، نشانه‌ی وابستگی مولانا به او در بیان اسرار الهی و طلب ادامه‌ی فیض در سخن گفتن است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۶۰ مولانا، غزلی است در بیان عظمت حق تعالی که تمام عالم در طواف اوست و دعوت به طواف معنوی به گرد کعبه‌ی دل و حضور بر خوان نعمت او. پیام اصلی غزل، لزوم تسلیم و بی‌اختیاری در میدان عشق و سرخوشی حاصل از آن است. حق تعالی به سالک باطنی قدرت و حاکمیت می‌بخشد تا بر نفس خود مسلط شود و طواف بر گرد کعبه‌ی دل، او را به جان جهان تبدیل می‌کند. دل عاشق به سوی عالم عشق و فنا کشیده می‌شود و این جذب بر اساس قانون میل جنس به جنس رخ می‌دهد، همانند گردش ستارگان و جذب آهن توسط آهن‌ربا. در نگاه سالک فانی شده، هستی ظاهری بی‌ارزش است و دیده‌ی باطن او از خطا پاک گشته. تمثیل وضو گرفتن مست نشان می‌دهد که حتی در بی‌خبری ظاهری، باطن به دنبال پاکی است، اما دعا و طلب باید از سر آگاهی و خلوص باشد، زیرا نادرستی آن مانع گشایش امور است. با سکوت شاعر، حقایق باطنی تجلی می‌یابد و معشوق به سوی خود دعوت می‌کند. در نهایت، شاعر با ستایش شمس تبریزی، وابستگی خود را به او در بیان اسرار نشان می‌دهد و از او می‌خواهد که لبش را به سخن بگشاید. غزل بر طواف هستی، کعبه‌ی دل، مایده‌ی الهی، تسلیم در عشق، حاکمیت باطنی، فنا، میل جنس به جنس، دیده‌ی باطن، پاکی، صحت دعا، مانعیت نادرستی، سکوت و تجلی، دعوت معشوق، و نقش شمس تبریزی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: