مطالب پیشنهادی![]()
نذر کند یار که امشب تو را
خواب نباشد ز طمع برتر آ
حفظ دماغ آن مدمغ بود
چونک سهر باید یار مرا
هست دماغ تو چو زیت چراغ
هست چراغ تن ما بیوفا
گر دبه پر زیت بود سود نیست
صبح شود گشت چراغت فنا
دعوت خورشید به از زیت تو
چند چراغ ارزد آن یک صلا
چشم خوشش را ابدا خواب نیست
مست کند چشم همه خلق را
جمله بخسپند و تبسم کند
چشم خوشش بر خلل چشمها
پس لمن الملک برآید به چرخ
کو ملکان خوش زرین قبا
کو امرا کو وزرا کو مهان
بهر بلادالله حافظ کجا
اهل علم چون شد و اهل قلم
دیو نیابی تو به دیوان سرا
خانه و تنشان شده تاریک و تنگ
چونک ببردیم یکی دم ضیا
گرد که بادش برود چون شود
افتد بر خاک سیه بینوا
چون بجهند از حجب خواب خویش
باز بمالند سبال جفا
اه چه فراموش گرند این گروه
دانششان هیچ ندارد بقا
زود فراموش شود سوز شمع
بر دل پروانه ز جهل و عما
باز بیاید به پر نیم سوز
باز بسوزد چو دل ناسزا
نذر تو کن حکم تو کن حاکمی
بر شب و بر روز و سحر ای خدا
غزل شماره ۲۵۲ از دیوان شمس مولانا با بشارتی از سوی معشوق آغاز میشود که نویدبخش تحولی عمیق برای سالک در شبی خاص است: «نذر کند یار که امشب تو را / خواب نباشد ز طمع برتر آ». شاعر میگوید: “یار (معشوق الهی یا پیر کامل) پیمان بسته است که امشب برای تو”. “خواب نباشد”. این خواب، نه خواب معمولی، بلکه نمادی از غفلت، بیخبری، و ماندن در عالم وهم و خیال است. معشوق میخواهد که سالک امشب از این غفلت بیدار شود. “و از قید طمع فراتر آیی”. طمع، نمادی از دلبستگیهای دنیوی، خواستههای نفسانی، و توجه به ماسویالله است. معشوق با این نذر، اراده کرده است که سالک را در این شب از چنگال غفلت و طمع رهانده و به مرتبهای بالاتر رهنمون شود. این آغاز، بیانگر لطف و عنایت خاص الهی در لحظهای تعیینکننده برای بیداری و وارستگی سالک است.
«حفظ دماغ آن مدمغ بود / چونک سهر باید یار مرا». بیداری، لازمهی ادراک حق: “حفظ و سلامت ‘دماغ’ (که در اینجا میتواند نمادی از عقل، هوشیاری، یا مرکز ادراک باشد) از آنِ کسی است که بیدار و هوشیار (‘مدمغ’) باشد”. ادراک حقایق و حفظ سلامت باطن، نیازمند بیداری و هشیاری است. “زیرا یار و معشوق من، سهر و بیداری را میطلبد”. وصال با معشوق و درک حضور او، در گرو بیداری دل و جان است، نه در خواب غفلت. این بیت، بر اهمیت بیداری درونی و نقش آن در ادراک حضور معشوق تأکید دارد.
«هست دماغ تو چو زیت چراغ / هست چراغ تن ما بی\u200cوفا». مقایسهی ظرفیت ادراک و ناپایداری تن: “دماغ (قوای ادراکی یا قلب) تو مانند روغنی است برای چراغ (وجود)”. این روغن، استعداد و قابلیت دریافت نور حقیقت را دارد. “اما چراغ تن ما (وجود مادی و جسمانی ما) بیوفا و ناپایدار است”. وجود مادی نمیتواند همواره حامل و منعکسکنندهی نور حقیقت باشد و فناپذیر است. این بیت، بیانگر محدودیت وجود مادی در برابر ظرفیت نامحدود باطن انسان برای دریافت نور الهی است.
«گر دبه پر زیت بود سود نیست / صبح شود گشت چراغت فنا». بیفایده بودن استعداد بدون تجلی نور: “اگر ظرف (دبه) پر از روغن باشد، سودی ندارد”. صرف داشتن استعداد و قابلیت، بدون تجلی نور الهی، بیفایده است. “صبح که شود، چراغ تو فانی شده است”. در برابر نور خورشید حقیقت، چراغ مجازی وجود فانی میگردد. این بیت، بیانگر لزوم تجلی نور الهی برای فعلیت یافتن استعدادهای درونی و بیاهمیت شدن نور مجازی در برابر نور حقیقی است.
«دعوت خورشید به از زیت تو / چند چراغ ارزد آن یک صلا». برتری نور حقیقت بر نور مجازی: “دعوت خورشید (نور حقیقت) بهتر از روغن تو است”. نور حقیقی بینهایت است و با نور مجازی قابل قیاس نیست. “یک ندای او (صلا) ارزش چند چراغ را دارد؟” حتی یک اشاره و جلوهای از سوی او، از تمام نورهای مجازی عالم باارزشتر است. این بیت، بیانگر عظمت و برتری نور الهی و بیاهمیت شدن تمام انوار مجازی در برابر آن است.
«چشم خوشش را ابدا خواب نیست / مست کند چشم همه خلق را». بیخوابی و مستیبخش بودن نگاه معشوق: “چشم زیبای او (معشوق) هرگز به خواب نمیرود”. نگاه حق همواره بیدار و ناظر بر همه چیز است. “(این نگاه) چشم تمام عالم را مست میکند”. نگاه نافذ و پرفیض او، مستی و بیخودی روحانی به همگان میبخشد. این بیت، بیانگر احاطهی نگاه الهی بر عالم و تأثیر مستیبخش این نگاه بر موجودات است.
«جمله بخسپند و تبسم کند / چشم خوشش بر خلل چشم\u200cها». غفلت جهانیان و آگاهی نگاه الهی: “همهی خلایق به خواب غفلت فرو میروند”. انسانها در عالم ماده و تعلقات آن گرفتارند و از حقیقت غافلند. “و چشم زیبای او لبخند میزند بر نقصانها و عیبهای چشمهای (باطنی) آنها”. نگاه آگاه و مهربان معشوق، شاهد غفلت و نادانی انسانهاست و بر این حال آنها تبسم میکند. این بیت، بیانگر غفلت عمومی انسانها و آگاهی و نظارهی دائمی حق بر احوال بندگان است.
«پس لمن الملک برآید به چرخ / کو ملکان خوش زرین قبا؟». ندای سلطنت الهی و فنای قدرتهای ظاهری: “پس در این حال، ندای ‘پادشاهی از آن کیست؟’ در عالم بالا طنینانداز میشود” (اشاره به آیه ۱۶ سوره غافر). زمانی که قدرت حقیقی حق ظاهر میشود، دیگر پادشاهی مجازی معنی ندارد. “کجا هستند آن پادشاهان با قباهای زرین و زیبا؟” قدرتهای ظاهری و حاکمان دنیوی در برابر عظمت او هیچاند. این بیت، بیانگر ظهور قدرت مطلق الهی و فنای قدرتهای مجازی در برابر آن است.
«اهل علم چون شد و اهل قلم؟ / دیو نیابی تو به دیوان سرا». بیاهمیت شدن علم بدون عشق و نبود شر در ساحت حق: “چه بر سر اهل علم و صاحبان قلم آمده است؟” اشاره به کسانی که به دانش ظاهری مشغولند و از حقیقت غافلند. “تو در دیوانسرا (بارگاه حق، عالم معنا) دیو و پلیدی پیدا نخواهی کرد”. در ساحت قدس الهی، جایی برای شر و پلیدی نیست. این بیت، بیانگر بیاهمیت شدن علم بدون معرفت و پاکی و قداست ساحت الهی است.
«خانه و تنشان شده تاریک و تنگ / چونک ببردیم یکی دم ضیا». تاریکی وجود غافلان: “خانه (دل) و تن آنها تاریک و تنگ شده است”. به واسطهی غفلت، وجودشان از نور تهی و محدود شده است. “هنگامی که ما یک دم، نور (الهی) را از آنها بردیم”. با قطع شدن ارتباط با نور حقیقت، وجودشان در ظلمت فرو میرود. این بیت، بیانگر نتیجهی غفلت و دوری از حق در تاریک و محدود شدن وجود انسان است.
«گرد که بادش برود چون شود / افتد بر خاک سیه بی\u200cنوا». بیارزشی بدون عنایت حق: “گرد و غباری که با باد (عنایت الهی) حرکت میکرد، وقتی باد برود چه میشود؟” وقتی عنایت حق از کسی قطع شود. “بر خاک سیاه و بیارزش میافتد”. بدون لطف و عنایت الهی، انسان به اصل خاکی و بیارزش خود بازمیگردد. این بیت، بیانگر وابستگی انسان به عنایت الهی و بیارزش شدن او بدون این لطف است.
«چون بجهند از حجب خواب خویش / باز بمالند سبال جفا». بیداری موقت و بازگشت به عادات: “هنگامی که (این غافلان) از حجابهای خواب غفلت خود بیدار میشوند”. به صورت لحظهای از غفلت رها میگردند. “دوباره دست و روی خود را به نشانهی جفا و عناد میمالند”. با کمی هوشیاری، به عادات و تعلقات دنیوی خود بازمیگردند و بر حقیقت جفا میکنند. این بیت، بیانگر بیداریهای لحظهای و ناپایدار غافلان و بازگشت سریع آنها به عالم تعلقات است.
«اه چه فراموش گرند این گروه / دانششان هیچ ندارد بقا». فراموشکاری و ناپایداری دانش بدون معرفت: “آه، چقدر این گروه فراموشکار هستند!”. حقایق را به سرعت از یاد میبرند. “دانش ظاهری و بیمعرفت آنها هیچ پایداری ندارد”. علمی که با معرفت و عشق همراه نباشد، در برابر طوفان حوادث و غفلت بیاثر است. این بیت، بیانگر ناپایداری دانش بدون پشتوانهی معرفت الهی و فراموشکاری کسانی است که به این دانش دل بستهاند.
«زود فراموش شود سوز شمع / بر دل پروانه ز جهل و عما». فراموشی درسهای عشق به واسطهی جهل: “سوزش شمع (درد و رنج راه عشق) زود فراموش میشود”. تجربههای دشوار اما آموزندهی سلوک. “بر دل پروانهای که از جهل و کوری (باطنی) رنج میبرد”. پروانهای که بدون بصیرت در آتش شمع میسوزد و درس نمیگیرد. این بیت، بیانگر بیاثر بودن تجربههای روحانی برای کسانی است که بصیرت باطنی ندارند و در جهل خود باقی میمانند.
«باز بیاید به پر نیم سوز / باز بسوزد چو دل ناسزا». تکرار غفلت و سوختن: “دوباره با پر نیمسوخته (تجربهی ناقص) به سوی شمع میآید”. پروانهای که از سوختن قبلی درس نگرفته است. “دوباره میسوزد، مانند دلی که شایستهی عشق نیست”. دلی که قابلیت درک حقیقت را ندارد و در غفلت میسوزد. این بیت، بیانگر تکرار خطاهای غافلان و بیاثر بودن رنجها برای کسانی است که دلشان برای پذیرش حقیقت آماده نیست.
«نذر تو کن حکم تو کن حاکمی / بر شب و بر روز و سحر ای خدا». تسلیم و اقرار به حاکمیت حق: “ای خدا، نذر تو را میکنم”. خود را تسلیم ارادهی تو مینمایم. “حکم کن، تو حاکم و فرمانروایی”. تو بر تمام امور مسلطی. “بر شب و بر روز و سحر”. تو بر تمام زمانها و احوال مسلط هستی و همه چیز در ید قدرت توست. این بیت، بیانگر نهایت تسلیم و اقرار عاشق به حاکمیت مطلق و بیقید و شرط خداوند بر تمام هستی است.
غزل ۲۵۲ مولانا، غزلی است در باب وعدهی الهی برای بیداری سالک از خواب غفلت و رهایی از قید طمع در شبی خاص. پیام اصلی غزل، تأکید بر لزوم بیداری و هشیاری باطنی برای ادراک حضور معشوق و برتری نور حقیقت الهی بر تمام انوار مجازی عالم است. غافلان در تاریکی و محدودیت وجود خود گرفتارند و از درک حقایق محرومند. دانش بدون معرفت، ناپایدار و بیاثر است و تجربههای روحانی برای کسانی که بصیرت باطنی ندارند، بیفایده است. انسانها در غفلتهای خود اصرار میورزند و به سرعت حقایق را فراموش میکنند. در نهایت، غزل با تسلیم و اقرار به حاکمیت مطلق الهی بر تمام زمانها و احوال به پایان میرسد. غزل بر بیداری از غفلت، رهایی از طمع، اهمیت سهر باطنی، محدودیت وجود مادی، برتری نور الهی، احاطهی نگاه معشوق، غفلت انسانها، بیاهمیت شدن قدرت مجازی، بیاثر بودن علم بدون معرفت، تاریکی وجود غافلان، وابستگی به عنایت الهی، تکرار خطاهای غافلان، و تسلیم در برابر حاکمیت حق تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر