مطالب پیشنهادی![]()
چه شدی گر تو همچو من شدییی عاشق ای فتا
همه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا
ز دو چشمت خیال او نشدی یک دمی نهان
که دو صد نور میرسد به دو دیده از آن لقا
ز رفیقان گسستیی ز جهان دست شستیی
که مجرد شدم ز خود که مسلم شدم تو را
چو بر این خلق میتنم مثل آب و روغنم
ز برونیم متصل به درونه ز هم جدا
ز هوسها گذشتیی به جنون بسته گشتیی
نه جنونی ز خلط و خون که طبیبش دهد دوا
که طبیبان اگر دمیبچشندی از این غمی
بجهندی ز بند خود بدرندی کتابها
هله زین جمله درگذر بطلب معدن شکر
که شوی محو آن شکر چو لبن در زلوبیا
غزل شماره ۲۴۴ از دیوان شمس مولانا با یک پرسش خطاب به مخاطبی که “فتا” (جوانمرد، یا آنکه هنوز در ابتدای راه است) خوانده میشود، آغاز میگردد: «چه شدی گر تو همچو من شدییی عاشق ای فتا / همه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا». شاعر (که خود در وادی عشق تجربهها اندوخته) میپرسد: “چه میشد اگر تو نیز مانند من عاشق میشدی، ای جوانمرد؟” این پرسش، دعوتی است به تجربهی حال عاشقی. سپس وصف حال عاشق را بیان میکند: “تمام روز در آن جنون (بیخودی و سرمستی ناشی از عشق) و تمام شب در این گریه و ناله”. حال عاشق، آمیزهای از جنون و گریه، مستی و بیقراری است. این آغاز، بیانگر دعوت به تجربهی حال بیقراری و سرمستی عشق الهی و contrast این حال با وضعیت مخاطب است.
«ز دو چشمت خیال او نشدی یک دمی نهان / که دو صد نور میرسد به دو دیده از آن لقا». جلوهی معشوق در چشم عاشق: “خیال و تصویر او (معشوق) حتی یک لحظه از دو چشم تو پنهان نمیشد”. عاشق همواره غرق در خیال معشوق است. «زیرا دویست نور (نور معرفت، نور الهی) از آن دیدار (لقا) به دو دیده میرسد». دیدار معشوق، چشمان باطن را روشن میکند و نور معرفت میبخشد. این بیت، بیانگر غلبهی خیال معشوق بر ذهن و دیدهی عاشق و تأثیر نورانی دیدار او بر باطن است.
«ز رفیقان گسستیی ز جهان دست شستیی / که مجرد شدم ز خود که مسلم شدم تو را». رهایی از تعلقات در راه عشق: “از دوستان و رفیقان (تعلقات غیر حق) دست میکشیدی”؛ روابط و وابستگیهای دنیوی را رها میکردی. “از جهان (دنیای مادی و تعلقاتش) دست میشستی”؛ از قید دنیا آزاد میشدی. این رهایی برای این است که «از خودی و نفس خود مجرد و رها شوم، و تسلیم تو (معشوق) شوم». شرط وصال، رهایی از خود و تسلیم کامل در برابر ارادهی معشوق است. این بیت، بیانگر لزوم رهایی از تعلقات دنیوی و نفسانی و تسلیم کامل در برابر معشوق در مسیر عشق است.
«چو بر این خلق میتنم مثل آب و روغنم / ز برونیم متصل به درونه ز هم جدا». تفاوت ظاهر و باطن عاشق در میان خلق: “هنگامی که در میان این مردم (اهل ظاهر) زندگی میکنم (میتنم)، مانند آب و روغن هستم”. ظاهراً در میان آنها هستم، اما باطناً از آنها جدا. “از بیرون به آنها متصل هستم”، در ظاهر با آنها معاشرت دارم. «اما از درون، از آنها جدا هستم». حال درونی من با حال ظاهری آنها متفاوت است. این بیت، بیانگر تفاوت میان حال درونی عارف (که غرق در حق است) و حال بیرونی او در معاشرت با مردم عادی است.
«ز هوسها گذشتیی به جنون بسته گشتیی / نه جنونی ز خلط و خون که طبیبش دهد دوا». رهایی از هوس و گرفتار جنون الهی شدن: “از هوسها و خواستههای نفسانی میگذشتی”. “به جنون (بیخودی و سرمستی) عشق گرفتار میشدی”. اما این جنون، جنون مادی و ناشی از بیماری نیست: «نه جنونی که ناشی از خلط (اخلاط چهارگانه بدن) و خون باشد و طبیب بتواند آن را با دارو درمان کند». جنون عشق، جنونی الهی است که از عالم ماده فراتر است. این بیت، بیانگر رهایی از هوسهای نفسانی و گرفتار شدن در جنون الهی که فراتر از درمانهای مادی است.
«که طبیبان اگر دمی\u200cبچشندی از این غمی / بجهندی ز بند خود بدرندی کتاب\u200cها». تأثیر غم عشق بر اهل ظاهر: “که اگر طبیبان (اهل ظاهر، دانشمندان مادی) لحظهای از این غم (غم عشق) میچشیدند”، عمق و عظمت آن را درک میکردند. «از بند خود (تعلقات مادی، دانش محدود خود) رها میشدند و کتابهایشان را پاره میکردند». دانش ظاهری در برابر تجربهی عشق، بیارزش میشود. این بیت، بیانگر تأثیر transforming تجربهی عشق بر اهل ظاهر و بیارزش شدن دانش مادی در برابر معرفت عشق است.
«هله زین جمله درگذر بطلب معدن شکر / که شوی محو آن شکر چو لبن در زلوبیا». رها کردن این احوال و طلب اصل حقیقت: “بشتاب، از این همه (احوال مختلف عاشق، جنون و گریه و رهایی) درگذر”. اینها فقط نشانههای عشق هستند. “به دنبال معدن شکر (اصل حقیقت، منبع تمام شیرینیها و الطاف الهی) باش”. «تا در آن شکر (حقیقت) محو شوی، همانند شیری که در زلوبیا (حلوایی که از شیر و شکر و نشاسته تهیه میشود) محو میشود». فنا شدن در حقیقت موجب یگانگی با او میشود. این بیت، بیانگر لزوم گذشتن از احوال و مقامات و رسیدن به اصل حقیقت و فنا شدن در اوست.
غزل ۲۴۴ مولانا، غزلی است در بیان دعوت به تجربهی transformative عشق الهی. پیام اصلی غزل این است که عاشقی، حالی است فراتر از درک عادی، آمیزهای از جنون و گریه، بیخودی و سرمستی. در این راه، عاشق از تعلقات دنیوی و نفسانی رها میشود و تسلیم ارادهی معشوق میگردد. ظاهر عاشق در میان مردم متفاوت است، اما باطن او غرق در حق است. جنون عشق، جنونی الهی و فراتر از درمانهای مادی است و تجربهی آن، دانش ظاهری را بیارزش میکند. غزل بر دعوت به تجربهی عشق، حال جنون و گریهی عاشق، غلبهی خیال معشوق، رهایی از تعلقات دنیوی و نفسانی، تسلیم کامل در برابر معشوق، تفاوت ظاهر و باطن عارف، الهی بودن جنون عشق، بیارزش شدن دانش مادی در برابر معرفت عشق، لزوم گذشتن از احوال و مقامات، و رسیدن به اصل حقیقت و فنا شدن در او تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر