تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 242 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 242 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 242 دیوان شمس مولانا

خیک دل ما مشک تن ما
خوش نازکنان بر پشت سقا

از چشمه جان پر کرد شکم
کای تشنه بیا ای تشنه بیا

سقا پنهان وان مشک عیان
لیکن نبود از مشک جدا

گر رقص کند آن شیر علم
رقصش نبود جز رقص هوا

دورم ز نظر فعلم بنگر
تا بوی بود بر عود گوا

از بوی تو جان قانع نشود
ای چشمه جان ای چشم رضا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۴۲ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: قلب، مشک خوشبوی تن

غزل شماره ۲۴۲ از دیوان شمس مولانا با تصویری دل‌انگیز از قلب و تن آغاز می‌شود: «خیک دل ما مشک تن ما / خوش نازکنان بر پشت سقا». شاعر می‌گوید: “دل ما مانند خیکی است”؛ ظرفی برای حمل مایع حیات. اما مایع درون این خیک، آب معمولی نیست، بلکه “مشک تن ماست”؛ باطن دل، مایه‌ی خوشبویی و ارزش ظاهر (تن) شده است. “این خیک دل، خوش و با ناز بر پشت سقا (نمادی از حق یا پیر راه که فیض الهی را حمل می‌کند) قرار دارد”. فیض الهی، مایه‌ی حیات و خوشبویی دل است و این دل، حامل این فیض برای تن است. این آغاز، بیانگر این است که باطن انسان (دل)، مخزن گوهری ارزشمند (مشک معرفت) است که به ظاهر او (تن) خوشبویی می‌بخشد و این دل، همواره متصل به منبع فیض الهی است.

از چشمه جان پر کردن شکم و ندای ای تشنه بیا

«از چشمه جان پر کرد شکم / کای تشنه بیا ای تشنه بیا». دعوت به سوی چشمه‌ی حیات: “این خیک دل، شکم خود را از چشمه‌ی جان (منبع حیات الهی، سرچشمه‌ی معرفت) پر کرده است”. دل از منبع فیض الهی سیراب شده است. سپس ندا می‌دهد: «ای تشنه بیا، ای تشنه بیا». دلی که خود سیراب شده، تشنگان را به سوی منبع حیات دعوت می‌کند. این بیت، بیانگر این است که دلی که از معرفت الهی پر شده، تبدیل به چشمه‌ای می‌شود که تشنگان حقیقت را سیراب می‌کند.

سقا پنهان و مشک عیان و جدا نبودن

«سقا پنهان وان مشک عیان / لیکن نبود از مشک جدا». آشکاری و پنهانی منبع فیض: “سقا (حق یا پیر راه) پنهان است”، منبع اصلی فیض در خفا قرار دارد. “اما آن مشک (خوشبویی معرفت که در دل است) آشکار است”. اثر و نشانه‌ی فیض الهی در وجود عارف نمایان است. «اما این مشک، از سقا جدا نیست». نشانه‌ی فیض، از منبع فیض جدا نیست و همواره به او متصل است. این بیت، بیانگر این است که هرچند ذات حق در خفاست، اما نشانه‌های او در عالم و در وجود عارف آشکار است و این نشانه‌ها همواره متصل به او هستند.

رقص شیر علم و رقص هوا

«گر رقص کند آن شیر علم / رقصش نبود جز رقص هوا». رقص عارف، فراتر از هوی و هوس: “اگر آن شیر علم (عارف کامل، کسی که بر نفس مسلط شده و علم لدنی دارد) به رقص درآید”، رقص او رقص مادی و نفسانی نیست. “رقص او رقص هوی و هوس نیست”، ناشی از خواسته‌های نفسانی نیست. رقص او، رقص روحانی و ناشی از جذبه‌ی الهی است. این بیت، بیانگر این است که حالات ظاهری عارف (مانند رقص سماع)، تجلی حال باطنی اوست و از هوی و هوس مبرا است.

دوری از نظر و نگریستن به فعل و گوا بودن بوی بر عود

«دورم ز نظر فعلم بنگر / تا بوی بود بر عود گوا». اهمیت باطن بر ظاهر: “من از دیده‌ی ظاهری دور هستم”، نمی‌توان حقیقت مرا با چشم سر دید. “به عمل من نگاه کن”. حقیقت من در رفتار و کردارم نمایان است. «تا همانطور که بوی، گواه بر وجود عود است»، عمل من نیز گواه بر حال درونی و معرفت من باشد. این بیت، بیانگر این است که حقیقت عارف در باطن اوست و عمل او، نشانه‌ای از آن باطن است.

قانع نشدن جان از بوی و چشمه جان و چشم رضا

«از بوی تو جان قانع نشود / ای چشمه جان ای چشم رضا». اشتیاق بی‌نهایت جان به وصال: “جان من از بوی تو (نشانه‌ی فیض و معرفت تو) قانع نمی‌شود”. جان، طالب اصل و حقیقت است، نه فقط نشانه‌ی آن. “ای چشمه‌ی جان، ای منبع حیات و معرفت”، “ای چشم رضا، ای کسی که از تو رضایت الهی حاصل می‌شود”. جان، تنها با وصال تو به آرامش می‌رسد. این بیت، بیانگر اشتیاق بی‌نهایت جان به وصال معشوق و ناتوانی از قانع شدن به نشانه‌های اوست.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۴۲ مولانا، غزلی است در بیان مقام والای قلب عارف و تأثیر آن بر ظاهر او. پیام اصلی غزل این است که قلب عارف، مخزن گوهری ارزشمند (معرفت الهی) است که به ظاهر او خوشبویی می‌بخشد و همواره متصل به منبع فیض الهی است. دلی که از معرفت سیراب شده، تشنگان حقیقت را به سوی این چشمه دعوت می‌کند. هرچند ذات حق در خفاست، اما نشانه‌های او در وجود عارف نمایان است و این نشانه‌ها همواره متصل به او هستند. حالات ظاهری عارف، تجلی حال باطنی او و از هوی و هوس مبرا است. حقیقت عارف در باطن اوست و عمل او، نشانه‌ای از آن باطن است. جان عارف، تنها با وصال معشوق به آرامش می‌رسد و از نشانه‌های او قانع نمی‌شود. غزل بر مقام والای قلب عارف، تأثیر قلب بر ظاهر، اتصال قلب به منبع فیض، دعوت عارف به سوی حقیقت، آشکاری نشانه‌های حق در عین پنهانی ذات او، اتصال نشانه‌ها به منبع فیض، روحانی بودن حالات ظاهری عارف، اهمیت باطن بر ظاهر، نشانه‌ی باطن بودن عمل عارف، اشتیاق بی‌نهایت جان به وصال، و ناتوانی جان از قانع شدن به نشانه‌های معشوق تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: