تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 238 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 238 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 238 دیوان شمس مولانا

هله ای کیا نفسی بیا
در عیش را سره برگشا

این فلان چه شد آن فلان چه شد
نبود مرا سر ماجرا

نهلد کسی سر زلف او
نرهد دلی ز چنین لقا

نکند کسی ز خوشی سفر
نرود کسی ز چنین سرا

بهل این همه بده آن قدح
که شنیده‌ام کرم شما

قدحی که آن پر دل شود
بپرد دلم به سوی سما

خمش این نفس دم دل مزن
که فدای تو دل و جان ما

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۳۸ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: ندایی برای حضور

غزل شماره ۲۳۸ از دیوان شمس مولانا با یک خطاب و ندا آغاز می‌شود: «هله ای کیا نفسی بیا / در عیش را سره برگشا». شاعر با هیجان و ترغیب می‌گوید: “بشتاب، ای بزرگوار (کیا)! برای لحظه‌ای (نفسی) بیا”. “کیا” به معنای بزرگ، صاحب همت، یا عارف است؛ کسی که قابلیت دریافت فیض الهی را دارد. دعوت برای حضور در “عیش” است؛ محفل شادی و سرور معنوی، بزم وصال الهی. این حضور لازم است تا «درِ عیش را به طور کامل باز کنی». حضور شخص “کیا” موجب گشایش کامل درهای شادی و سرور معنوی می‌شود. این آغاز، بیانگر فوریت و اهمیت حضور در لحظه‌ی حال برای درک شادی و سرور الهی و نقش شخص صاحب همت در گشایش این درها است.

فلان و فلان شدن و ماجرا

«این فلان چه شد آن فلان چه شد / نبود مرا سر ماجرا». بی‌توجهی به مسائل دنیوی در پرتو عیش: در بزم عیش و حضور حق، دیگر اهمیتی ندارد که “فلان شخص چه شد و آن شخص دیگر چه شد”؛ مسائل مربوط به افراد و دنیا بی‌اهمیت می‌گردد. شاعر می‌گوید: «مرا سرِ پیگیری این ماجراها نیست». ذهن و دل در حضور حق، از مشغولیت به مسائل جزئی و دنیوی رها می‌شود. این بیت، بیانگر رهایی از دغدغه‌های دنیوی و مشغولیت به غیر حق در پرتو عیش معنوی است.

نهلیدن سر زلف و رهایی دل و لقا

«نهلد کسی سر زلف او / نرهد دلی ز چنین لقا». جاذبه‌ی معشوق بی‌نظیر است: “هیچ کس نمی‌تواند سر زلف او (نمادی از زیبایی، جذابیت، و حقایق پنهان معشوق) را رها کند”. هر کس گرفتار جذابیت او می‌شود. “هیچ دلی از چنین دیدار و ملاقاتی (لقا) رهایی نمی‌یابد”. دیدار معشوق، دل را اسیر خود می‌کند و از هر قیدی رها می‌سازد. این بیت، بیانگر قدرت جذب و گیرایی بی‌نهایت معشوق و تأثیر دیدار او بر دل است.

خوشی و سفر نکردن و سرا

«نکند کسی ز خوشی سفر / نرود کسی ز چنین سرا». لذت حضور در بزم معشوق: “هیچ کس از این خوشی و سرور، سفر نمی‌کند”؛ رها نمی‌کند. “و هیچ کس از چنین خانه‌ای (سرا)، نمی‌رود”. خانه‌ی معشوق، محل نهایت آرامش و سرور است و هیچ کس از آن دل نمی‌کند. این بیت، بیانگر نهایت لذت و آرامش حضور در محضر معشوق و عدم تمایل به جدایی از اوست.

بهلیدن و دادن قدح و کرم شما

«بهل این همه بده آن قدح / که شنیده‌ام کرم شما». رها کردن دنیا و درخواست فیض: “این همه را رها کن”؛ مشغولیت به مسائل دنیوی را کنار بگذار. “و آن قدح (جام شراب معرفت) را به من بده”. اشتیاق برای دریافت فیض الهی. “زیرا من از کرم و بخشش شما شنیده‌ام”. یقین به لطف و کرم معشوق، مایه‌ی امید و درخواست فیض است. این بیت، بیانگر لزوم رهایی از تعلقات دنیوی و درخواست فیض الهی از منبع کرم است.

قدح و پر شدن دل و پریدن دل و سما

«قدحی که آن پر دل شود / بپرد دلم به سوی سما». تأثیر قدح معرفت: “قدحی (شرابی) به من بده”، «که دل من از آن پر شود»؛ سرشار از معرفت و شور الهی گردد. “تا دل من به سوی آسمان (عالم بالا، عالم معنا) پرواز کند”. دریافت فیض الهی، موجب عروج روح و پرواز به سوی عالم بالا می‌شود. این بیت، بیانگر تأثیر معجزه‌آسای معرفت الهی در پرواز روح و عروج معنوی است.

خموش بودن و دم دل نزدن و فدای تو بودن دل و جان

«خمش این نفس دم دل مزن / که فدای تو دل و جان ما». توصیه به سکوت و تسلیم: “در این لحظه، خاموش باش”؛ از گفتار و اندیشه‌ی پراکنده دست بردار. “دم از دل مزن”؛ از حال و احوال خود سخن مگو. «زیرا دل و جان ما فدای توست». وجود ما در برابر تو هیچ است و تمام وجود ما فدای توست. این بیت، بیانگر لزوم سکوت در برابر عظمت حق و تسلیم کامل عاشق در برابر معشوق است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۳۸ مولانا، غزلی است در بیان دعوت به حضور در بزم عیش معنوی و درک شادی و سرور الهی. پیام اصلی غزل این است که لحظه‌ی حضور در محضر حق، لحظه‌ای بی‌نهایت باارزش است که باید آن را غنیمت شمرد. در این بزم، مسائل دنیوی بی‌اهمیت می‌شود و جاذبه‌ی معشوق دل را اسیر خود می‌کند. حضور در این محفل، نهایت لذت و آرامش را به همراه دارد و هیچ کس از آن دل نمی‌کند. غزل بر فوریت و اهمیت حضور در لحظه‌ی حال، نقش شخص صاحب همت در گشایش درهای شادی معنوی، رهایی از دغدغه‌های دنیوی، قدرت جذب و گیرایی بی‌نهایت معشوق، نهایت لذت و آرامش حضور در محضر معشوق، لزوم رهایی از تعلقات دنیوی، درخواست فیض الهی از منبع کرم، تأثیر معجزه‌آسای معرفت الهی در پرواز روح، و لزوم سکوت و تسلیم کامل عاشق در برابر معشوق تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: