مطالب پیشنهادی![]()
یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما
یوسف دیدار ما، رونق بازار ما
بر دم امسال ما، عاشق آمد پار ما
مفلسانیم و تویی، گنج ما دینار ما
کاهلانیم و تویی، حج ما پیکار ما
خفتگانیم و تویی، دولت بیدار ما
خستگانیم و تویی، مرهم بیمار ما
ما خرابیم و تویی، از کرم معمار ما
دوش گفتم عشق را: «ای شه عیار ما
سر مکش منکر مشو، بردهای دستار ما»
پس جوابم داد او: «کز تو است این کار ما
هر چه گویی وادهد، چون صدا کهسار ما»
گفتمش: «خود ما کهیم، این صدا گفتار ما
زانک کُه را اختیار، نبود ای مختار ما»
گفت: «بشنو اولا شمهای ز اسرار ما
هر ستوری لاغری کی کشاند بار ما؟»
گفتمش: «از ما ببر, زحمت اخبار ما
بلبلی مستی بکن، هم ز بوتیمار ما
«هستی تو فخر ما، هستی ما عار ما
«احمد و صدیق بین، در دل چون غار ما»
می ننوشد هر میی مست دردی خوار ما
خور ز دست شه خورد مرغ خوش منقار ما
چون بخسپد در لحد، قالب مردار ما
رسته گردد زین قفس، طوطی طیار ما
خود شناسد جای خود، مرغ زیرکسار ما
بعد ما پیدا کنی، در زمین آثار ما
گر به بستان بیتوییم، خار شد گلزار ما
ور به زندان با توییم، گل بروید خار ما
گر در آتش با توییم، نور گردد نار ما
ور به جنت بیتوییم، نار شد انوار ما
از تو شد باز سپید، زاغ ما و سار ما
بس کن و دیگر مگو، کاین بود گفتار ما
غزل شماره ۲۳۷ از دیوان شمس مولانا با بیان اوصاف معشوق حقیقی آغاز میشود: «یار ما دلدار ما، عالم اسرار ما / یوسف دیدار ما، رونق بازار ما». شاعر معشوق را اینگونه وصف میکند: “او دوست ما و دلبر ماست”، نزدیکترین و محبوبترین وجود برای ما. “او عالم اسرار ماست”، دانای تمام رازها و پنهانیهای وجود ما و محیطی که تمام اسرار ما در آن فاش است. “او یوسف دیدار ماست”، همانند یوسف که با دیدار خود چشم یعقوب را روشن کرد، دیدن او موجب روشنایی و حیات ماست. “او رونق بازار ماست”، اعتبار و شکوفایی وجود ما و زندگی ما به او وابسته است. این آغاز، بیانگر نهایت قرب و نزدیکی معشوق به عاشق و محوریت او در تمام ابعاد وجودی عاشق است.
«بر دم امسال ما، عاشق آمد پار ما / مفلسانیم و تویی، گنج ما دینار ما». عشق، زمانها را درمینوردد: “بر لحظهی حال ما (امسال)، عشقی که در گذشته (پار) وجود داشت، عاشقانه وارد شد”. عشق، فراتر از زمان است و در هر لحظه تازه میشود. “ما فقیر و بیچیز هستیم”، «و تو (معشوق)، گنج و سرمایهی ما هستی». تمام دارایی و ارزش ما به وجود او وابسته است. این بیت، بیانگر فراتر بودن عشق از زمان و بینیازی عاشق از دنیا در پرتو وجود معشوق است.
«کاهلانیم و تویی، حج ما پیکار ما / خفتگانیم و تویی، دولت بیدار ما». معشوق، مقصد و انگیزه است: “ما سست و تنبل هستیم” در راه سلوک. “اما تو (معشوق)، هم مقصد حج ما هستی و هم انگیزهی مبارزهی ما”. تلاش ما در راه رسیدن به او و جهاد با نفس، به خاطر اوست. “ما در خواب غفلت هستیم”، «اما تو (معشوق)، دولت بیدار و هوشیاری ما هستی». حضور او موجب بیداری و هوشیاری باطنی ماست. این بیت، بیانگر نقش معشوق به عنوان هدف و نیروی محرکهی سلوک و همچنین عامل بیداری از غفلت است.
«خستگانیم و تویی، مرهم بیمار ما / ما خرابیم و تویی، از کرم معمار ما». معشوق، درمانگر و آبادکننده است: “ما خسته و رنجور هستیم” از بیماریهای نفسانی و رنجهای راه. “و تو (معشوق)، مرهم بیماری ما هستی”. او درمان تمام دردهای ماست. “ما ویران و پریشان هستیم”، «و تو (معشوق)، از روی کرم و لطف خود، معمار و آبادکنندهی ما هستی». اوست که وجود ویران ما را آباد میسازد. این بیت، بیانگر نقش معشوق به عنوان درمانگر و آبادکنندهی دلهای بیمار و ویران است.
«دوش گفتم عشق را: «ای شه عیار ما / سر مکش منکر مشو، بردهای دستار ما»». خطاب به عشق: “دیشب به عشق گفتم: ای پادشاه زیرک و عیار ما”، «روی برنگردان و انکار نکن، تو هوش و حواس ما را بردهای»؛ ما را بیاختیار کردهای. این بیت، بیانگر تسلیم و بیاختیاری عاشق در برابر قدرت عشق و خطاب عاشقانه به عشق است.
«پس جوابم داد او: «کز تو است این کار ما / هر چه گویی وادهد، چون صدا کهسار ما»». پاسخ عشق: “پس عشق به من پاسخ داد: این کار (بیاختیاری و جذب شدن تو)، از جانب توست”. “هر آنچه تو بگویی، مانند پژواکی که کوه (کهسار) بازمیدهد، به تو برمیگردد”. عشق، آینهی وجود عاشق است و هرچه در عاشق باشد، در عشق نمایان میشود. این بیت، بیانگر این است که عشق، بازتابی از وجود عاشق است و هرچه عاشق از خود نشان دهد، همان را از عشق دریافت میکند.
«گفتمش: «خود ما کهیم، این صدا گفتار ما / زانک کُه را اختیار، نبود ای مختار ما»». ادامهی گفتگو با عشق: “به او (عشق) گفتم: ما خود کوه هستیم”، وجود ما مانند کوهی است که تنها صدا را منعکس میکند. “این صدا (که از عشق شنیده میشود)، گفتار ماست”. آنچه در عشق مییابیم، از خود ماست. “زیرا کوه اختیاری ندارد، ای صاحب اختیار ما (خداوند، معشوق مطلق)”. ما در برابر ارادهی الهی، اختیاری نداریم و هرچه از ما سر میزند، تجلی ارادهی اوست. این بیت، بیانگر این است که وجود عاشق در برابر ارادهی الهی بیاختیار است و هرچه از او ظاهر میشود، تجلی حق است.
«گفت: «بشنو اولا شمهای ز اسرار ما / هر ستوری لاغری کی کشاند بار ما؟»». عشق به بیان راز میپردازد: “(عشق) گفت: ابتدا اندکی از اسرار ما را بشنو”. “آیا هر حیوان لاغری میتواند بار ما (بار سنگین عشق، معرفت، تکلیف الهی) را بکشد؟” حمل بار عشق، نیازمند وجودی قوی و آماده است. این بیت، بیانگر این است که حمل بار عشق و درک اسرار الهی، نیازمند آمادگی و توانایی روحی است.
«گفتمش: «از ما ببر, زحمت اخبار ما / بلبلی مستی بکن، هم ز بوتیمار ما»». درخواستی از عشق: “به او گفتم: زحمت اخبار (دانستنیهای ظاهری، اطلاعات سطحی) را از ما بردار”. ما را از مشغولیت به ظواهر نجات بده. “مانند بلبلی مستی کن”، در ما شور و وجد ایجاد کن. “و از بوتیمار ما نیز مستی کن”؛ حتی از غم و رنج ما نیز مایهی نشاط و معرفت بساز. این بیت، بیانگر درخواست عاشق برای رهایی از ظواهر و تبدیل رنجها به مایهی معرفت در پرتو عشق است.
«هستی تو فخر ما، هستی ما عار ما / احمد و صدیق بین، در دل چون غار ما»». ارزش وجودی عاشق در پرتو معشوق: “هستی تو (ای معشوق)، مایهی افتخار ماست”. وجود ما به واسطهی تو ارزش مییابد. “اما هستی ما (هستی مستقل و نفسانی ما)، مایهی ننگ و عار ماست”. وجود مستقل ما در برابر وجود مطلق او ناچیز است. “احمد و صدیق (اشاره به پیامبر اسلام و ابوبکر در غار ثور) را ببین”، آن اتحاد و همدلی را. این اتحاد در “دل ما مانند غار ماست”؛ در خلوت دل ما نیز این اتحاد و همدلی با معشوق برقرار است. این بیت، بیانگر این است که ارزش عاشق به معشوق است و لزوم فانی شدن در او برای رسیدن به حیات حقیقی و اتحاد باطنی.
«می ننوشد هر میی مست دردی خوار ما / خور ز دست شه خورد مرغ خوش منقار ما». عاشق تنها از دست معشوق مینوشد: “مست دردی خوار ما (عاشقی که از ته ماندهی شراب معرفت نوشیده و مست است)، هر شرابی را نمینوشد”. او تنها از جام خاص معشوق مینوشد. “مرغ خوش منقار ما (جان عاشق، روح لطیف)، از دست پادشاه (معشوق) میخورد”؛ تنها از او روزی معنوی میگیرد. این بیت، بیانگر مقام والای عاشق و انتخابگری او در دریافت فیض و تغذیهی روحی تنها از منبع حقیقی است.
«چون بخسپد در لحد، قالب مردار ما / رسته گردد زین قفس، طوطی طیار ما». رهایی روح پس از مرگ: “هنگامی که قالب مردار ما (جسم فانی)، در لحد (قبر) بخوابد”، «طوطی پرندهی ما (روح آزاد و لطیف)، از این قفس (جسم) رها میشود». مرگ جسم، رهایی روح از زندان دنیا و بازگشت به اصل خویش است. این بیت، بیانگر جدایی روح از جسم پس از مرگ و رهایی روح به سوی عالم بالا است.
«خود شناسد جای خود، مرغ زیرکسار ما / بعد ما پیدا کنی، در زمین آثار ما». روح، جایگاه حقیقی خود را میشناسد: “مرغ زیرک و هوشیار ما (روح)، خود جایگاه حقیقی خود را میشناسد”. روح به سوی اصل خود بازمیگردد. “پس از ما، تو (ای مخاطب) آثار ما را در زمین پیدا خواهی کرد”. هرچند جسم فانی میشود، اما آثار معنوی و تأثیرات روحی عارف در عالم باقی میماند. این بیت، بیانگر هدایت درونی روح به سوی حق و بقای آثار معنوی عارف پس از مرگ است.
«گر به بستان بی\u200cتوییم، خار شد گلزار ما / ور به زندان با توییم، گل بروید خار ما». حضور معشوق، عالم را دگرگون میکند: “اگر در باغ و بوستان بدون تو (ای معشوق) باشیم، باغ ما خارزار میشود”. زیباترین مکان بدون او بیارزش است. “اما اگر در زندان با تو باشیم، خار ما گل میشود”. حتی در سختترین شرایط با حضور او، رنجها به رحمت تبدیل میشوند. این بیت، بیانگر این است که ارزش هر چیز به حضور معشوق است و حضور او رنجها را به رحمت تبدیل میکند.
«گر در آتش با توییم، نور گردد نار ما / ور به جنت بی\u200cتوییم، نار شد انوار ما». ادامه بیان تأثیر حضور معشوق: “اگر در آتش با تو باشیم، آتش ما نور میشود”. آتش با حضور او خاصیت خود را از دست میدهد. “اما اگر در بهشت بدون تو باشیم، نورهای بهشت برای ما آتش میشود”. حتی زیباترین نعمتها بدون او مایهی عذابند. این بیت، بیانگر قدرت دگرگونکنندهی حضور معشوق و بیارزش بودن نعمتها بدون اوست.
«از تو شد باز سپید، زاغ ما و سار ما / بس کن و دیگر مگو، کاین بود گفتار ما». معشوق، مایهی تحول و زیبایی: “از تو (ای معشوق)، کلاغ و سار (پرندگان سیاه و معمولی) ما، باز سپید (پرندهی زیبا و باارزش) شدند”. او زشتیها را به زیبایی تبدیل میکند. “بس کن و دیگر مگو”، از وصف معشوق دست بکش، «زیرا این (تمام آنچه گفته شد)، گفتار و بیان ماست»؛ و حقیقت او فراتر از هر بیانی است. این بیت، بیانگر قدرت تحولآفرین معشوق و ناتوانی زبان در وصف اوست.
غزل ۲۳۷ مولانا، غزلی است در بیان اوصاف معشوق حقیقی و محوریت او در تمام ابعاد وجودی عاشق. پیام اصلی غزل این است که معشوق، دوست، دلدار و دانای تمام اسرار عاشق است و وجود و ارزش عاشق به او وابسته است. او فراتر از زمان است و در هر لحظه تازه میشود. معشوق، مقصد و انگیزه سلوک، عامل بیداری از غفلت، درمانگر دردهای روحی، و آبادکنندهی دلهای ویران است. غزل بر نهایت قرب و نزدیکی معشوق، محوریت معشوق در وجود عاشق، فراتر بودن عشق از زمان، بینیازی عاشق از دنیا در پرتو معشوق، نقش معشوق به عنوان هدف و نیروی محرکه سلوک، عامل بیداری از غفلت بودن معشوق، نقش معشوق به عنوان درمانگر و آبادکنندهی دل، تسلیم و بیاختیاری عاشق در برابر عشق، بازتابی از وجود عاشق بودن عشق، بیاختیاری عاشق در برابر ارادهی الهی، نیازمندی به آمادگی روحی برای درک اسرار، رهایی از ظواهر در پرتو عشق، تبدیل رنجها به مایهی معرفت، ارزش وجودی عاشق در پرتو معشوق، لزوم فانی شدن در معشوق، اتحاد باطنی با معشوق، مقام والای عاشق در دریافت فیض، رهایی روح پس از مرگ، هدایت درونی روح، بقای آثار معنوی عارف، دگرگونکنندگی حضور معشوق، بیارزش بودن نعمتها بدون او، و ناتوانی زبان در وصف معشوق تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر