مطالب پیشنهادی![]()
کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را
بروبد از دل ما فکر دی و فردا را
چنو درخت کم افتد پناه مرغان را
چنو امیر بباید سپاه سودا را
روان شود ز ره سینه صد هزار پری
چو بر قنینه بخواند فسون احیا را
کجاست شیر شکاری و حملههای خوشش
که پر کنند ز آهوی مشک صحرا را
ز مشرقست و ز خورشید نور عالم را
ز آدمست در و نسل و بچه حوا را
کجاست بحر حقایق کجاست ابر کرم
که چشمهای روان داده است خارا را
کجاست کان شه ما نیست لیک آن باشد
که چشم بند کند سحرهاش بینا را
چنان ببندد چشمت که ذره را بینی
میان روز و نبینی تو شمس کبری را
ز چشم بند ویست آنک زورقی بینی
میان بحر و نبینی تو موج دریا را
تو را طپیدن زورق ز بحر غمز کند
چنانک جنبش مردم به روز اعمی را
نخواندهای ختم الله خدای مهر نهد
همو گشاید مهر و برد غطاها را
دو چشم بسته تو در خواب نقشها بینی
دو چشم باز شود پرده آن تماشا را
عجب مدار اگر جان حجاب جانانست
ریاضتی کن و بگذار نفس غوغا را
عجبتر اینک خلایق مثال پروانه
همیپرند و نبینی تو شمع دلها را
چه جرم کردی ای چشم ما که بندت کرد
بزار و توبه کن و ترک کن خطاها را
سزاست جسم بفرسودن این چنین جان را
سزاست مشی علی الراس آن تقاضا را
خموش باش که تا وحیهای حق شنوی
که صد هزار حیاتست وحی گویا را
غزل شماره ۲۳۳ از دیوان شمس مولانا با پرسشی اشتیاقآلود برای یافتن ساقی جان آغاز میشود: «کجاست ساقی جان تا به هم زند ما را / بروبد از دل ما فکر دی و فردا را». شاعر میپرسد: “ساقی جان (فردی که شراب معرفت الهی را به جان مینوشاند، پیر کامل، یا جلوهای از حق تعالی) کجاست؟” حضور او برای هدفی والا طلب میشود: «تا ما را به هم زند»؛ ما را از رخوت و روزمرگی بیرون آورد، در ما شور و هیجان ایجاد کند، و حالات درونی ما را دگرگون سازد. و همچنین «تا اندیشهی گذشته و آینده را از دل ما بزداید». حضور ساقی جان، موجب رهایی از قید زمان و مشغولیتهای فکری میشود. این آغاز، بیانگر اشتیاق عمیق برای تحول روحی و رهایی از تعلقات دنیوی و زمانی از طریق اتصال با منبع فیض الهی است.
«چنو درخت کم افتد پناه مرغان را / چنو امیر بباید سپاه سودا را». ساقی جان چون درختی کمیاب است: “درختی مانند او (ساقی جان) که پناهگاهی برای مرغان (سالکان، ارواح) باشد، کمتر یافت میشود”. همچنین، “امیری مانند او لازم است” «برای سپاه سودا (لشکر اندیشهها و پریشانیها)». ساقی جان، هم پناهگاه جانهای سرگشته است و هم فرماندهای برای غلبه بر پریشانیهای ذهنی. این بیت، بیانگر جایگاه رفیع ساقی جان به عنوان پناه و راهبر سالکان در برابر هجوم افکار و پریشانیها است.
«روان شود ز ره سینه صد هزار پری / چو بر قنینه بخواند فسون احیا را». دم ساقی جان، احیاگر جانهاست: “صدها هزار پری (نمادی از لطایف غیبی، الهامات، حالات خوش روحانی) از راه سینه (قلب، باطن) روان میشوند و آشکار میگردند”. این اتفاق رخ میدهد «هنگامی که او (ساقی جان) بر قنینه (ظرف دل، کالبد انسان) افسون زندهکردن را بخواند». دم مسیحایی ساقی جان، موجب بیداری و ظهور حقایق غیبی در دل سالک میشود. این بیت، بیانگر تأثیر دم احیاگر ساقی جان در بیداری دل و ظهور حالات روحانی است.
«کجاست شیر شکاری و حمله\u200cهای خوشش / که پر کنند ز آهوی مشک صحرا را». شاعر به جستجوی شیر شکاری عشق میپردازد: “کجاست شیر شکاری (نمادی از عشق الهی، پیر کامل) و حملههای دلنشین و جذاب او؟” این حملهها برای هدفی والاست: «تا صحرا را از آهوی مشک (نمادی از جانهای مستعد، حقایق پنهان) پر کنند». عشق، با قدرت و جذابیت خود، جانهای مستعد را صید کرده و عالم را از عطر معارف پر میکند. این بیت، بیانگر قدرت جذب و شکارگری عشق الهی و تأثیر آن در آشکار ساختن حقایق پنهان است.
«ز مشرقست و ز خورشید نور عالم را / ز آدمست در و نسل و بچه حوا را». منشأ نور عالم و نسل انسان: “نور عالم از مشرق و از خورشید است”. همانطور که نور عالم از خورشید است، «وجود و نسل و فرزندان حوا نیز از آدم (ع) هستند». این بیت، بیانگر اصل و منشأ هر چیزی در عالم و پیوند موجودات با اصل خود است و به صورت پنهان اشاره دارد که منشأ نور دل و جان، از عالم معنا و ساقی جان است.
«کجاست بحر حقایق کجاست ابر کرم / که چشم\u200cهای روان داده است خارا را». جستجوی منابع فیض الهی: “کجاست دریای حقایق و کجاست ابر کرم؟” اینها نمادی از علم و لطف بیکران الهی هستند. این فیض آنچنان قدرتمند است «که به سنگهای سخت (خارا)، چشمههای روان بخشیده است». لطف الهی حتی بر جمادات نیز تأثیر میگذارد و در آنها حیات و حرکت ایجاد میکند. این بیت، بیانگر عظمت و فراگیری فیض و کرم الهی است که به همه چیز، حتی موجودات بیجان، حیات میبخشد.
«کجاست کان شه ما نیست لیک آن باشد / که چشم بند کند سحرهاش بینا را». اشاره به شگفتیهای معشوق: “کجاست؟ او (معشوق) در ظاهر نیست”. «اما او آن کسی است»، «که سحرهای او، چشم بینا را نیز میبندد و حیران میکند». جمال و کمال معشوق آنچنان شگرف است که حتی دیدگان اهل بصیرت را نیز خیره و از دیدن حقایق ظاهری باز میدارد. این بیت، بیانگر نهایت جمال و تأثیر معشوق بر اهل نظر و حیرت عقول در برابر اوست.
«چنان ببندد چشمت که ذره را بینی / میان روز و نبینی تو شمس کبری را». تأثیر این چشمبندی بر ادراک: “او چشم تو را چنان میبندد”، «که در میان روز روشن، ذرات (چیزهای ناچیز) را میبینی»، «اما خورشید بزرگ (حق تعالی) را نمیبینی». مشغول شدن به جزئیات و ظواهر دنیا، مانع از دیدن کلیات و حقیقت مطلق میشود. این بیت، بیانگر حجاب شدن کثرت برای دیدن وحدت در اثر غلبهی چشم ظاهر بین است.
«ز چشم بند ویست آنک زورقی بینی / میان بحر و نبینی تو موج دریا را». مثالی دیگر برای بیان این حجاب: “از چشمبندی او (عشق، تقدیر) است”، «که تو قایقی (وجود محدود خود) را در میان دریا (دریای هستی) میبینی»، «اما موج دریا (تجلیات حق، حقیقت مطلق) را نمیبینی». دیدن محدودیتها و صورتهای ظاهری، مانع از درک حقیقت نامحدود هستی و تجلیات آن میشود. این بیت، بیانگر محدودیت ادراک انسان در دیدن جزئیات و غفلت از کلیات و حقیقت در پرتو حجابهای ظاهری است.
«تو را طپیدن زورق ز بحر غمز کند / چنانک جنبش مردم به روز اعمی را». حال انسان در این بحر هستی: “تلاطم و بیقراری قایق (وجود محدود تو)، از دریای غم (غم هستی، درد فراق، مشکلات دنیوی) است”. این بیقراری «مانند جنبش و بیقراری مردم در روز روشن است برای نابینا (اعمی)». فرد نابینا در روز روشن نیز مضطرب و بیقرار است، زیرا نور را درک نمیکند. این بیت، بیانگر اضطراب و بیقراری انسان در عالم ماده و درد او در برابر حقیقت، مانند حال نابینا در برابر نور است.
«نخواندهای ختم الله خدای مهر نهد / همو گشاید مهر و برد غطاها را». اشاره به قدرت مطلق الهی: “آیا نخواندهای آیهی ‘ختم الله’ را؟” که خداوند بر دلها مهر میزند و آنها را از درک حقایق باز میدارد. اما در ادامه میفرماید: “همان خداوند است که مهر را میگشاید”؛ دلها را برای دریافت حقایق آماده میکند، «و حجابها و پوششها را از بین میبرد». این بیت، بیانگر قدرت مطلق الهی در هدایت و ضلالت و امید به لطف او برای برداشتن حجابها است.
«دو چشم بسته تو در خواب نقشها بینی / دو چشم باز شود پرده آن تماشا را». تفاوت دیدن با چشم بسته و چشم باز: “تو با دو چشم بسته (در عالم ناآگاهی، در خواب غفلت)، نقشها و تصاویر میبینی”؛ به توهمات و خیالات دل خوش میکنی. “اما هنگامی که دو چشم (چشم باطن) باز شود”، «پرده از روی آن تماشا (دیدن حقایق، شهود) کنار میرود». بیداری دل و چشم باطن، موجب دیدن حقایق و شهود جمال الهی میشود. این بیت، بیانگر لزوم بیداری باطن برای دیدن حقیقت و رهایی از توهمات است.
«عجب مدار اگر جان حجاب جانانست / ریاضتی کن و بگذار نفس غوغا را». جان، گاهی حجاب وصال است: “عجب و تعجب نکن اگر جان تو، حجاب جانان (معشوق الهی) باشد”. تعلق به جان مادی، مانع وصال است. برای رفع این حجاب، «ریاضت و مجاهدت کن»، «و غوغای نفس (خواستههای نفسانی، تعلقات دنیوی) را رها کن». ریاضت و تهذیب نفس، موجب برداشتن حجابها و رسیدن به وصال میشود. این بیت، بیانگر این است که تعلق به نفس، مانع اصلی وصال است و راه رهایی از این حجاب، ریاضت و تهذیب نفس است.
«عجبتر اینک خلایق مثال پروانه / همیپرند و نبینی تو شمع دلها را». شگفتی حال مردم در دنیا: “شگفتآورتر از این، این است که مردم مانند پروانه”، «پیوسته (به دور ظواهر دنیا) میپرند»، «اما شمع دلها (حقیقت درون خود، نور الهی در قلب) را نمیبینند». مردم در طلب ظواهر فانی دنیا تلاش میکنند و از حقیقت وجود خود و نور الهی در قلبشان غافلند. این بیت، بیانگر غفلت انسانها از حقیقت وجود خود و مشغولیت آنها به ظواهر دنیوی است.
«چه جرم کردی ای چشم ما که بندت کرد / بزار و توبه کن و ترک کن خطاها را». خطاب به چشم ظاهر بین و راه درمان آن: “ای چشم ما، چه گناهی مرتکب شدی که بسته شدی؟” چرا از دیدن حقایق ناتوانی؟ “ناله و زاری کن و توبه کن”، «و از خطاها (گناهان، تعلقات دنیوی) دست بردار». گناهان و تعلقات دنیوی، حجاب دیدن حقیقت هستند و راه علاج آن، توبه و رهایی از خطاهاست. این بیت، بیانگر این است که گناهان مانع دیدن حقیقت هستند و توبه و رهایی از آنها، موجب گشوده شدن چشم باطن میشود.
«سزاست جسم بفرسودن این چنین جان را / سزاست مشی علی الراس آن تقاضا را». مقام والای جان و لزوم خدمت به آن: “سزاوار است که این جسم (مادی)، در راه این چنین جان (ارزشمند و الهی) فرسوده شود”. جسم باید در خدمت جان باشد. “سزاوار است که در راه آن تقاضا (طلب وصال، اشتیاق به حق)، با سر حرکت کنی”. این بیت، بیانگر برتری جان بر جسم و لزوم فداکاری جسم در راه تعالی و وصال جان است.
«خموش باش که تا وحی\u200cهای حق شنوی / که صد هزار حیاتست وحی گویا را». در نهایت، توصیه به سکوت برای دریافت وحی الهی: “خاموش باش”؛ از سخنان بیهوده و قیل و قال بپرهیز. «تا وحیهای حق (الهامات الهی، حقایق غیبی) را بشنوی». در سکوت درونی است که ندای حق شنیده میشود. “زیرا وحی گویا (کلام الهی، الهامات)، صدها هزار حیات است”. دریافت وحی و الهامات الهی، موجب حیات حقیقی جان میشود. این بیت، بیانگر لزوم سکوت و آمادگی باطن برای دریافت الهامات الهی و تأثیر حیاتبخش وحی گویا است.
غزل ۲۳۳ مولانا، غزلی است در بیان اشتیاق عمیق برای تحول روحی و رهایی از تعلقات دنیوی از طریق اتصال با منبع فیض الهی، ساقی جان. پیام اصلی غزل این است که ساقی جان، پناه و راهبر سالکان است که با دم احیاگر خود، موجب بیداری دل و ظهور حقایق غیبی میشود. این مسیر با رهایی از اندیشهی گذشته و آینده، غلبه بر پریشانیها، و فداکاری جسم در راه تعالی جان همراه است. غزل بر جستجوی ساقی جان، رهایی از قید زمان و مشغولیتهای فکری، جایگاه رفیع ساقی جان، تأثیر دم احیاگر ساقی جان، قدرت جذب و شکارگری عشق الهی، اصل و منشأ هر چیزی در عالم، عظمت و فراگیری فیض الهی، نهایت جمال و تأثیر معشوق، محدودیت عقل در برابر حقیقت عشق، بینیازی عارف از لذتهای مادی، زیبایی باطن انسان کامل، پاکی و بیعیب بودن لذتهای روحانی، رهایی با عشق از طمع و تعلقات، برتری مطلق عشق الهی، نارس بودن میوهی دنیا، قدرت صعودآفرین عشق الهی، رهایی عاشق از ترسهای وجودی، انتخاب و عنایت خاص الهی، قدرت عشق در رهایی دل از قید تقدیر، نگاه توحیدی عارف به عالم، و لزوم سکوت و آمادگی باطن برای دریافت الهامات الهی تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر