تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 227 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 227 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 227 دیوان شمس مولانا

به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا
که صبر نیست مرا بی‌تو ای عزیز بیا

چه جای صبر که گر کوه قاف بود این صبر
ز آفتاب جدایی چو برف گشت فنا

ز دور آدم تا دور اعور دجال
چو جان بنده نبوده‌ست جان سپرده تو را

تو خواه باور کن یا بگو که نیست چنین
وفای عشق تو دارم به جان پاک وفا

ملامتم مکنید ار دراز می‌گویم
بود که کشف شود حال بنده پیش شما

که آتشی‌ست که دیگ مرا همی‌جوشد
کز او شکاف کند گر رسد به سقف سما

اگر چه سقف سما ز آفتاب و آتش او
خلل نکرد و نگشت از تفش سیه سیما

روان شده‌ست یکی جوی خون ز هستی من
خبر ندارم من کز کجاست تا به کجا

به جو چه گویم کای جو مرو چه جنگ کنم
برو بگو تو به دریا مجوش ای دریا

به حق آن لب شیرین که می‌دمی در من
که اختیار ندارد به ناله این سرنا

خموش باش و مزن آتش اندر این بیشه
نمی‌شکیبی می‌نال پیش او تنها

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۲۷ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: سوگند به جان پاک یار

غزل شماره ۲۲۷ از دیوان شمس مولانا با سوگندی عمیق و heartfelt به ذات معشوق آغاز می‌شود: «به جان پاک تو ای معدن سخا و وفا / که صبر نیست مرا بی\u200cتو ای عزیز بیا». شاعر به “جان پاک” معشوق (ذات الهی، روح مقدس پیر) سوگند یاد می‌کند. معشوقی که او را “معدن سخا و وفا” (کان بخشش و وفاداری) می‌خواند. این صفات، اشاره به بی‌نهایت بودن لطف و کرم الهی و پایداری و حقیقت ذات او دارد. موضوع سوگند، بیان بی‌قراری و بی‌صبری در فراق یار است: «که من بدون تو ای عزیز، صبر و قراری ندارم». و به دنبال آن، با نهایت اشتیاق، معشوق را به آمدن فرا می‌خواند: «ای عزیز بیا». این آغاز، بیانگر شدت عشق و بی‌قراری عاشق در فراق یار و تکیه‌ی او بر ذات پاک و صفات والای معشوق است.

صبر و کوه قاف و آفتاب جدایی و فنا شدن برف

«چه جای صبر که گر کوه قاف بود این صبر / ز آفتاب جدایی چو برف گشت فنا». مولانا بی‌تابی خود را با اغراق بیان می‌کند: “این چه جایی برای صبر کردن است؟” “زیرا اگر صبر من به بزرگی کوه قاف (کوهی افسانه‌ای و بسیار بزرگ) بود”، «در اثر تابش آفتاب جدایی (سختی و سوز فراق)، مانند برف آب شده و از بین می‌رفت». این بیت، بیانگر شدت سوز و گداز فراق و ناتوانی صبر در برابر آتش هجران است.

آدم و اعور دجال و جان بنده و جان سپرده

«ز دور آدم تا دور اعور دجال / چو جان بنده نبوده\u200cست جان سپرده تو را». شاعر به قدمت بندگی خود و تسلیم جان در برابر معشوق اشاره می‌کند: “از زمان آدم (آغاز خلقت) تا زمان اعور دجال (پایان دنیا)”، «هیچ جانی مانند جان من، بنده‌ی تو نبوده است»؛ و با این شدت، «جان خود را به تو سپرده باشد». این بیت، بیانگر قدمت عشق و بندگی عاشق و تسلیم مطلق او در برابر معشوق از ازل تا ابد است.

باور کردن یا گفتن نیست و وفای عشق و جان پاک وفا

«تو خواه باور کن یا بگو که نیست چنین / وفای عشق تو دارم به جان پاک وفا». مولانا بر صداقت خود در بیان وفای به عشق تأکید می‌کند: “تو (معشوق) خواه این سخن مرا باور کن”، «یا بگو که چنین نیست»؛ مرا دروغگو بدان. اما من به “جان پاک وفا (جان مقدس معشوق که خود وفای مطلق است)” سوگند می‌خورم که «وفاداری به عشق تو را در جان خود دارم». این بیت، بیانگر اصرار عاشق بر صداقت خود در راه عشق و تکیه بر وفاداری معشوق برای اثبات این حقیقت است.

ملامت و دراز گفتن و کشف حال و بنده

«ملامتم مکنید ار دراز می\u200cگویم / بود که کشف شود حال بنده پیش شما». شاعر از مخاطبان عذرخواهی می‌کند و دلیل پرگویی خود را بیان می‌دارد: “اگر طولانی سخن می‌گویم، مرا ملامت نکنید”. “امید است که حال این بنده (حال باطنی عاشق) برای شما (مخاطبان، کسانی که هنوز به این حال نرسیده‌اند) آشکار شود”. این بیت، بیانگر عمق حال باطنی عارف که بیان آن در کلام نمی‌گنجد و امید او به درک این حال توسط دیگران است.

آتش و دیگ و جوشیدن و شکاف و سقف سما

«که آتشی\u200cست که دیگ مرا همی\u200cجوشد / کز او شکاف کند گر رسد به سقف سما». مولانا شدت حال درونی خود را بیان می‌کند: “زیرا در درون من آتشی (آتش عشق، شوریدگی) است”، «که دیگ وجود مرا پیوسته به جوش می‌آورد». این آتش آنقدر شدید است، «که اگر به سقف آسمان برسد، آن را شکاف می‌دهد». این بیت، بیانگر شدت و حدت آتش عشق الهی در درون عارف و تأثیر آن بر تمام وجود و عالم است.

سقف سما و آفتاب و آتش و خلل نکردن و تف و سیه سیما نشدن

«اگر چه سقف سما ز آفتاب و آتش او / خلل نکرد و نگشت از تفش سیه سیما». مولانا تناقضی میان تأثیر آتش درونی خود و آتش آسمانی بیان می‌کند: “اگرچه سقف آسمان، از آفتاب (آتش مادی) و آتش آن (گرمای آن)، آسیب ندید و چهره‌اش سیاه نشد”. این نشان می‌دهد که آتش عشق الهی، با آتش مادی متفاوت است. این بیت، بیانگر ماورایی بودن آتش عشق الهی نسبت به آتش مادی و تأثیر متفاوت آن بر هستی است.

روان شدن جوی خون و هستی و خبر نداشتن و کجا

«روان شده\u200cست یکی جوی خون ز هستی من / خبر ندارم من کز کجاست تا به کجا». شاعر به فنای خود در پرتو عشق اشاره می‌کند: “جوی خونی (اشاره به شدت درد و فنا، یا اشک خونین) از هستی من روان شده است”. این حالت به قدری شدید و غیرارادی است که «من خبر ندارم که این جوی از کجا آغاز شده و به کجا می‌رود». این بیت، بیانگر شدت فنای عاشق در عشق و بی‌اراده شدن او در این مسیر است.

جو و کای جو مرو و جنگ و دریا و مجوش

«به جو چه گویم کای جو مرو چه جنگ کنم / برو بگو تو به دریا مجوش ای دریا». در برابر این بی‌ارادگی، تلاشی بی‌ثمر برای کنترل حال: “به این جوی (جوی خون، حال درونی) چه بگویم که نرو؟ چه جنگی با او بکنم؟” این حال غیرقابل کنترل است. “برو، تو (ای مخاطب) به دریا بگو که نجوش!”؛ به اقیانوس بیکران الهی بگو که آرام بگیرد. این بیت، بیانگر ناتوانی عاشق در کنترل حال درونی خود و تشبیه این حال به جوش و خروش دریای بیکران الهی است.

حق لب شیرین و دمیدن و اختیار نداشتن و ناله و سرنا

«به حق آن لب شیرین که می\u200cدمی در من / که اختیار ندارد به ناله این سرنا». مولانا به تأثیر دم مسیحایی معشوق اشاره می‌کند و به او سوگند می‌دهد: “سوگند به آن لب شیرین تو (معشوق) که در من می‌دمی”؛ که به من روح و حیات می‌بخشی و مرا به سخن وا می‌داری. “که این سرنا (وجود من) در ناله کردن، اختیار و اراده‌ای ندارد”؛ ناله‌های من غیرارادی و ناشی از دم توست. این بیت، بیانگر وابستگی وجود و ناله‌ی عاشق به دم الهی و بی‌اختیاری او در برابر جذبه‌ی معشوق است.

خموش بودن و آتش زدن و بیشه و ناشکیبایی و ناله تنها

«خموش باش و مزن آتش اندر این بیشه / نمی\u200cشکیبی می\u200cنال پیش او تنها». در نهایت، توصیه‌ای برای حفظ حال و ادب: “خاموش باش”؛ از بیان حال خودداری کن. “و در این بیشه (عالم کثرت، مجلس عمومی) آتش مزن”؛ با ناله‌های خود، دیگران را پریشان نکن. “اگر نمی‌توانی شکیبایی کنی”، «تنها و در خلوت در برابر او (معشوق) ناله کن». این بیت، بیانگر لزوم حفظ حال باطنی و رعایت ادب در بیان آن، و پناه بردن به خلوت برای نیایش و ناله در برابر معشوق است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۲۷ مولانا، غزلی است در بیان شدت عشق و بی‌قراری عاشق در فراق یار و تکیه‌ی او بر ذات پاک و صفات والای معشوق. پیام اصلی غزل این است که عشق الهی حالتی است ماورایی که صبر و قرار را از عاشق سلب می‌کند و وجود او را در آتش اشتیاق می‌سوزاند. این مسیر با تسلیم مطلق در برابر اراده‌ی الهی و تحمل بلاها همراه است و ناله‌های عاشق، نتیجه‌ی دم الهی و بی‌اختیاری او در برابر جذبه‌ی معشوق است. غزل بر شدت عشق و بی‌قراری عاشق، تکیه بر ذات پاک و صفات والای معشوق، ناتوانی صبر در برابر آتش فراق، قدمت عشق و بندگی عاشق، اصرار عاشق بر صداقت خود، عمق حال باطنی عارف، شدت و حدت آتش عشق الهی، ماورایی بودن آتش عشق، فنای عاشق در عشق، ناتوانی عاشق در کنترل حال درونی، وابستگی وجود و ناله‌ی عاشق به دم الهی، و لزوم حفظ حال باطنی و رعایت ادب در بیان آن تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: