تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 226 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 226 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 226 دیوان شمس مولانا

برفت یار من و یادگار ماند مرا
رخ معصفر و چشم پرآب و وااسفا

دو دیده باشد پرنم چو در ویست مقیم
فرات و کوثر آب حیات جان افزا

چرا رخم نکند زرگری چو متصلست
به گنج بی‌حد و کان جمال و حسن و بها

چراست وااسفاگوی زانک یعقوبست
ز یوسف کش مه روی خویش گشته جدا

ز ناز اگر برود تا ستاره بار شوم
رسد چو می‌زندش آفتاب طال بقا

اگر چیم ز چراگاه جان برون کردست
کجاست زهره و یارا که گویمش که چرا

الست عشق رسید و هر آن که گفت بلی
گواه گفت بلی هست صد هزار بلا

بلا درست و بلادر تو را کند زیرک
خصوص در یتیمی که هست از آن دریا

منم کبوتر او گر براندم سر نی
کجا پرم نپرم جز که گرد بام و سرا

منم ز سایه او آفتاب عالمگیر
که سلطنت رسد آن را که یافت ظل هما

بس است دعوت دعوت بهل دعا می‌گو
مسیح رفت به چارم سما به پر دعا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۲۶ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: هجران یار و ماندگار یاد او

غزل شماره ۲۲۶ از دیوان شمس مولانا با بیان حسرت و تأثر از هجران یار آغاز می‌شود: «برفت یار من و یادگار ماند مرا / رخ معصفر و چشم پرآب و وااسفا». شاعر می‌گوید که “یار من (معشوق الهی، پیر) رفت”، و از این رفتن، “یادگاری برای من ماند”. این یادگار، نشانه‌های بیرونی و درونی درد فراق است: «چهره‌ای زرد شده (معصفر)»، «چشمی پر از اشک»، و «آه و فریاد حسرت (وااسفا)». این آغاز، بیانگر حال عاشق پس از جدایی از معشوق و نمود درد فراق در ظاهر و باطن اوست.

دیده‌ی پرنم و فرات و کوثر و آب حیات

«دو دیده باشد پرنم چو در ویست مقیم / فرات و کوثر آب حیات جان افزا». مولانا به منشأ اشک چشم عاشق اشاره می‌کند: “دو دیده (چشم) از اشک پر است”، «زیرا در آن، فرات و کوثر (نمادی از آب‌های بهشتی و پاکی) مقیم است». این اشک‌ها، نه از غم دنیوی، بلکه از منبع “آب حیات جان‌افزا” (معرفت الهی، فیض بخشنده حیات) سرچشمه می‌گیرند. این بیت، بیانگر ارزش معنوی اشک عاشق و پیوند آن با فیوضات الهی است.

رخ و زرگری و اتصال و گنج بی‌حد و کان جمال

«چرا رخم نکند زرگری چو متصلست / به گنج بی‌حد و کان جمال و حسن و بها». شاعر از تأثیر اتصال با معشوق بر چهره‌ی خود می‌گوید: “چرا چهره‌ی من مانند زر (زرگر شده، درخشان و ارزشمند) نشود؟” این سؤال تعجبی است از کسی که در زیبایی چهره‌اش حیران است. دلیل این درخشش این است که «هنگامی که به گنج بی‌حد و اندازه‌ی (لطف الهی) و معدن زیبایی و ارزش متصل است». این بیت، بیانگر تأثیر اتصال با معشوق بر ظاهر عاشق و درخشان شدن چهره‌ی او در پرتو جمال الهی است.

وااسفاگوی و یعقوب و یوسف و ماه روی جدا شده

«چراست وااسفاگوی زانک یعقوبست / ز یوسف کش مه روی خویش گشته جدا». مولانا به دلیل آه و حسرت عاشق اشاره می‌کند و او را به یعقوب تشبیه می‌کند: “چرا این شخص آه و حسرت (وااسفا) می‌گوید؟” «زیرا او مانند یعقوب است»، «که از یوسف خود که چون ماه زیبا بود، جدا شده است». این بیت، بیانگر شدت درد فراق و تشبیه حال عاشق به حضرت یعقوب در فراق حضرت یوسف است.

ناز و رفتن و ستاره بار شدن و آفتاب و طال بقا

«ز ناز اگر برود تا ستاره بار شوم / رسد چو می\u200cزندش آفتاب طال بقا». شاعر به ناز معشوق و تأثیر آن اشاره می‌کند: “اگر معشوق (یا شمس) از روی ناز (امتحان، دوری) برود”، «آنقدر بی‌قرار و پریشان می‌شوم که تا حد ستاره (اشاره به پریشانی و لرزش ستارگان) بالا می‌روم». اما وقتی به این حد رسیدم، «آن زمان که آفتاب (حقیقت، شمس) به او (ستاره، عاشق) می‌تابد»، «حال بقا و آرامش به او می‌رسد». این بیت، بیانگر تأثیر ناز معشوق در بی‌قراری عاشق و رسیدن به آرامش و بقا در پرتو توجه دوباره‌ی او است.

چیم و چراگاه جان و برون کردن و زهره و یارا و گفتن چرا

«اگر چیم ز چراگاه جان برون کردست / کجاست زهره و یارا که گویمش که چرا». مولانا به تسلیم در برابر اراده‌ی معشوق اشاره می‌کند: “حتی اگر او (معشوق) مرا از چراگاه جان (مقام قرب، عالم معنا) بیرون کرده باشد”، «کجا جرأت و توانایی دارم که به او بگویم چرا؟»؛ در برابر اراده‌ی او، هیچ اعتراضی جایز نیست. این بیت، بیانگر نهایت تسلیم و رضا در برابر قهر و لطف معشوق است.

الست عشق و گفتن بلی و گواه بلی و صد هزار بلا

«الست عشق رسید و هر آن که گفت بلی / گواه گفت بلی هست صد هزار بلا». اشاره به عهد الست: “زمان ‘الست عشق’ (عهد ازلی که خداوند از ارواح پرسید: آیا من پروردگار شما نیستم؟)” فرارسید، «و هر کس که گفت: بله»، «گواه و نشانه‌ی آن پاسخ “بله”»، «صد هزار بلا (آزمایش، سختی) است». کسانی که در ازل به عشق الهی اقرار کردند، در این عالم با بلاها و سختی‌ها آزموده می‌شوند. این بیت، بیانگر پیوند عهد ازلی با بلاهای دنیوی و نقش بلا در اثبات وفاداری به عهد عشق است.

بلا و زیرک شدن و یتیمی و آن دریا

«بلا درست و بلادر تو را کند زیرک / خصوص در یتیمی که هست از آن دریا». مولانا به حکمت بلا اشاره می‌کند: “بلا و سختی‌ها، تو را درست و زیرک می‌سازد”. به‌ویژه “در حالت یتیمی (بی‌کسی، دوری از معشوق)”، «که این یتیمی از آن دریا (دریای لطف الهی) است»؛ دوری از معشوق، خود آزمایشی از سوی اوست. این بیت، بیانگر نقش سازنده‌ی بلا و سختی‌ها در تربیت سالک و حکیم شدن او، به‌ویژه در حالت فراق و دوری از معشوق است.

کبوتر او و راندن و پرواز و بام و سرا

«منم کبوتر او گر براندم سر نی / کجا پرم نپرم جز که گرد بام و سرا». شاعر خود را به کبوتر معشوق تشبیه می‌کند: “من کبوتر او هستم، حتی اگر مرا براند و نخواهد”. «به کجا می‌توانم پرواز کنم؟ جز در اطراف بام و سرای او (درگاه الهی) پرواز نمی‌کنم». این بیت، بیانگر نهایت وابستگی عاشق به معشوق و عدم امکان پرواز روح جز در فضای قرب اوست.

سایه او و آفتاب عالمگیر و سلطنت و ظل هما

«منم ز سایه او آفتاب عالمگیر / که سلطنت رسد آن را که یافت ظل هما». مولانا به تأثیر فیض معشوق در وجود خود اشاره می‌کند: “من در اثر سایه‌ی او (فیض و عنایت معشوق)، آفتاب عالم‌گیر شده‌ام”؛ وجودم روشن و پربار شده و عالم را روشن می‌کنم. این حال مانند این است که «سلطنت به کسی می‌رسد که در زیر سایه‌ی همای (پرنده‌ی اقبال) قرار گیرد». این بیت، بیانگر این است که نور و کمال عارف، انعکاسی از فیض معشوق است و مقام والای او در پرتو عنایت الهی است.

دعوت و دعا و مسیح و چارم سما

«بس است دعوت دعوت بهل دعا می\u200cگو / مسیح رفت به چارم سما به پر دعا». در پایان، توصیه به دعا و نیاز: “دعوت و خواندن دیگران بس است”، «رها کن و مشغول دعا شو». “زیرا مسیح نیز به آسمان چهارم رفت”، «با پر و بال دعا»؛ با نیایش و نیاز به درگاه حق. این بیت، بیانگر اهمیت دعا و نیاز در سیر و سلوک و صعود روحانی، حتی برای کسانی چون مسیح، است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۲۶ مولانا، غزلی است در بیان درد فراق از معشوق الهی و در عین حال، ماندگاری یاد و آثار او در وجود عاشق. پیام اصلی غزل این است که هرچند وصال یار ممکن است منقطع شود، اما تأثیر آن بر جان باقی می‌ماند و درد فراق خود مایه‌ی رشد و تربیت سالک است. غزل بر حسرت و تأثر از هجران یار، نمود درد فراق در ظاهر و باطن عاشق، ارزش معنوی اشک عاشق، تأثیر اتصال با معشوق بر ظاهر عارف، شدت درد فراق، تأثیر ناز معشوق در بی‌قراری عاشق، لزوم تسلیم و رضا در برابر اراده‌ی معشوق، پیوند عهد ازلی با بلاهای دنیوی، نقش سازنده‌ی بلا در تربیت سالک، نهایت وابستگی عاشق به معشوق، انعکاس فیض معشوق در وجود عارف، و اهمیت دعا و نیاز در سیر و سلوک تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: