تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 208 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 208 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 208 دیوان شمس مولانا

از جهت ره زدن راه درآرد مرا
تا به کف رهزنان بازسپارد مرا

آنک زند هر دمی راه دو صد قافله
من چه زنم پیش او او به چه آرد مرا

من سر و پا گم کنم دل ز جهان برکنم
گر نفسی او به لطف سر بنخارد مرا

او ره خوش می‌زند رقص بر آن می‌کنم
هر دم بازی نو عشق برآرد مرا

گه به فسوس او مرا گوید کنجی نشین
چونک نشینم به کنج خود به درآرد مرا

ز اول امروزم او می‌بپراند چو باز
تا که چه گیرد به من بر کی گمارد مرا

همت من همچو رعد نکته من همچو ابر
قطره چکد ز ابر من چون بفشارد مرا

ابر من از بامداد دارد از آن بحر داد
تا که ز رعد و ز باد بر کی ببارد مرا

چونک ببارد مرا یاوه ندارد مرا
در کف صد گون نبات بازگذارد مرا

توضیح . معنی . تفسیر

<h1>تفسیر غزل شماره ۲۰۸ دیوان شمس مولانا</h1>

<h2>سرآغاز: هدایت از دل راهزنی</h2>

<p style=”text-align: justify;”>غزل شماره ۲۰۸ از دیوان شمس مولانا با بیانی شگفت و پارادوکسیکال آغاز می‌شود: «از جهت ره زدن راه درآرد مرا / تا به کف رهزنان بازسپارد مرا». این مطلع، تجربه‌ی عجیب و غیرمنتظره‌ی سالک در مواجهه با مشیت الهی را بازگو می‌کند. “از جهت ره زدن” (از سمتی که انتظار تباهی و انحراف می‌رود، از جایی که وسوسه‌ها و موانع کمین کرده‌اند)، او (معشوق الهی) «مرا به راه درمی‌آورد»؛ مرا وارد مسیر حق و سلوک معنوی می‌کند. اما بلافاصله اضافه می‌کند: «تا دوباره مرا به کف رهزنان بسپارد»؛ تا دوباره مرا در معرض امتحانات و وسوسه‌ها قرار دهد. این آغاز، نشان‌دهنده‌ی بازیابی و ابتلای پی در پی در راه عشق است؛ گویی هدایت الهی حتی از دل گمراهی آغاز می‌شود و این مسیر پر از فراز و نشیب است که در آن سالک بارها در معرض خطر قرار می‌گیرد. این پارادوکس، بیانگر عمق و پیچیدگی مشیت الهی در تربیت سالکان است.</p>

<h2>ره زدن صد قافله و بی‌اختیاری عاشق</h2>

<p style=”text-align: justify;”>«آنک زند هر دمی راه دو صد قافله / من چه زنم پیش او او به چه آرد مرا». مولانا به عظمت قدرت معشوق اشاره دارد: “آن که هر لحظه راه دویست کاروان را می‌زند” (کسی که با یک اشاره، جمع کثیری از اهل غفلت را از راه می‌برد و به سوی خود می‌کشد)، «من چه چیزی در برابر او می‌توانم بزنم؟»؛ من چه اراده و اختیاری در مقابل قدرت او دارم؟ «او مرا به چه چیزی درمی‌آورد؟»؛ سرنوشت و مقصد مرا چه خواهد بود؟ این بیت، بیانگر تسلیم و بی‌اختیاری عاشق در برابر مشیت قاطع الهی و عظمت معشوق در جذب و هدایت سالکان است.</p>

<h2>گم کردن سر و پا و دل برکندن از جهان</h2>

<p style=”text-align: justify;”>«من سر و پا گم کنم دل ز جهان برکنم / گر نفسی او به لطف سر بنخارد مرا». در پرتو عنایت معشوق، سالک دچار تحول عمیق می‌شود: «من سر و پایم را گم می‌کنم»؛ از خود بی‌خود می‌شوم و هستی مادی‌ام را فراموش می‌کنم. «دلم را از جهان برمی‌کنم»؛ از تعلقات دنیوی رها می‌شوم. این حال در صورتی رخ می‌دهد که «اگر او لحظه‌ای از سر لطف، سر مرا نخارد»؛ اگر او اندکی توجه و عنایت به من نکند. این بیان، نشان‌دهنده‌ی شدت تأثیر لطف معشوق در بی‌خودی و رهایی عاشق از تعلقات دنیوی است.</p>

<h2>ره خوش زدن و رقص کردن و بازی نو عشق</h2>

<p style=”text-align: justify;”>«او ره خوش می‌زند رقص بر آن می‌کنم / هر دم بازی نو عشق برآرد مرا». هنگامی که معشوق «راه خوش می‌زند» (ساز خوش می‌نوازد، یا جلوه‌ای دلنشین می‌کند)، «من بر آن رقص می‌کنم»؛ با شور و حال درمی‌آیم و در سماع عشق غرق می‌شوم. در این مسیر، «هر دم بازی نو عشق مرا برمی‌آورد»؛ عشق الهی هر لحظه با جلوه‌ای تازه مرا به مقامات و تجارب جدید رهنمون می‌شود. این بیت، بیانگر جذبه‌ی عشق و پویایی آن در مسیر سلوک است که هر لحظه حال و تجربه‌ی جدیدی را برای عاشق به ارمغان می‌آورد.</p>

<h2>گه فسوس گفتن و کنجی نشستن و خود به در آوردن</h2>

<p style=”text-align: justify;”>«گه به فسوس او مرا گوید کنجی نشین / چونک نشینم به کنج خود به درآرد مرا». گاهی معشوق “به فسوس” (به طنز و شوخی، یا برای آزمایش) «مرا می‌گوید کنجی بنشین»؛ از مردم کناره‌گیری کن و به خلوت بپرداز. «چون در کنج بنشینم»، «خود مرا به در می‌آورد»؛ دوباره مرا به عالم ظاهر و اجتماع بازمی‌گرداند. این تناقض در رفتار معشوق، نشان‌دهنده‌ی تربیت گوناگون سالک در عالم عشق است که گاهی نیازمند خلوت و گاهی نیازمند حضور در جمع است، و معشوق خود تعیین‌کننده‌ی این احوال است.</p>

<h2>از امروز پراندن چو باز و گرفتن و گماردن</h2>

<p style=”text-align: justify;”>«ز اول امروزم او می‌بپراند چو باز / تا که چه گیرد به من بر کی گمارد مرا». از ابتدای امروز، او «مرا مانند باز می‌پراند»؛ با سرعت و قدرت مرا در فضای عالم به حرکت درمی‌آورد. هدف از این پرواز این است که «تا چه چیزی به دست من گیرد»؛ چه موهبتی را به من ببخشد یا مرا واسطه‌ی چه کاری قرار دهد، و «مرا بر چه کسی گمارد؟»؛ چه مسئولیتی به من بسپارد و مرا مأمور چه کسی یا کاری کند. این بیت، بیانگر تربیت و آماده‌سازی سالک توسط معشوق برای انجام رسالت و مأموریتی خاص است.</p>

<h2>همت رعد و نکته ابر و قطره چکیدن</h2>

<p style=”text-align: justify;”>«همت من همچو رعد نکته من همچو ابر / قطره چکد ز ابر من چون بفشارد مرا». در این حال، “همت من همچو رعد است”؛ اراده و تلاش من قوی و پرصدا است، و “نکته من همچو ابر است”؛ سخنان من پر از معانی و حقایق است. «چون او مرا بفشارد»، “قطره از ابر من می‌چکد”؛ وقتی تحت فشار و تربیت معشوق قرار می‌گیرم، حقایق و معارف از وجودم جاری می‌شود. این بیت، بیانگر نقش تربیت الهی در شکوفایی و ابراز حقایق درونی سالک است.</p>

<h2>ابر از بامداد و بحر داد و باریدن</h2>

<p style=”text-align: justify;”>«ابر من از بامداد دارد از آن بحر داد / تا که ز رعد و ز باد بر کی ببارد مرا». “ابر من” (وجود و باطن من) «از بامداد» (از ابتدای حیات معنوی) «از آن بحر داد دارد»؛ از دریای بخشش و عنایت الهی بهره‌مند شده است. این بهره‌مندی برای این است که «تا مرا بر چه کسی ببارد»، «ز رعد و ز باد»؛ تا به واسطه‌ی هیبت و ابهت (رعد) و جذبه و تأثیر (باد)، فیض و معرفت را بر مشتاقان بباراند. این بیت، بیانگر نقش سالک کامل به عنوان واسطه‌ی فیض الهی برای دیگران است.</p>

<h2>باریدن و یاوه نداشتن و صد گون نبات</h2>

<p style=”text-align: justify;”>«چونک ببارد مرا یاوه ندارد مرا / در کف صد گون نبات بازگذارد مرا». “چون بر من ببارد” (چون فیض و عنایت الهی بر من ببارد)، او «مرا یاوه نمی‌دارد»؛ مرا به حال خود رها نمی‌کند و باطل و بیهوده نمی‌گذارد. بلکه «مرا در کف صد گونه نبات بازمی‌گذارد»؛ مرا در میان کسانی که مانند “صد گونه نبات” (انواع گیاهان، نمادی از انسان‌های مختلف با نیازها و استعدادهای متفاوت) هستند، قرار می‌دهد تا واسطه‌ی رشد و بالندگی آن‌ها باشم. این بیت، بیانگر مأموریت سالک کامل در تربیت و هدایت انسان‌های دیگر در پرتو فیض الهی است.</p>

<h2>خلاصه پیام غزل</h2>

<p style=”text-align: justify;”>غزل ۲۰۸ مولانا، غزلی است در بیان شگفتی مشیت الهی در هدایت سالک و تربیت او در مسیر پرفراز و نشیب عشق. پیام اصلی غزل این است که حتی از دل موانع و وسوسه‌ها، راه به سوی حق گشوده می‌شود و معشوق با روش‌های گوناگون، سالک را تربیت و برای مأموریتی خاص آماده می‌کند. غزل بر تسلیم و بی‌اختیاری عاشق در برابر مشیت الهی، تأثیر عمیق لطف معشوق در بی‌خودی و رهایی از تعلقات، پویایی عشق در ایجاد تجربه‌های نو، تربیت متناقض سالک در خلوت و جلوت، آماده‌سازی سالک برای انجام رسالت، نقش تربیت الهی در شکوفایی حقایق درونی، و مأموریت سالک کامل در واسطه‌ی فیض برای دیگران تأکید دارد.</p>

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: