تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 205 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 205 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 205 دیوان شمس مولانا

چند گریزی ز ما ؟ چند روی جا به جا ؟
جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا

چند بکردی طواف گرد جهان از گزاف
زین رمه پُر ز لاف هیچ تو دیدی وفا ؟

روز دو سه‌ ای زحیر گِردِ جهان گشته گیر
همچو سگانْ مرده‌گیر گُرْسِنِه و بی‌نوا

مرده‌دل و مرده‌جو چون پسرِ مرده‌شو
از کفنِ مرده‌ایست در تنِ تو آن قبا

زنده ندیدی که تا مرده نماید تو را
چند کِشی در کنار صورتِ گرمابه را ؟

دامنِ تو پرسفال پیش تو آن زر و مال
باورم آنگه کنی که اجل آرد فنا

گویی که زر کهن من چه کنم بخش کن
من به سما می‌روم نیست زر آن جا روا

جغد نه‌ای بلبلی از چه در این منزلی ؟
باغ و چمن را چه شد سبزه و سرو و صبا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۲۰۵ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: فراخوان به بازگشت از سرگردانی

غزل شماره ۲۰۵ از دیوان شمس مولانا با پرسشی اساسی آغاز می‌شود: «چند گریزی ز ما چند روی جا به جا / جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا». این خطاب مستقیم، متوجه سالکی است که در جستجوی گمگشته‌ی خود، در عالم کثرت و در میان تعلقات دنیوی به سرگردانی و گریز از حقیقت مشغول است. “ما” در این بیت، می‌تواند نمادی از جمع عاشقان حق، عالم وحدت، یا خود خداوند باشد که سالک از آن می‌گریزد. این گریز و “جا به جا رفتن” (پیوسته از جایی به جایی دیگر رفتن و بی‌قرار بودن)، نشانه‌ی عطش و طلب درونی است، اما این طلب در مسیر نادرست و در عالم ظاهر پیگیری می‌شود. مولانا در این مطلع، با یادآوری اینکه «جان تو در دست ماست همچو گلوی عصا» (جان تو در اختیار ماست، همانند عصا که در دست صاحب عصا قرار دارد)، به بی‌اختیاری و وابستگی ذاتی انسان به عالم معنا و حقیقت اشاره می‌کند و بی‌فایدگی این گریز و سرگردانی را مطرح می‌سازد.

طواف بیهوده و ندیدن وفا

«چند بکردی طواف گرد جهان از گزاف / زین رمه پر ز لاف هیچ تو دیدی وفا؟». مولانا به سرگردانی سالک در عالم کثرت اشاره می‌کند: «چند بار گرد جهان طواف کردی؟»؛ چقدر در جستجوی حقیقت در عالم ماده و ظواهر گشتی، «از گزاف» (بیهوده و بی‌هدف). نتیجه‌ی این طواف چیست؟ «زین رمه پر ز لاف» (از این جمعِ پر از ادعاهای توخالی و بی‌حقیقت، اشاره به جمع غافلان و اهل دنیا)، «هیچ تو دیدی وفا؟»؛ آیا ذره‌ای وفا و حقیقت یافتی؟ این بیت، بر بی‌فایده بودن جستجوی حقیقت در عالم ظاهر و میان غافلان تأکید دارد.

روز دو سه زحیر و سگان مرده گیر

«روز دو سه ای زحیر گرد جهان گشته گیر / همچو سگان مرده گیر گرسنه و بی‌نوا». این سرگردانی و گشتن «روز دو سه» (مدت زمانی کوتاه، یا در طول عمر محدود دنیوی)، «ای زحیر» (ای رنج‌کشیده و بی‌قرار)، تو را به چه حالتی درمی‌آورد؟ «همچو سگان مرده گیر می‌شوی»؛ مانند سگانی که در پی مردار می‌گردند، به دنبال چیزهای بی‌ارزش و فانی دنیوی هستی، و در این راه «گرسنه و بی‌نوا» می‌مانی؛ به مقصود خود نمی‌رسی و بی‌بهره می‌شوی. این بیت، حال سالک غافل و نتیجه‌ی سرگردانی او در عالم ماده را به تصویر می‌کشد.

مرده دل و مرده جو و قبای مرده

«مرده دل و مرده جو چون پسر مرده شو / از کفن مرده‌ایست در تن تو آن قبا». مولانا حال این سالک را عمیق‌تر توصیف می‌کند: او «مرده دل است»؛ قلبش از حیات معنوی بی‌بهره است، و «مرده جو است»؛ در پی امور فانی و بی‌ارزش است، «چون پسر مرده‌شو»؛ مانند کسی که کارش شستن مردگان است. این وضعیت، از این روست که «در تن تو آن قبا» (این جسم و وجود مادی تو)، «از کفن مرده‌ایست»؛ همچون کفن، مایه پوشاندن و پنهان کردن حقیقت وجودی تو شده است. این بیت، بر مرگ دل در اثر تعلق به عالم ماده و حجابیت جسم برای جان تأکید دارد.

زنده ندیدن و صورت گرمابه کشیدن

«زنده ندیدی که تا مرده نماید تو را / چند کشی در کنار صورت گرمابه را؟». دلیل این مرده‌دلی چیست؟ «زنده را ندیده‌ای»؛ حقیقت زنده و پاینده‌ی الهی را مشاهده نکرده‌ای، «که تا مرده نماید تو را»؛ تا مرده و فانی بودن عالم ماده بر تو آشکار شود. به همین دلیل است که «چندین بار صورت گرمابه را در کنار می‌کشی؟»؛ به ظاهر و تعلقات مادی دل خوش کرده‌ای (گرمابه نمادی از ظاهر و زیبایی‌های فانی است). این بیت، بر لزوم دیدن حقیقت زنده برای رهایی از تعلق به ظواهر فانی تأکید دارد.

دامن پرسفال و زر و مال و باور هنگام فنا

«دامن تو پرسفال پیش تو آن زر و مال / باورم آنگه کنی که اجل آرد فنا». خطاب به سالک می‌گوید: «دامن تو پرسفال است»؛ وجود تو پر از نقص‌ها و تعلقات بی‌ارزش (سفال) است. با این حال، «پیش تو آن زر و مال است»؛ مال و ثروت دنیوی در نظر تو ارزشمند و مطلوب است. مولانا هشدار می‌دهد: «آن‌گاه باورم می‌کنی»؛ حقیقت را درک می‌کنی، «که اجل فنا آورد»؛ هنگامی که مرگ فرارسد و عالم ماده فانی شود. این بیت، بر بی‌ارزشی تعلقات دنیوی و درک این حقیقت در هنگام مرگ تأکید دارد.

زر کهن چه کردن و به سما رفتن

«گویی که زر کهن من چه کنم بخش کن / من به سما می‌روم نیست زر آن جا روا». در آن هنگام، سالک شاید بگوید: «این زر کهن من (مال و ثروت دنیوی‌ام) را چه کنم؟ بخشش می‌کنم». و اعتراف کند: «من به سما می‌روم»؛ من به عالم بالا و حقیقت بازمی‌گردم، «نیست زر آن جا روا»؛ مال و ثروت دنیوی در آن عالم ارزشی ندارد. این بیت، بیانگر بی‌ارزش شدن تعلقات دنیوی در عالم آخرت و توجه به عالم معنا در پایان عمر است.

جغد نبودن و بلبل بودن و علت در این منزل بودن

«جغد نه‌ ای بلبلی از چه در این منزلی؟ / باغ و چمن را چه شد سبزه و سرو و صبا». مولانا با لحنی عتاب‌آلود و در عین حال دلسوزانه می‌گوید: «تو جغد نیستی، بلبلی هستی»؛ تو طبیعتی والا و عاشقانه داری، نه طبیعتی که به ویرانی‌ها و تعلقات دل خوش کند. با این حال، «از چه رو در این منزلی؟»؛ چرا در این عالم فانی و محدود اقامت گزیده‌ای؟ «باغ و چمن را چه شد؟ سبزه و سرو و صبا را چه شد؟»؛ چرا از عالم زیبایی و حقیقت و حیات معنوی غافل شده‌ای؟ این بیت، یادآوری اصل و گوهر وجودی انسان و دعوت به بازگشت به عالم معناست.

خلاصه پیام غزل

غزل ۲۰۵ مولانا، غزلی است در عتاب به سالک غافل که در جستجوی حقیقت، در عالم ظاهر به سرگردانی مشغول است. پیام اصلی غزل این است که جستجوی حقیقت در عالم کثرت و در میان تعلقات دنیوی بیهوده است و مایه مرده‌دلی و بی‌بهره ماندن می‌شود. غزل بر بی‌اختیاری ذاتی انسان در برابر عالم معنا، بی‌فایده بودن طواف بیهوده در عالم ماده، بی‌ارزشی تعلقات دنیوی که در هنگام مرگ آشکار می‌شود، و لزوم بیداری از غفلت و بازگشت به عالم زیبایی و حقیقت تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: