تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 198 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 198 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 198 دیوان شمس مولانا

ای صوفیان عشق بدرید خرقه‌ها

صد جامه ضرب کرد گل از لذت صبا

کز یار دور ماند و گرفتار خار شد

زین هر دو درد رست گل از امر ایتیا

از غیب رو نمود صلایی زد و برفت

کاین راه کوتهست گرت نیست پا روا

من هم خموش کردم و رفتم عقیب گل

از من سلام و خدمت ریحان و لاله را

دل از سخن پر آمد و امکان گفت نیست

ای جان صوفیان بگشا لب به ماجرا

زان حال‌ها بگو که هنوز آن نیامده‌ست

چون خوی صوفیان نبود ذکر مامضی

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۹۸ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: دعوت صوفیان به دریدن خرقه و رهایی از بند ظاهر

غزل شماره ۱۹۸ از دیوان شمس مولانا با مطلع پرهیجان «ای صوفیان عشق بدرید خرقه‌ها / صد جامه ضرب کرد گل از لذت صبا»، ندایی است رسا به جامعه‌ی صوفیان برای فراتر رفتن از قید ظواهر و رسوم و غرق شدن در دریای بی‌کران عشق. مولانا در این غزل، با زبانی رمزی، صوفیان را به “دریدن خرقه” (جامه خاص صوفیان که نماد فقر، زهد، و تعلق به طریقتی خاص است) فرامی‌خواند. این دریدن خرقه، نمادی از رهایی از تعینات، خودنمایی‌ها، و حتی منیت‌هایی است که ممکن است در لباس زهد و تصوف پنهان شده باشد. این عمل، ابراز شدت وجد و بی‌خودی در برابر جلوه‌ی عشق است، همانطور که “گل” از “لذت صبا” (نسیم صبحگاهی و روح‌بخش) «صد جامه ضرب کرد»؛ یعنی گلبرگ‌های خود را گشود و شکفت و در رقص و اهتزاز درآمد.

رهایی گل از درد خار

«کز یار دور ماند و گرفتار خار شد / زین هر دو درد رست گل از امر ایتیا». مولانا رقص و شکفتن گل را در برابر نسیم صبا (که نمادی از جلوه‌ی یار است) به رهایی از رنج دوری و گرفتاری تشبیه می‌کند. گل «کز یار دور ماند» (به خاطر دوری از اصل و منبع خود، یا دوری از توجه یار) «گرفتار خار شد» (با سختی‌ها و رنج‌ها همراه شد). اما “گل” «زین هر دو درد» (از درد دوری و گرفتاری خار) «رست» (رهایی یافت) «از امر ایتیا» (از فرمان “بیا” یا “آمدن”). این بیانگر این است که رهایی از رنج‌های عالم ماده و دوری از حقیقت، با ندای بازگشت و جلوه‌ی یار حاصل می‌شود.

صلای غیب و راه کوتاه

«از غیب رو نمود صلایی زد و برفت / کاین راه کوتهست گرت نیست پا روا». ندایی از “غیب” (عالم پنهان، عالم حقیقت) «رو نمود» و آشکار شد، «صلایی زد» (دعوت و بانگی برآورد) «و برفت» (و دوباره پنهان شد). پیام این ندا این بود که «این راه» (راه وصول به حقیقت) «کوته است»، «گرت نیست پا روا»؛ اگر برای رفتن در این راه پای توانمند و همت بلند نداری. این بیت به اشارات و جلوه‌های ناگهانی الهی اشاره دارد که راه را نشان می‌دهد و در عین حال، بر لزوم همت و توانمندی سالک برای سلوک در این راه کوتاه اما پرمعنا تأکید می‌کند.

خاموشی من و رفتن عقیب گل

«من هم خموش کردم و رفتم عقیب گل / از من سلام و خدمت ریحان و لاله را». در برابر آن صلای غیب، “من هم خموش کردم”؛ سکوت اختیار کردم و از گفتار ظاهری بازایستادم. و «رفتم عقیب گل»؛ به دنبال “گل” (نمادی از انسان کامل که به جلوه‌ی یار شکفته است) رفتم. در این مسیر، «از من سلام و خدمت ریحان و لاله را»؛ به “ریحان و لاله” (نمادی از دیگر مظاهر زیبایی و سالکان در این راه) سلام و خدمت می‌کنم. این بیت، بیانگر لزوم سکوت در برابر اسرار غیبی و تبعیت از انسان کامل در مسیر سلوک است.

دل پر از سخن و گشایش لب صوفیان

«دل از سخن پر آمد و امکان گفت نیست / ای جان صوفیان بگشا لب به ماجرا». با وجود اینکه “دل از سخن پر آمد” (قلبم مملو از حقایق و اسرار شد)، اما «امکان گفت نیست»؛ زبان ظاهری قادر به بیان آن‌ها نیست. بنابراین، خطاب به “جان صوفیان” (باطن و حقیقت صوفیان که مستعد دریافت اسرار است) می‌گوید: «بگشا لب به ماجرا»؛ تو ای جان، زبان بگشا و این “ماجرا” (اسرار و حقایق عشق) را بیان کن. این نشان‌دهنده‌ی برتری زبان دل بر زبان قال در بیان حقایق معنوی است.

حال‌های نیامده و ذکر مامضی

«زان حال‌ها بگو که هنوز آن نیامده‌ست / چون خوی صوفیان نبود ذکر مامضی». خطاب به جان صوفیان ادامه می‌دهد: «زان حال‌ها بگو که هنوز آن نیامده‌ست»؛ از آن احوال و مقامات معنوی سخن بگو که هنوز تجربه نشده و در آینده حاصل خواهد شد. چرا که «ذکر مامضی» (سخن گفتن از گذشته و احوال گذشته) «خوی صوفیان نبود»؛ شیوه‌ی صوفیان واقعی نیست. صوفی حقیقی، همواره در حال و متوجه آینده‌ی کمال است، نه اسیر گذشته. این بیت بر پویایی سیر و سلوک و توجه به مقامات عالی آینده تأکید دارد و نقد می‌کند کسانی را که تنها به گذشته و احوال پیشین خود دل‌خوشند.

خلاصه پیام غزل

غزل ۱۹۸ مولانا، غزلی است در دعوت به رهایی از قید ظواهر و رسوم در مسیر عشق و سلوک معنوی. پیام اصلی غزل این است که صوفی حقیقی باید از تعلق به خرقه و ظاهر فراتر رود و در وجد و بی‌خودی عشق غرق شود تا مانند گل از رنج‌ها رهایی یابد. غزل بر اشارات و جلوه‌های غیبی الهی، لزوم همت در راه سلوک، تبعیت از انسان کامل، برتری زبان دل بر زبان قال، و پویایی سیر و سلوک و توجه به مقامات عالی آینده تأکید دارد و نقد می‌کند کسانی را که اسیر گذشته و احوال پیشین خود هستند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: