تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 187 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 187 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 187 دیوان شمس مولانا

از سینه پاک کردم افکار فلسفی را

در دیده جای کردم اشکال یوسفی را

نادر جمال باید کاندر زبان نیاید

تا سجده راست آید مر آدم صفی را

طوری چگونه طوری نوری چگونه نوری

هر لحظه نور بخشد صد شمع منطفی را

خورشید چون برآید هر ذره رو نماید

نوری دگر بباید ذرات مختفی را

اصل وجودها او دریای جودها او

چون صید می‌کند او اشیاء منتفی را

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۸۷ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: پاک کردن سینه از افکار فلسفی و جای دادن اشکال یوسفی

غزل شماره ۱۸۷ از دیوان شمس مولانا با مطلع «از سینه پاک کردم افکار فلسفی را / در دیده جای کردم اشکال یوسفی را»، غزلی است که در آن مولانا به صراحت از رهایی از قید اندیشه‌ها و استدلال‌های فلسفی سخن می‌گوید و در مقابل، دیدن و شهود جمال الهی را که با نماد “اشکال یوسفی” بیان شده است، ارج می‌نهد. این غزل به بیان برتری معرفت شهودی و عشق بر معرفت حصولی و عقلی می‌پردازد.

پاک کردن سینه از فلسفه

بیت نخست، نقطه عطف و تحول درونی شاعر را نشان می‌دهد: «از سینه پاک کردم افکار فلسفی را». “سینه” نمادی از قلب، مرکز ادراکات درونی و جایگاه اندیشه است. “افکار فلسفی” در اینجا به معنای اندیشه‌های مبتنی بر استدلال صرف، منطق خشک و بحث‌های نظری است که در فهم حقیقت غایی ناتوانند. مولانا این افکار را از سینه‌ی خود «پاک کرده» است؛ یعنی از آن‌ها رها شده و دیگر خود را مقید به این نوع اندیشیدن نمی‌بیند. در مقابل، «در دیده جای کردم اشکال یوسفی را». “دیده” نمادی از چشم بصیرت و ادراک شهودی است. “اشکال یوسفی” اشاره به جمال حضرت یوسف (ع) دارد که در ادب عرفانی نمادی از نهایت زیبایی و جمال الهی است. مولانا به جای اندیشه‌های فلسفی، در دیده و بصیرت درونی خود، “اشکال یوسفی” (جلوه‌های زیبایی و جمال حق) را «جای داده» است. این بیانگر جایگزینی معرفت عقلی با معرفت شهودی و دیدن جمال حق به جای بحث در باره‌ی آن است.

جمال نادر و سجده‌ی آدم صفی

«نادر جمال باید کاندر زبان نیاید / تا سجده راست آید مر آدم صفی را». این “جمال یوسفی” یا جمال حق، «نادر» (کمیاب و بی‌نظیر) است و آنقدر والاست «کاندر زبان نیاید» (که با زبان و کلمات قابل وصف و بیان نیست). این جمال، همان حقیقتی است که باعث شد «سجده راست آید مر آدم صفی را»؛ سجده‌ی ملائکه بر آدم (ع) که در قرآن کریم آمده است، به خاطر جلوه‌ای از این جمال بود که در آدم به ودیعه گذاشته شده بود. این سجده، سجده‌ی در برابر یک حقیقت الهی بود که در کالبد آدم متجلی شده بود و این حقیقت ورای درک عقلی است.

طور نور و نوربخشیدن به شمع‌های خاموش

«طوری چگونه طوری نوری چگونه نوری / هر لحظه نور بخشد صد شمع منطفی را». جمال حق، چنان “طوری” و چنان “نوری” است که قابل وصف نیست (“طوری چگونه طوری، نوری چگونه نوری” بیان حیرت و فراتر از وصف بودن آن است). این نور الهی «هر لحظه»، «صد شمع منطفی را» (صد شمع خاموش شده را، نمادی از دل‌های مرده و بی‌نور) «نور می‌بخشد». این بیانگر قدرت احیاکننده و نوربخش فیض الهی است که حتی بر دل‌های تاریک نیز اثر می‌گذارد.

طلوع خورشید و نمایان شدن ذرات

«خورشید چون برآید هر ذره رو نماید / نوری دگر بباید ذرات مختفی را». “خورشید” (نماد نور حق یا شمس تبریزی) «چون برآید»، «هر ذره» (هر موجودی در عالم) «رو نماید» (ظاهر می‌شود و هستی خود را نشان می‌دهد). هستی موجودات، در پرتو نور حقیقت است. اما «ذرات مختفی را» (ذرات پنهان، حقایق نهان)، «نوری دگر بباید»؛ برای دیدن و درک حقایق پنهان، به نوری دیگر، یعنی نور بصیرت و شهود نیاز است، نوری ورای نور ظاهری.

اصل وجودها و دریای جودها

«اصل وجودها او دریای جودها او / چون صید می‌کند او اشیاء منتفی را». “او” (حق تعالی) «اصل وجودها» است؛ سرچشمه و ریشه‌ی تمام هستی‌هاست. و «دریای جودها» است؛ بی‌نهایت بخشش و فضل از اوست. این اصل و این دریا، «چون صید می‌کند او اشیاء منتفی را»؛ حتی “اشیاء منتفی” (چیزهایی که هنوز به وجود نیامده‌اند یا در عالم عدم‌اند) را نیز «صید می‌کند» و به هستی می‌آورد. این بیانگر قدرت و احاطه‌ی مطلق حق بر تمام موجودات، از عدم تا وجود است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۱۸۷ مولانا، بیانی شیوا و قدرتمند از روی آوردن از عقل به عشق و از فلسفه به شهود است. پیام اصلی غزل این است که حقیقت غایی ورای ادراک عقلی است و با تصفیه‌ی قلب از اندیشه‌های فلسفی و رو آوردن به مشاهده‌ی جمال الهی، می‌توان به معرفت حقیقی دست یافت. غزل بر والایی جمال الهی ورای وصف، احیاکنندگی نور حق، نیاز به بصیرت برای دیدن حقایق پنهان، و احاطه‌ی مطلق حق بر تمام هستی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: