مطالب پیشنهادی![]()
از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا
هر ذره خاک ما را آورد در علالا
سینه شکاف گشته دل عشق باف گشته
چون شیشه صاف گشته از جام حق تعالی
اشکوفهها شکفته وز چشم بد نهفته
غیرت مرا بگفته می خور دهان میالا
ای جان چو رو نمودی جان و دلم ربودی
چون مشتری تو بودی قیمت گرفت کالا
ابرت نبات بارد جورت حیات آرد
درد تو خوش گوارد تو درد را مپالا
ای عشق با توستم وز باده تو مستم
وز تو بلند و پستم وقت دنا تدلی
ماهت چگونه خوانم مه رنج دق دارد
سروت اگر بخوانم آن راستست الا
سرو احتراق دارد مه هم محاق دارد
جز اصل اصل جانها اصلی ندارد اصلا
خورشید را کسوفی مه را بود خسوفی
گر تو خلیل وقتی این هر دو را بگو لا
گویند جمله یاران باطل شدند و مردند
باطل نگردد آن کاو بر حق کند تولا
این خندههای خلقان برقیست دُم بریده
جز خندهای که باشد در جان ز رب اعلا
آب حیات، حق است وان کاو گریخت در حق
هم روح شد غلامش، هم روحِ قدس، لالا
غزل شماره ۱۸۵ از دیوان شمس مولانا با مطلع «از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا / هر ذره خاک ما را آورد در علالا»، غزلی است در بیان تأثیر شگرف و حیاتبخش فیض و عنایت الهی بر وجود خاکی و ناچیز انسان. مولانا در این غزل، با زبانی تمثیلی، چگونگی دگرگونی و تعالی یافتن انسان در پرتو لطف حق را شرح میدهد.
بیت آغازین، به واقعهی نزول فیض اشاره دارد: «از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا». “جرعه” به معنای قطره یا نوشیدنی اندک است، اما در اینجا نمادی از عنایت و لطف الهی، یا پرتوی از نور حقیقت است که “ز بالا” (از عالم الوهیت، از سوی حق تعالی) بر “خاک ما” (وجود خاکی و ناچیز انسان، یا همان گوهر استعداد پنهان در آدم) “ریخته” است. نتیجهی این بارش پیوسته و فراوان این است که «هر ذره خاک ما را آورد در علالا». “علالا” به معنای شور و شعف و حال خوش است. این جرعههای فیض، هر ذرهی وجود خاکی انسان را به حرکت درآورده و در شور و جذبهای روحانی قرار داده است.
«سینه شکاف گشته دل عشق باف گشته / چون شیشه صاف گشته از جام حق تعالی». در اثر این فیض الهی، “سینه” (نماد عالم درون، قلب) «شکاف گشته»؛ یعنی گشاده شده و حقایق بر آن آشکار گردیده است. “دل” نیز «عشق باف گشته»؛ به جای بافتن تعلقات دنیوی، مشغول بافتن و پرداختن عشق الهی شده است. و این دل، «چون شیشه صاف گشته»؛ پاک و شفاف شده است. این شفافیت، نتیجهی نوشیدن “از جام حق تعالی” (جام شراب معرفت و عشق الهی) است.
«اشکوفهها شکفته وز چشم بد نهفته / غیرت مرا بگفته میخور دهان میالا». در وجود انسان، “اشکوفهها” (شکوفهها، نمادی از استعدادها و کمالات درونی) در اثر این فیض الهی «شکفته»اند. این شکوفایی، «وز چشم بد نهفته» است؛ از دیدهی نامحرمان و بدخواهان پنهان مانده است. در این میان، “غیرت” الهی یا غیرت عشق، به سالک «بگفته»: “میخور، دهان میالا”. یعنی از این بادهی معرفت و عشق بنوش، اما اسرار آن را فاش مکن و دهان خود را به گفتن آنچه برای نااهلان قابل درک نیست، آلوده مساز.
«ای جان چو رو نمودی جان و دلم ربودی / چون مشتری تو بودی قیمت گرفت کالا». ای “جان” (معشوق، خطاب به حق یا پیر)، «چو رو نمودی» (چون جلوه کردی)، «جان و دلم ربودی» (اختیار جان و دل را از من گرفتی). و چون “مشتری تو بودی” (تو خریدار و طالب جان و دل من شدی)، «کالا» (وجود من، جان من) «قیمت گرفت». ارزش حقیقی وجود انسان، به خریدار و طالب اوست، و وقتی حق تعالی طالب جان شود، آن جان به نهایت ارزش میرسد.
«ابرت نبات بارد جورت حیات آرد / درد تو خوش گوارد تو درد را مپالا». “ابر تو” (ابر فیض و رحمت تو) «نبات بارد» (شیرینی و حلاوت بر ما میبارد). و “جور تو” (سختیها و ابتلائاتی که از سوی تو میرسد) «حیات آرد» (مایه زندگی و رشد معنوی میگردد). حتی “درد تو” (رنجهایی که در راه عشق تو میکشیم) «خوش گوارد» (دلپذیر و گوارا است). بنابراین، «تو درد را مپالا»؛ این درد را از خود دور مکن و آن را ناگوار مشمار، زیرا خود مایه حیات است.
«ای عشق با توستم وز باده تو مستم / وز تو بلند و پستم وقت دنا تدلی». خطاب به “عشق” الهی، میگوید که «با تو هستم» و «وز بادهی تو مستم». هستی و سرمستی من از توست. «وز تو بلند و پستم»؛ گاه در اوج وصال و گاه در حضیض فراقم، و این هر دو از توست. این حالات متضاد در “وقت دنا تدلی” رخ میدهد؛ اشاره به آیه قرآن درباره معراج پیامبر (ص) که در مقام قرب الهی به نهایت نزدیکی رسید (فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَىٰ – سپس فاصله او به قدر دو کمان یا نزدیکتر شد). این نشاندهندهی تجربهی حالات متناقض در اوج قرب و وصال است.
«ماهت چگونه خوانم مه رنج دق دارد / سروت اگر بخوانم آن راستست الا / سرو احتراق دارد مه هم محاق دارد / جز اصل اصل جانها اصلی ندارد اصلا». مولانا در این ابیات، سعی در توصیف معشوق دارد اما صفات ظاهری را کافی نمیبیند. نمیتوان او را “ماه” خواند، زیرا ماه «رنج دق دارد» (اشاره به بیماری سل، نمادی از نقصان و ضعف در جمال ماه). اگر او را “سرو” بخوانم، آن هم فقط «راستست الا» (تنها راستی و زیبایی قامت را دارد، اما فاقد حیات و حرکت است). “سرو” نیز «احتراق دارد» (میسوزد و فانی میشود) و “ماه” نیز «محاق دارد» (دورهی پنهان شدن دارد و پایدار نیست). نتیجه میگیرد که «جز اصل اصل جانها» (آن حقیقت مطلق که جانها از اوست) «اصلی ندارد اصلا»؛ هیچ چیز دیگری به طور حقیقی پایدار و کامل نیست. معشوق ورای این صفات محدود است.
«خورشید را کسوفی مه را بود خسوفی / گر تو خلیل وقتی این هر دو را بگو لا». “خورشید” را «کسوفی» (گرفتگی) و “ماه” را «خسوفی» (گرفتگی) هست. حتی این مظاهر بزرگ عالم نیز دستخوش نقص و تغییرند. اگر تو «خلیل وقتی» (همچون حضرت ابراهیم (ع) که بتها و ستارگان را نفی کرد و به حق پیوست)، پس در برابر این مظاهر ناقص، «این هر دو را بگو لا»؛ یعنی آنها را نفی کن و به حقیقت ورای آنها روی آور.
«گویند جمله یاران باطل شدند و مردند / باطل نگردد آن کاو بر حق کند تولا». برخی ممکن است بگویند که «جملهی یاران» (سالکان و عاشقان) در مسیر عشق «باطل شدند و مردند» (هستی خود را از دست دادند). اما مولانا پاسخ میدهد که «باطل نگردد آن کاو بر حق کند تولا»؛ کسی که با “حق” (حقیقت الهی) «تولا کند» (دوستی و پیوند برقرار کند)، هرگز فانی و باطل نمیشود. فانی شدن در برابر حق، عین بقاست.
«این خندههای خلقان برقیست دم بریده / جز خندهای که باشد در جان ز رب اعلا». “خندههای خلقان” (شادیها و لذتهای دنیوی مردم) «برقی است دم بریده»؛ مانند برقی زودگذر و ناپایدار است که دوامی ندارد. اما «خندهای که باشد در جان ز رب اعلا» (شادی و وجدی که از اتصال به پروردگار متعال در جان حاصل میشود)، حقیقی و پایدار است. این مقایسه، برتری شادی معنوی بر لذتهای زودگذر دنیوی را نشان میدهد.
«آب حیات، حقست وان کو گریخت در حق / هم روح شد غلامش هم روح قدس لالا». “آب حیات”، همان “حق” است. و «آن کو گریخت در حق» (کسی که به سوی حق شتافت و در او پنهان شد)، «هم روح شد غلامش هم روح قدس لالا»؛ هم روح خود او بنده و مطیع حق میشود و هم روح قدس (جبرئیل یا روح الامین، نمادی از عالم بالا و ملکوت) نیز خدمتگزار و “لالا” (دایه و پرورشدهنده)ی او میگردد. این بیانگر عظمت مقامی است که انسان در اثر فنای در حق به آن میرسد و حتی موجودات عالی نیز در خدمت او قرار میگیرند.
غزل ۱۸۵ مولانا، توصیفی پرشور از تأثیر فیض الهی بر وجود انسان و تحولاتی است که در پرتو این عنایت رخ میدهد. غزل بر گشادگی سینه و دل، شکوفایی استعدادها، لزوم رازداری در عشق، ارزش یافتن جان در طلب معشوق، حیاتبخشی رنج در راه حق، تجربهی حالات متضاد در اوج قرب، نفی مظاهر ناقص دنیوی در برابر حقیقت مطلق، بقا در فنای در حق، برتری شادی معنوی بر لذتهای مادی، و عظمت مقام فانیان در حق تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر