تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 183 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 183 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 183 دیوان شمس مولانا

ای دل رفته ز جا باز میا

به فنا ساز و در این ساز میا

روح را عالم ارواح به است

قالب از روح بپرداز میا

اندر آبی که بدو زنده شد آب

خویش را آب درانداز میا

آخر عشق به از اول اوست

تو ز آخر سوی آغاز میا

تا فسرده نشوی همچو جماد

هم در آن آتش بگداز میا

بشنو آواز روان‌ها ز عدم

چو عدم هیچ به آواز میا

راز که‌آواز دهد راز نماند

مده آواز تو ای راز میا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۸۳ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: هجران مبارک و نهی از بازگشت

غزل شماره ۱۸۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع «ای دل رفته ز جا باز میا / به فنا ساز و در این ساز میا»، غزلی است که در آن مولانا دل را از بازگشت به جایگاه پیشین خود نهی می‌کند و او را به ماندن در مسیر فنا و نیستی در برابر حق فرامی‌خواند. این غزل به بیان تجربه هجران مبارک و تحولاتی که در اثر دوری از خود و پیوستن به معشوق رخ می‌دهد، می‌پردازد.

ای دل رفته ز جا، باز میا

بیت نخست، خطاب اصلی غزل است: «ای دل رفته ز جا باز میا». مولانا دلی را خطاب قرار می‌دهد که “از جای خود رفته است”؛ یعنی از جایگاه معمول، محدود و دنیوی خود خارج شده و به سوی عالم معنا و حقیقت سفر کرده است. این دل دیگر نباید «بازآید» و به آن وضعیت قبلی برگردد. بلکه باید «به فنا ساز و در این ساز میا». باید با “فنا” (نیستی در برابر اراده و وجود حق) هماهنگ شود و در این مسیر فنا که سازی مخصوص به خود دارد، از بازگشت به خودی و هستی موهوم بپرهیزد.

عالم ارواح بهتر برای روح

«روح را عالم ارواح به است / قالب از روح بپرداز میا». “روح” انسان، جایگاه اصلی و حقیقی‌اش «عالم ارواح» است؛ عالمی فراتر از جهان مادی. برای روح، ماندن در آن عالم بهتر است. بنابراین، “قالب” (جسم) را «از روح بپرداز میا»؛ یعنی روح را از تعلق به قالب جسمانی رها کن و دیگر به این قالب بازنگرد. این دعوت به رهایی روح از زندان تن و پرواز به سوی اصل خویش است.

آب حیات و انداختن خویش در آن

«اندر آبی که بدو زنده شد آب / خویش را آب درانداز میا». اشاره به آب حیات که حتی خود آب نیز به واسطه‌ی آن زنده است. مولانا می‌گوید در آن «آبی که بدو زنده شد آب» (سرچشمه‌ی اصلی حیات و بقا، ذات حق)، «خویش را آب درانداز» (خود را فانی در آن کن) و دیگر از آن «بازآی» و به هستی مستقل خود برنگرد. این بیان مقام فناء فی الله و گم شدن قطره در دریاست.

آخر عشق بهتر از اول آن است

«آخر عشق به از اول اوست / تو ز آخر سوی آغاز میا». برخلاف امور دنیوی که معمولاً اولشان بهتر از آخرشان است، در “عشق” الهی، «آخر آن بهتر از اول اوست». نهایت و نتیجه‌ی عشق، وصال و بقای بالله است که از آغاز مسیر عشق بسیار والاتر است. بنابراین، ای سالک، «تو ز آخر سوی آغاز میا»؛ پس از رسیدن به مراتب بالای عشق، به وضعیت ابتدایی و ناقص خود بازنگرد.

ذوب شدن در آتش عشق، نه فسردن

«تا فسرده نشوی همچو جماد / هم در آن آتش بگداز میا». هدف از این سیر درونی، رسیدن به حیات و گرمای عشق است. برای اینکه «فسرده نشوی همچو جماد» (مانند موجودات بی‌جان، سرد و بی‌احساس نشوی)، باید «هم در آن آتش بگداز» (در آتش عشق ذوب شوی و قالبیت را از دست بدهی) و دیگر از این حالت ذوب و گداختگی «بازآی». این بیانگر ضرورت سوختن در آتش عشق برای رهایی از سنگینی و بی‌حیاتی مادی است.

شنیدن آواز از عدم و بپرهیز از آواز خود

«بشنو آواز روان‌ها ز عدم / چو عدم هیچ به آواز میا». «روان‌ها» (جان‌ها و ارواح) در عالم غیب و «عدم» (عالم بی‌صورتی و ورای هستی مادی) “آواز” و نجواهایی دارند که تنها با گوش جان شنیدنی است. این آوازها، حقایقی از عالم بی‌نشان هستند. در برابر این حقایق، «چو عدم هیچ به آواز میا»؛ مانند عدم که صدایی ندارد و ادعایی از خود نمی‌کند، تو نیز ادعایی مکن و صدای خود را بلند مکن، بلکه شنونده باش.

راز، اگر آواز دهد، راز نماند

«راز که آواز دهد راز نماند / مده آواز تو ای راز میا». حقیقت الهی، یک “راز” است؛ چیزی که در پرده‌ی غیب پنهان است و قابل وصف و بیان با زبان محدود بشری نیست. «راز که آواز دهد، راز نماند»؛ اگر حقیقت خود را آشکار و قابل فهم کند، دیگر عنوان “راز” بر آن صدق نمی‌کند. بنابراین، مولانا به “راز” (حقیقت پنهان در جان سالک یا خود حقیقت الهی) می‌گوید: «مده آواز تو، ای راز میا»؛ خود را با زبان ظاهر آشکار مکن و در دسترس فهم عوام قرار مگیر. این اشاره به حفظ حرمت اسرار الهی و عدم افشای آن به نااهلان است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۱۸۳ مولانا، بیانی قدرتمند از ضرورت رهایی از خود و جهان مادی برای رسیدن به حقیقت است. پیام اصلی غزل، نهی دل از بازگشت به جایگاه محدود و ناقص پیشین و دعوت او به ماندن در مسیر فنا و وصال الهی است. این غزل برتری عالم ارواح بر قالب جسمانی، والاتر بودن نهایت عشق از آغاز آن، ضرورت ذوب شدن در آتش عشق برای رهایی از بی‌حیاتی، لزوم سکوت در برابر حقایق غیبی، و پنهان ماندن حقیقت الهی از ادراکات ظاهری تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: