تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 171 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 171 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 171 دیوان شمس مولانا

چون نمایی آن رخ گلرنگ را

از طرب در چرخ آری سنگ را

بار دیگر سر برون کن از حجاب

از برای عاشقان دنگ را

تا که دانش گم کند مر راه را

تا که عاقل بشکند فرهنگ را

تا که آب از عکس تو گوهر شود

تا که آتش واهلد مر جنگ را

من نخواهم ماه را با حسن تو

وان دو سه قندیلک آونگ را

من نگویم آینه با روی تو

آسمان کهنه پرزنگ را

دردمیدی و آفریدی باز تو

شکل دیگر این جهان تنگ را

در هوای چشم چون مریخ او

ساز ده ای زهره باز آن چنگ را

توضیح . معنی . تفسیر

غزل شماره ۱۷۱ دیوان شمس: جلوه‌ی رخ جانان، دگرگونی جهان

غزل شماره ۱۷۱ از دیوان شمس مولانا، با مطلع «چون نمایی آن رخ گلرنگ را / از طرب در چرخ آری سنگ را»، غزلی است پرشور که به قدرت بی‌نهایت و تأثیر دگرگون‌کننده‌ی جلوه‌ی معشوق ازلی می‌پردازد. مولانا در این غزل، آشکار شدن زیبایی معشوق را مایه شور و حال و از بین رفتن جمود و سنگینی می‌داند.

مولانا در ابتدای غزل، با خطاب به معشوق، بیان می‌دارد که هنگامی که «آن رخ گلرنگ را نمایی» (آن چهره‌ی زیبا و پرطراوت را آشکار کنی)، چنان «از طرب» (از شادی و سرمستی) ایجاد می‌کنی که حتی «سنگ را در چرخ آری» (سنگ بی‌جان را نیز به رقص و حرکت درمی‌آوری). این تصویر نشان‌دهنده‌ی قدرت فوق‌العاده‌ی جمال معشوق است که حتی بر اشیاء بی‌جان نیز تأثیر می‌گذارد و آن‌ها را به وجد می‌آورد.

درخواست برای خروج از حجاب: در ادامه، مولانا از معشوق می‌خواهد که «بار دیگر سر برون کند از حجاب» (دوباره از پس پرده‌ی غیب یا عالم کثرت آشکار شود) «از برای عاشقان دنگ را» (برای عاشقان حیران و از خود بی‌خبر). این درخواست نشانه‌ی اشتیاق برای دیدار و آشکار شدن بیشتر معشوق است.

از دست رفتن دانش و شکستن فرهنگ: «تا که دانش گم کند مر راه را / تا که عاقل بشکند فرهنگ را». با جلوه‌ی تو، «دانش راه را گم می‌کند» (معرفت و دانش ظاهری در برابر تجربه‌ی بی‌واسطه‌ی دیدار رنگ می‌بازد) و «عاقل فرهنگ را می‌شکند» (شخص عاقل و مقید به رسوم و قراردادهای اجتماعی، از قید آن‌ها رها می‌شود). این ابیات به تأثیر شگرف و ساختارشکنانه‌ی ظهور معشوق اشاره دارند که نظام فکری و اجتماعی معمول را برهم می‌ریزد.

تبدیل آب به گوهر و ترک جنگ آتش: «تا که آب از عکس تو گوهر شود / تا که آتش واهلد مر جنگ را». با «عکس تو» (پرتو جمال تو)، «آب گوهر می‌شود» (عناصر بی‌ارزش، ارزشمند می‌شوند). و «آتش جنگ را واهلد» (نزاع و کشمکش را رها می‌کند). این تصاویر نمادی از تبدیل عناصر متضاد به وحدت و صلح در پرتو حضور معشوق است.

بی‌نیازی از ماه و قندیلک‌ها: «من نخواهم ماه را با حسن تو / وان دو سه قندیلک آونگ را». با وجود «حسن تو» (زیبایی بی‌نهایت تو)، من دیگر «ماه را نمی‌خواهم» و «وان دو سه قندیلک آونگ را» (اشاره به ستارگان یا زیبایی‌های کم‌ارزش‌تر). این بیانگر بی‌نیاز شدن عاشق از زیبایی‌های محدود عالم در برابر جمال مطلق معشوق است.

مقایسه ناپذیر روی معشوق با آینه و آسمان: «من نگویم آینه با روی تو / آسمان کهنه پرزنگ را». «روی تو» (چهره‌ی معشوق) قابل مقایسه با «آینه» نیست و «آسمان کهنه پرزنگ را» (آسمان مادی و فانی) نمی‌توان با آن سنجید. این نشان‌دهنده‌ی فراتر بودن جمال معشوق از هرگونه مثال و مقایسه‌ی مادی است.

آفرینش شکل دیگر جهان با دم معشوق: «دردمیدی و آفریدی باز تو / شکل دیگر این جهان تنگ را». تو با «دردمیدن» (با نفخه‌ی الهی، با کلام و اشارت خود)، «این جهان تنگ را» (عالم محدود مادی را) «باز آفریدی» و «شکل دیگر» به آن بخشیدی. این بیت به قدرت خلقت و تحول‌آفرینی معشوق در عالم هستی اشاره دارد.

ساز عشق در هوای چشم معشوق: «در هوای چشم چون مریخ او / ساز ده ای زهره باز آن چنگ را». «در هوای چشم چون مریخ او» (در اشتیاق چشمانی که مانند ستاره‌ی مریخ (اشاره به جذابیت و تأثیرگذاری چشم معشوق) است)، «ای زهره» (ستاره‌ی ناهید، نماد موسیقی و طرب)، «باز آن چنگ را ساز ده» (دوباره بنواز و نغمه‌ی عشق را آغاز کن). این بیت، به تأثیر چشم معشوق بر عالم و فراتر رفتن موسیقی و طرب از حدود عادی در هوای عشق او اشاره دارد.

در مجموع، غزل ۱۷۱ مولانا، غزلی است در ستایش قدرت و زیبایی بی‌نهایت معشوق الهی. این غزل بر تأثیر دگرگون‌کننده و ساختارشکنانه‌ی جلوه‌ی معشوق، بی‌نیاز شدن عاشق از تعلقات دنیوی، و فراتر بودن حقیقت مطلق از هرگونه مقایسه‌ی مادی تأکید دارد و عالم را صحنه‌ی تأثیر و تصرف معشوق ازلی می‌داند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: