تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 158 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 158 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 158 دیوان شمس مولانا

امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها

با کسی باید که روحش هست صافی صفا

چون تغییر هست در جان وقت جنگ و آشتی

آن نه یک روحست تنها بلک گشتستند جدا

چون بخواهد دل سلام آن یکی همچون عروس

مر زفاف صحبت داماد دشمن روی را

باز چون میلی بود سویی بدان ماند که او

میل دارد سوی داماد لطیف دلربا

از نظرها امتزاج و از سخن‌ها امتزاج

وز حکایت امتزاج و از فکر آمیزها

همچنانک امتزاج ظاهرست اندر رکوع

وز تصافح وز عناق و قبله و مدح و دعا

بر تفاوت این تمازج‌ها ز میل و نیم میل

وز سر کره و کراهت وز پی ترس و حیا

آن رکوع باتأنی وان ثنای نرم نرم

هم مراتب در معانی در صورها مجتبا

این همه بازیچه گردد چون رسیدی در کسی

کش سما سجده‌اش برد وان عرش گوید مرحبا

آن خداوند لطیف بنده پرور شمس دین

کو رهاند مر شما را زین خیال بی‌وفا

با عدم تا چند باشی خایف و امیدوار

این همه تأثیر خشم اوست تا وقت رضا

هستی جان اوست حقا چونک هستی زو بتافت

لاجرم در نیستی می‌ساز با قید هوا

گه به تسبیع هوا و گه به تسبیع خیال

گه به تسبیع کلام و گه به تسبیع لقا

گه خیال خوش بود در طنز همچون احتلام

گه خیال بد بود همچون که خواب ناسزا

وانگهی تخییل‌ها خوشتر از این قوم رذیل

اینت هستی کو بود کمتر ز تخییل عما

پس از آن سوی عدم بدتر از این از صد عدم

این عدم‌ها بر مراتب بود همچون که بقا

تا نیاید ظل میمون خداوندی او

هیچ بندی از تو نگشاید یقین می‌دان دلا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۵۸ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۵۸ از دیوان شمس مولانا با مطلع «امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها / با کسی باید که روحش هست صافی صفا»، به موضوع عمیق و پیچیده‌ی درآمیختن و اتصال روح‌ها می‌پردازد و این پیوند را در دو حالت متضاد “صلح” (وصل، هماهنگی) و “جنگ” (فراق، کشمکش درونی) مورد بررسی قرار می‌دهد. مولانا در این غزل، تأثیر این امتزاج را بر حالات درونی و بیرونی انسان بیان می‌کند و آن را با حضور پیر و مراد مرتبط می‌سازد.

مولانا در ابتدای غزل، شرط اصلی درآمیختن حقیقی روح‌ها را پاکی و صافی باطن می‌داند: «امتزاج روح‌ها در وقت صلح و جنگ‌ها / با کسی باید که روحش هست صافی صفا». آمیزش روح‌ها، چه در زمان “صلح” (وصال و یکدلی) و چه در زمان “جنگ” (فراق و کشمکش)، تنها با کسی امکان‌پذیر است که روحش “صافی صفا” (پاک و زلال و بی‌غش) باشد. این نشان می‌دهد که پیوند عمیق روحانی، نیازمند طهارت باطنی است.

تغییر در جان به معنای جدایی روح‌ها نیست: «چون تغیر هست در جان وقت جنگ و آشتی / آن نه یک روحست تنها بلکه گشتستند جدا». هنگامی که در جان، در زمان “جنگ و آشتی” (فراق و وصال)، “تغیر” (دگرگونی حال) وجود دارد، این به معنای این نیست که فقط یک روح در کار است، بلکه به این معناست که روح‌ها از هم “جدا” شده‌اند (اشاره به حالت کثرت و دوری از وحدت). این بیت، اشاره به این نکته دارد که تغییر حالات روحی در فراق، ناشی از دوری از وحدت و امتزاج حقیقی است.

میل دل در دو حالت متفاوت: «چون بخواهد دل سلام آن یکی همچون عروس / مر زفاف صحبت داماد دشمن روی را». هنگامی که دل به «سلام» (صلح، سازش) با آن دیگری (که روحش از صافی بی‌بهره است) تمایل پیدا می‌کند، مانند «زفاف» (عروسی و پیوند) با «دامادی دشمن روی» (نمادی از نفس یا تعلقات دنیوی که در باطن دشمن سعادت انسان است). «باز چون میلی بود سویی بدان ماند که او / میل دارد سوی داماد لطیف دلربا». و هنگامی که دل به سویی دیگر (معشوق الهی یا پیر کامل) میل پیدا می‌کند، مانند تمایل به سوی «داماد لطیف دلربا» (معشوق حقیقی که دل‌ها را می‌رباید). این تمثیل، دو نوع میل دل را در برابر امور مادی و معنوی مقایسه می‌کند.

امتزاج از راه‌های مختلف: «از نظرها امتزاج و از سخن‌ها امتزاج / وز حکایت امتزاج و از فکر آمیزها». آمیزش روح‌ها از طریق «نظرها» (نگاه‌ها)، «سخن‌ها» (گفتار)، «حکایت» (داستان‌ها و تجربیات) و «فکرها» (اندیشه‌ها) صورت می‌گیرد. این نشان می‌دهد که ارتباطات عمیق روحانی، در ابعاد مختلف وجود رخ می‌دهد.

امتزاج ظاهری و باطنی در عبادات: «همچنانک امتزاج ظاهرست اندر رکوع / وز تصافح وز عناق و قبله و مدح و دعا». همانطور که «امتزاج ظاهر» (آمیزش و پیوستگی جسمانی) در «رکوع» (در نماز)، «تصافح» (دست دادن)، «عناق» (در آغوش گرفتن)، «قبله» (بوسه) و «مدح و دعا» (ستایش و نیایش) وجود دارد (اشاره به اجتماعات و اعمال ظاهری دینی). «بر تفاوت این تمازج‌ها ز میل و نیم میل / وز سر کره و کراهت وز پی ترس و حیا». این «تمازج‌ها» (آمیزش‌ها) بر اساس تفاوت در میزان «میل و نیم میل» (اشتیاق کم یا زیاد)، از روی «کره و کراهت» (ناپسندی و اکراه)، یا به خاطر «ترس و حیا» صورت می‌پذیرد. این ابیات، به تمایز میان اعمال ظاهری که می‌تواند با انگیزه‌های مختلف انجام شود، و امتزاج حقیقی روحی اشاره دارند.

رتبه معانی در صور مجتبی: «آن رکوع باتأنی وان ثنای نرم نرم / هم مراتب در معانی در صورها مجتبا». آن «رکوع با تأنی» (رکوع همراه با آرامش و حضور قلب) و آن «ثنای نرم نرم» (ستایش آرام و باطنی)، هرچند در صورت (ظاهر) «مجتبا» (برگزیده و نیکو) هستند، اما «هم مراتب در معانی» (رتبه‌های متفاوتی در عالم معنا) دارند. این بیانگر اهمیت باطن و حال درونی در اعمال عبادی است.

همه چیز در برابر کسی که سما و عرش بر او سجده می‌کنند، بازیچه است: «این همه بازیچه گردد چون رسیدی در کسی / کش سما سجده‌اش برد وان عرش گوید مرحبا». تمام این امور ظاهری و حتی معانی محدود، «بازیچه» (بی‌ارزش) می‌شوند هنگامی که به کسی (پیر کامل یا مظهر حق) برسی که «سما» (آسمان‌ها) بر او سجده می‌برد و «عرش» به او «مرحبا» می‌گوید. این نشان‌دهنده مقام والای انسان کامل و بی‌اهمیت شدن ما سوی الله در برابر اوست.

شمس دین، خداوند لطیف و بنده پرور: «آن خداوند لطیف بنده پرور شمس دین / کو رهاند مر شما را زین خیال بی‌وفا». «آن خداوند لطیف بنده پرور» (خداوندی که لطیف است و بندگانش را پرورش می‌دهد)، همان «شمس دین» (شمس تبریزی) است؛ کسی که شما را از این «خیال بی‌وفا» (تصورات باطل، تعلقات دنیوی ناپایدار) رهایی می‌بخشد. این بیت به صراحت شمس را در مقام تجلی خداوند و رهاننده از اوهام معرفی می‌کند.

رهایی از ترس و امید به عدم: «با عدم تا چند باشی خایف و امیدوار / این همه تأثیر خشم اوست تا وقت رضا». تا چه زمانی در برابر «عدم» (نیستی، عالم غیب) «خایف و امیدوار» (ترسان و امیدوار) خواهی بود؟ این ترس و امید (نسبت به عالم غیب)، تماماً «تأثیر خشم او» (جلوه‌ی هیبت الهی) است تا زمانی که به «وقت رضا» (مقام تسلیم و رضایت) برسی.

هستی جان اوست و در نیستی با قید هوا ساختن: «هستی جان اوست حقا چونک هستی زو بتافت / لاجرم در نیستی می‌ساز با قید هوا». به راستی «هستی جان» (حقیقت وجود) اوست. هنگامی که هستی از او تابید و ظاهر شد، ناچار باید در «نیستی» (عالم کثرت و نمود) با «قید هوا» (تعلقات نفسانی، هوا و هوس) بسازی. این بیانگر این است که وجود ظاهری ما، نمود ناقصی از هستی مطلق اوست و در این عالم ناچاریم با محدودیت‌های نفسانی کنار بیاییم.

مراتب تسبیح: «گه به تسبیع هوا و گه به تسبیع خیال / گه به تسبیع کلام و گه به تسبیع لقا». گاهی تسبیح (ستایش و ذکر حق) به واسطه «هوا» (نفس) صورت می‌گیرد، گاهی به واسطه «خیال»، گاهی به واسطه «کلام» (زبان)، و گاهی به واسطه «لقا» (دیدار و وصال). این نشان‌دهنده مراتب مختلف ذکر و ارتباط با حق است.

خیال خوش و بد: «گه خیال خوش بود در طنز همچون احتلام / گه خیال بد بود همچون که خواب ناسزا». گاهی «خیال» (تصورات و اندیشه‌ها) در حالت طنز و شوخی، مانند «احتلام» (خواب خوش) است و گاهی مانند «خواب ناسزا» (خواب بد و پریشان). این بیانگر طبیعت متغیر خیال و تأثیر آن بر حالات درونی است.

هستی کمتر از تخیل عما: «وانگهی تخییل‌ها خوشتر از این قوم رذیل / اینت هستی کو بود کمتر ز تخییل عما». و حتی «تخییل‌ها» (قوه‌ی خیال و تصور) از این «قوم رذیل» (مردمان پست و فرومایه) خوش‌تر و والاتر است. «اینت هستی کو بود کمتر ز تخییل عما». این هستی (عالم کثرت) که ما در آن زندگی می‌کنیم، کمتر از «تخییل عما» (تصور عالم غیب و بی‌نهایت) است. این نشان می‌دهد که عالم مادی در برابر عالم غیب و حتی قوه‌ی خیال که می‌تواند به آن دسترسی یابد، ناچیز است.

هیچ بندی نگشاید مگر با ظل خداوندی او: «پس از آن سوی عدم بدتر از این از صد عدم / این عدم‌ها بر مراتب بود همچون که بقا». پس از این عالم، «آن سوی عدم» (عالم نیستی) وجود دارد که بدتر از این عالم و حتی از صد عدم دیگر است (اشاره به مراتب فنا). این «عدم‌ها» (مراتب نیستی) نیز دارای مراتب هستند، «همچون که بقا» (مانند مراتب بقا در حق). «تا نیاید ظل میمون خداوندی او / هیچ بندی از تو نگشاید یقین می‌دان دلا». تا زمانی که «ظل میمون خداوندی او» (سایه مبارک عنایت الهی یا شمس) نرسد، «هیچ بندی» از تو گشوده نخواهد شد. ای دل، این را یقین بدان. این بیت بر لزوم عنایت الهی یا وساطت پیر برای رهایی از قید و بندهای نفسانی تأکید می‌کند.

به طور کلی، غزل ۱۵۸ مولانا غزلی است عمیق در بیان مراتب ارتباط روحی، تفاوت‌های میان ظاهر و باطن در اعمال، و اهمیت پیوند با پیر کامل (شمس دین) برای رهایی از تعلقات و رسیدن به مقام فنا و بقا. این غزل نشان می‌دهد که درک حقیقت امتزاج روح‌ها و عبور از محدودیت‌ها، تنها در پرتو عنایت الهی و راهنمایی ولی کامل ممکن است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: