تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 157 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 157 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 157 دیوان شمس مولانا

ای هوس‌های دلم باری بیا رویی نما

ای مراد و حاصلم باری بیا رویی نما

مشکل و شوریده‌ام چون زلف تو چون زلف تو

ای گشاد مشکلم باری بیا رویی نما

از ره و منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو

ای تو راه و منزلم باری بیا رویی نما

درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل

در میان آن گلم باری بیا رویی نما

تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفم

از جمالت غافلم باری بیا رویی نما

تا نسوزد عقل من در عشق تو در عشق تو

غافلم نی عاقلم باری بیا رویی نما

شه صلاح الدین که تو هم حاضری هم غایبی

ای عجوبه واصلم باری بیا رویی نما

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۵۷ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۵۷ از دیوان شمس مولانا، که با مصرع «ای هوس‌های دلم باری بیا رویی نما / ای مراد و حاصلم باری بیا رویی نما» آغاز می‌شود، فریادی بی‌تابانه از دل مولانا برای رؤیت جمال معشوق الهی است. این غزل که شباهت بسیاری به غزل شماره ۱۵۶ دارد، با ردیف «باری بیا رویی نما»، بر اهمیت جلوه‌گری و نشان دادن روی معشوق تأکید می‌کند و طلب عاشق را از مرحله‌ی صرفِ آمدن، به درخواست نمایان شدن صورت معشوق می‌کشاند.

مولانا، با خطاب قرار دادن «هوس‌های دل» خود، اشتیاق عمیق درونی‌اش را بیان می‌کند: «ای هوس‌های دلم باری بیا رویی نما / ای مراد و حاصلم باری بیا رویی نما». ای آرزوها و کشش‌های درونی من، «باری» (حداقل یک بار، یا برای یک لحظه) بیا و «رویی نما» (جمالت را نشان بده). ای کسی که تمام آرزو و دارایی من هستی، حداقل یک بار بیا و روی خود را بنما. این تکرار، نشان‌دهنده‌ی نهایت بی‌قراری و خواهش عاشق برای دیدار است.

پریشانی عاشق و نقش معشوق در گشایش: «مشکل و شوریده‌ام چون زلف تو چون زلف تو / ای گشاد مشکلم باری بیا رویی نما». من مانند «زلف تو» (نمادی از آشفتگی و زیبایی که عاشق را پریشان می‌کند) درهم و «شوریده» هستم. ای کسی که مشکلات مرا «گشاد» (حل) می‌کنی، بیا و روی خود را بنما. این بیت ارتباط میان حال پریشان عاشق و زیبایی معشوق را بیان می‌کند و معشوق را تنها راه حل این پریشانی می‌داند.

معشوق، خود، راه و مقصد نهایی است: «از ره و منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو / ای تو راه و منزلم باری بیا رویی نما». دیگر از «راه و منزل» (مسیرها و مقصدهای مادی و معمولی) سخن نگو. ای کسی که خود، هم «راه» رسیدن و هم «منزل» مقصود منی، بیا و روی خود را بنما. این بیانگر آن است که در نگاه عاشق، معشوق تمام هستی و نهایت آرزوست و توجه به غیر او جایز نیست.

تحول انسان از خاک به گل در پرتو معشوق: «درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل / در میان آن گلم باری بیا رویی نما». تو (معشوق) از زمین «یک مشت گل» (اشاره به جسم خاکی انسان) برداشتی. و من اکنون «در میان آن گلم» (در جمع عشاق تو که از خاک به مرتبه‌ی گل رسیده‌اند، یا خود به گلی در بستان عشق تو تبدیل شده‌ام). ای کسی که باعث این تحول شدی، بیا و روی خود را بنما.

غفلت از نیک و بد در پرتو جمال معشوق: «تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفم / از جمالت غافلم باری بیا رویی نما». تا زمانی که من به «نیکی و بدی» (قضاوت‌های دنیوی، تمایزات ظاهری) آگاه هستم، از «جمال تو» (زیبایی مطلق و بی‌نهایتی که فراتر از ادراکات معمولی است) بی‌خبرم. ای که جمالت مایه بی‌خبری از این دوگانگی‌هاست، بیا و روی خود را بننا.

حالت میانه‌ی عقل و غفلت در عشق: «تا نسوزد عقل من در عشق تو در عشق تو / غافلم نی عاقلم باری بیا رویی نما». تا زمانی که «عقل من» (عقل جزوی و حسابگر) در آتش عشق تو کاملاً فانی نشده و نسوخته است، من در حالتی هستم که نه کاملاً «غافلم» (بی‌خبر و بی‌هوش) و نه «عاقلم» (اهل استدلال و سنجش عقلی). در این حالت میانه، حداقل یک بار بیا و روی خود را بنما.

اشاره به صلاح‌الدین زرکوب و حضور پنهان او: «شه صلاح الدین که تو هم حاضری هم غایبی / ای عجوبه واصلم باری بیا رویی نما». ای «شه صلاح‌الدین» (صلاح‌الدین زرکوب، یار و همدم معنوی مولانا)، که تو هم «حاضری» (در عالم معنا و در جان من) و هم «غایبی» (از دید ظاهربینان). ای «عجوبه» (موجود شگفت‌انگیز) و «واصلم» (کسی که به حق واصل شده یا مایه وصال من به حق هستی)، حداقل یک بار بیا و روی خود را بنما. این بیت، ارتباط غزل را با صلاح‌الدین زرکوب مشخص می‌کند و او را در مقام مظهری از معشوق الهی معرفی می‌نماید.

به طور کلی، غزل ۱۵۷ مولانا با تکرار درخواست رؤیت جمال معشوق، اوج اشتیاق و نیاز عاشق به تجلی الهی را بیان می‌کند. این غزل، معشوق را محور هستی و تنها مقصد می‌داند و جلوه‌گری او را مایه تحول، رهایی از دوگانگی‌ها و رسیدن به مرتبه‌ای فراتر از ادراک عقلی می‌شمارد. حضور نام صلاح‌الدین زرکوب در پایان غزل، نشانه‌ی جایگاه والای او در تجربه‌ی عرفانی و عاشقانه‌ی مولانا است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: