تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 156 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 156 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 156 دیوان شمس مولانا

ای هوس‌های دلم بیا بیا بیا بیا

ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا

مشکل و شوریده‌ام چون زلف تو چون زلف تو

ای گشاد مشکلم بیا بیا بیا بیا

از ره منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو

ای تو راه و منزلم بیا بیا بیا بیا

درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل

در میان آن گلم بیا بیا بیا بیا

تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفم

از جمالت غافلم بیا بیا بیا بیا

تا نسوزد عقل من در عشق تو در عشق تو

غافلم نی عاقلم باری بیا رویی نما

شه صلاح الدین که تو هم حاضری هم غایبی

ای عجوبه و اصلم بیا بیا بیا بیا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۵۶ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۵۶ از دیوان شمس مولانا، با تکرار پرشور و بی‌قرار کلمه «بیا»، غزلی است که در آن مولانا اشتیاق بی‌حد و حصر خود را برای وصال معشوق و غلبه‌ی کامل “هوس” یا همان میل الهی بر تمام وجودش بیان می‌کند. این غزل با زبانی ساده و تکراری، عمق طلب و نیاز عاشق به حضور معشوق را به تصویر می‌کشد.

غزل با ندای پیوسته‌ی دل آغاز می‌شود: «ای هوس‌های دلم بیا بیا بیا بیا / ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا». ای “هوس‌های دلم” (اشاره به میل و کشش شدید درونی به سوی حق)، بیایید، بیایید. ای کسی که تمام “مراد و حاصل” (آرزو و مقصود) من هستی، بیا، بیا. این تکرار “بیا” نشان‌دهنده‌ی اوج بی‌قراری و استغاثه عاشق برای حضور معشوق است.

پریشانی عاشق چون زلف معشوق است و او گشایش‌دهنده مشکل: «مشکل و شوریده‌ام چون زلف تو چون زلف تو / ای گشاد مشکلم بیا بیا بیا بیا». من مانند “زلف تو” (نمادی از پیچیدگی، پریشانی و زیبایی معشوق) “مشکل و شوریده” (پریشان و درهم) هستم. ای کسی که “گشاد مشکل” (حل‌کننده مشکلات) من هستی، بیا، بیا. این تشبیه، بیانگر تأثیر زیبایی و کمال معشوق بر حال عاشق و انتظار او برای رهایی از پریشانی‌ها توسط اوست.

معشوق، خود راه و منزل است: «از ره و منزل مگو دیگر مگو دیگر مگو / ای تو راه و منزلم بیا بیا بیا بیا». دیگر از “راه و منزل” (مسیر و مقصد در طریقت یا زندگی دنیوی) سخن مگو. ای کسی که خود “راه و منزل” (هم مسیر و هم مقصود نهایی) من هستی، بیا، بیا. این بیت، معشوق را هدف نهایی و تنها مسیری می‌داند که عاشق باید در آن گام بردارد.

ربودن مشت گل و تبدیل شدن عاشق به گل: «درربودی از زمین یک مشت گل یک مشت گل / در میان آن گلم بیا بیا بیا بیا». تو (معشوق) از زمین “یک مشت گل” (اشاره به کالبد خاکی انسان) برداشتی. و من اکنون “در میان آن گلم” (بخشی از آن گل یا تبدیل شده به گل لطافت و زیبایی). ای کسی که مایه این تحول شدی، بیا، بیا. این نشان‌دهنده‌ی قدرت معشوق در ربودن انسان از عالم خاک و تبدیل او به مرتبه‌ای والاتر است.

در عشق، غفلت از نیکی و بدی حاصل می‌شود: «تا ز نیکی وز بدی من واقفم من واقفم / از جمالت غافلم بیا بیا بیا بیا». تا زمانی که من از “نیکی و بدی” (امور دنیوی، ظواهر شریعت یا قضاوت‌های دوگانه) “واقف” (آگاه) هستم، از “جمال تو” (زیبایی و کمال معشوق) “غافلم” (بی‌خبرم). ای که جمالت مایه بی‌خبری از غیر است، بیا، بیا. این بیانگر غلبه عشق بر آگاهی‌های جزئی و محو شدن در جمال معشوق است.

در عشق، نه عاقل و نه کاملاً غافل: «تا نسوزد عقل من در عشق تو در عشق تو / غافلم نی عاقلم باری بیا رویی نما». تا “عقل من” در آتش عشق تو کاملاً “نسوزد” و فانی نشود (اشاره به ناتوانی عقل در برابر عشق). من در حالتی هستم که نه کاملاً “غافلم” (بی‌خبر از خود) و نه “عاقلم” (اهل عقل جزوی). باری (به هر حال)، بیا و “رویی نما” (جمالت را بنما). این بیانگر حالت میانه و حیرت عاشق در مراتب اولیه عشق است.

اشاره به صلاح‌الدین زرکوب: «شه صلاح الدین که تو هم حاضری هم غایبی / ای عجوبه و اصلم بیا بیا بیا بیا». ای “شه صلاح‌الدین” (صلاح‌الدین زرکوب، یکی از یاران نزدیک مولانا)، که تو هم “حاضری” (در عالم معنا) و هم “غایبی” (از نظر ظاهری یا درک همگان). ای “عجوبه” (موجود شگفت‌انگیز) و “اصلم” (اصل و ریشه وجودی من یا حقیقت من)، بیا، بیا. این بیت، به صراحت به یکی از یاران معنوی مولانا اشاره دارد و او را در مقامی والا و دارای حضور پنهان می‌خواند.

به طور کلی، غزل ۱۵۶ مولانا غزلی است در طلب پرشور معشوق و بیان تأثیر دگرگون‌کننده عشق او. این غزل با تکرار “بیا” اوج اشتیاق عاشق را نشان می‌دهد و معشوق را راه، منزل، گشاینده مشکلات، و مایه حیات و بی‌خبری از غیر می‌داند. اشاره به صلاح‌الدین زرکوب در پایان غزل، نشانه‌ی ارتباط عمیق مولانا با یاران معنوی خود و تجلی حق در وجود آن‌هاست.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: