مطالب پیشنهادی![]()
از پی شمس حق و دین دیده گریان ما
از پی آن آفتابست اشک چون باران ما
کشتی آن نوح کی بینیم هنگام وصال
چونک هستیها نماند از پی طوفان ما
جسم ما پنهان شود در بحر باد اوصاف خویش
رو نماید کشتی آن نوح بس پنهان ما
بحر و هجران رو نهد در وصل و ساحل رو دهد
پس بروید جمله عالم لاله و ریحان ما
هر چه میبارید اکنون دیده گریان ما
سر آن پیدا کند صد گلشن خندان ما
شرق و غرب این زمین از گلستان یک سان شود
خار و خس پیدا نباشد در گل یک سان ما
زیر هر گلبن نشسته ماه رویی زهره رخ
چنگ عشرت مینوازد از پی خاقان ما
هر زمان شهره بتی بینی که از هر گوشهای
جام می را میدهد در دست بادستان ما
دیده نادیده ما بوسه دیده زان بتان
تا ز حیرانی گذشته دیده حیران ما
جان سودا نعره زنها این بتان سیمبر
دل گود احسنت عیش خوب بیپایان ما
خاک تبریزست اندر رغبت لطف و صفا
چون صفای کوثر و چون چشمه حیوان ما
غزل شماره ۱۴۸ از دیوان شمس مولانا با مطلع «از پی شمس حق و دین دیده گریان ما / از پی آن آفتابست اشک چون باران ما»، غزلی است در بیان سوز و گداز عاشق در طلب معشوق و تأثیر عمیق این طلب بر جان و عالم، با اشارهای واضح به شمس تبریزی به عنوان منبع این حال.
مولانا در ابتدای غزل، گریه و اشک خود را به خاطر “شمس حق و دین” (شمس تبریزی) و آن “آفتاب” (نمادی از جمال و کمال الهی که شمس مظهر آن است) میداند: «از پی شمس حق و دین دیده گریان ما / از پی آن آفتابست اشک چون باران ما». دیدهی گریان ما به دنبال شمس حق و دین است و اشکهای ما مانند باران، برای آن آفتاب میبارد. این نشاندهندهی این است که منشأ حزن و اشتیاق عاشق، شمس و نور الهی است که او منعکس میکند.
به رهایی پس از فنا از طریق کشتی نجات الهی اشاره میکند: «کشتی آن نوح کی بینیم هنگام وصال؟ / چونک هستیها نماند از پی طوفان ما». چه زمانی “کشتی نوح” (نمادی از نجات و رهایی در مسیر الهی) را در زمان وصال خواهیم دید؟ آنگاه که پس از “طوفان” (امتحانات، سختیها یا جذبات الهی) وجود ما، “هستیها” (تعلقات، خودیها) باقی نمانند. این بیانگر این است که وصال و نجات حقیقی، پس از فنای خودی و گذر از سختیها حاصل میشود.
فنای جسم در بحر صفات الهی و ظهور روح پنهان: «جسم ما پنهان شود در بحر باد اوصاف خویش / رو نماید کشتی آن نوح بس پنهان ما». هنگامی که جسم ما در “بحر باد اوصاف خویش” (دریای صفات الهی یا عالم معانی) پنهان شود و از هستی خودی رها گردد، آنگاه “کشتی نوحِ بس پنهان ما” (روح، حقیقت وجود که در جسم پنهان است) نمایان خواهد شد.
تبدیل هجران به وصال و رویش گلستان در عالم: «بحر و هجران رو نهد در وصل و ساحل رو دهد / پس بروید جمله عالم لاله و ریحان ما». “بحر” (دریای پر تلاطم زندگی یا عالم کثرت) و “هجران” (فراق از معشوق) به سوی “وصل” (اتحاد با حق) روی میآورند و “ساحل” (آرامش، امنیت یا عالم وحدت) ظاهر میشود. در نتیجه، تمام عالم مانند “لاله و ریحان” (نمادهای زیبایی و طراوت) ما خواهد رویید. این نشاندهندهی تأثیر حال عاشق بر تمام هستی و تبدیل عالم از صورت فراق به صورت وصال است.
اشکهای عاشق، مایه رویش گلستان شادی: «هر چه میبارید اکنون دیده گریان ما / سر آن پیدا کند صد گلشن خندان ما». آنچه اکنون از دیده گریان ما میبارد (اشکهای پر سوز و گداز در فراق)، سرانجام “صد گلشن خندان” (باغهای پر از گل و شادی) ما را آشکار خواهد کرد. این پارادوکس، نشاندهندهی این است که رنج و گریه در راه عشق، مایه گشایش و شادیهای معنوی بیشمار است.
تأثیر این حال بر عالم و از بین رفتن زشتیها: «شرق و غرب این زمین از گلستان یک سان شود / خار و خس پیدا نباشد در گل یک سان ما». تمام شرق و غرب عالم، از تأثیر این حال، مانند یک گلستان واحد میشود و “خار و خس” (زشتیها، نواقص، تفرقهها) در “گل یکسان ما” (اشاره به عالم وحدت یا حال جمعی عاشقان) پیدا نخواهد بود.
حضور موجودات بهشتی و شادی در بزم معشوق: «زیر هر گلبن نشسته ماه رویی زهره رخ / چنگ عشرت مینوازد از پی خاقان ما». زیر هر بوته گل در این گلستان، زیبارویی “ماه رخ و زهره چهر” (نمادهای زیبایی و لطافت) نشسته و برای “خاقان ما” (پادشاه ما، اشاره به معشوق الهی یا شمس) “چنگ عشرت” (ساز شادی و طرب) مینوازد. این بیانگر حضور موجودات بهشتی یا اولیاء در بزم معشوق و شادی آنها در پرتو اوست.
تجلی معشوق از هر سو و نوشیدن باده از دست باد: «هر زمان شهره بتی بینی که از هر گوشهای / جام می را میدهد در دست بادستان ما». هر لحظه “بت” (نمادی از تجلیات جمال معشوق) مشهوری را میبینی که از هر گوشهای ظاهر میشود و “جام می” (باده معرفت) را در “دست بادستان ما” (کنایه از دستی که بیتکلف و به سرعت عطا میکند یا دستی که از قید جسم آزاد شده است) میدهد. این بیانگر کثرت تجلیات الهی و سهولت دریافت فیض است.
دیدن نادیده و حیرت فزاینده در پرتو عشق: «دیده نادیده ما بوسه دیده زان بتان / تا ز حیرانی گذشته دیده حیران ما». دیدهای که نادیده بود (چشم ظاهر یا چشم غافل)، آن بتان (تجلیات معشوق) را دیده و بوسه داده است (درک کرده و پذیرفته است). “دیده حیران ما” (چشم باطن یا چشم عارف) از شدت حیرت گذشته و به وادی ورای حیرت رسیده است. این بیانگر دیدن حقایق ورای ظاهر و گذر از مقام حیرت در پرتو عشق است.
فریاد جان در تمجید از زیبایی و لذت بی پایان: «جان سودا نعره زنها این بتان سیمبر / دل گود احسنت عیش خوب بی پایان ما». “جان سودازده” (جان عاشق بیقرار) فریاد میزند که این “بتان سیمبر” (زیبارویان سیمین بدن، اشاره به تجلیات لطیف معشوق) همان “عیش خوب بی پایان ما” (لذت و شادی بینهایت ما) هستند و دل فریاد “احسنت” برمیآورد.
خاک تبریز، منبع لطف و صفا: «خاک تبریزست اندر رغبت لطف و صفا / چون صفای کوثر و چون چشمه حیوان ما». خاک تبریز (اشاره به جایگاه شمس تبریزی)، در طلب و شوق به لطف و صفا، مانند “صفای کوثر” (نهری در بهشت که نماد پاکی و برکت است) و مانند “چشمه حیوان” (چشمه آب حیات) ماست. این بیت، برکت و قداست خاک تبریز را به واسطه حضور شمس بیان میکند و آن را منبع حیات معنوی عاشق میداند.
به طور کلی، غزل ۱۴۸ مولانا غزلی است در بیان شوریدگی عاشق در طلب معشوق، گذر از سختیها و فنای خودی برای رسیدن به وصال، و تأثیر transformative این وصال بر جان و عالم. این غزل با زبانی سرشار از استعارات و نمادهای عرفانی، برکت و قداست شمس تبریزی و تبریز را به عنوان منبع این حال و مقام، و غلبه شادی معنوی بر درد هجران تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر