تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 144 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 144 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 144 دیوان شمس مولانا

عقل دریابد تو را یا عشق یا جانِ صفا ؟

لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما ؟

جبرئیلت خواب بیند یا مسیحا یا کلیم ؟

چرخ شاید جای تو یا سدره‌ها یا منتها ؟

طور موسی بارها خون گشت در سودای عشق

کز خداوند شمس دین افتد به طور اندر صدا

پر در پر بافته رشکِ احد گردِ رُخش

جانِ احمد نعره‌زن از شوق او واشوقنا

غیرت و رشک خدا آتش زند اندر دو کون

گر سر مویی ز حُسنش بی‌حجاب آید به ما

از ورای صد هزاران پرده حُسنش تافته

نعره‌ها در جان فتاده مرحبا شه مرحبا

سجده‌ی تبریز را خم درشده سروِ سهی

غاشیه تبریز را برداشته جانِ سها

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۴ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۴۴ از دیوان شمس مولانا با مطلع «عقل دریابد تو را یا عشق یا جانِ صفا؟ / لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما؟»، غزلی است در بیان والایی و دست‌نایافتنی بودن معشوق الهی و ناتوانی عقل، عشق، و حتی موجودات آسمانی در درک کنه ذات او. مولانا در این غزل، با طرح پرسش‌های عمیق، محدودیت‌های ادراک بشری و حتی ملکوتی را در برابر عظمت حق نمایان می‌سازد.

مولانا در ابتدای غزل، با طرح پرسش‌هایی چالش‌برانگیز، به ناتوانی ابزارهای مختلف ادراک در شناخت معشوق اشاره می‌کند: «عقل دریابد تو را یا عشق یا جان صفا؟ / لوح محفوظت شناسد یا ملایک بر سما؟». آیا عقل می‌تواند تو را درک کند، یا عشق، یا “جان صفا” (جان پاک و تصفیه شده)؟ آیا “لوح محفوظ” (که منبع علم الهی است) می‌تواند تو را بشناسد، یا فرشتگان در آسمان؟ این پرسش‌ها نشان می‌دهند که حتی والاترین قوای بشری و موجودات ملکوتی نیز در درک حقیقت معشوق ناتوانند.

نشان می‌دهد که حتی پیامبران و جایگاه‌های رفیع آسمانی نیز در برابر معشوق محدودند: «جبرئیلت خواب بیند یا مسیحا یا کلیم؟ / چرخ شاید جای تو یا سدره‌ها یا منتها؟». آیا جبرئیل (امین وحی)، یا مسیح (که دم عیسی حیات‌بخش بود)، یا کلیم (موسی که با خدا سخن گفت) می‌توانند تو را در رؤیا ببینند (کنایه از درک حقیقت تو حتی در عالم مثال)؟ آیا “چرخ” (آسمان‌ها)، یا “سدره‌ها” (اشاره به سدرة المنتهی در معراج پیامبر)، یا “منتها” (پایان و نهایت هستی) می‌توانند جایگاه تو باشند؟ این ابیات بر تعالی معشوق از تمام مراتب وجودی تأکید دارد.

به تأثیر شمس تبریزی بر عالم و جان‌ها اشاره می‌کند: «طور موسی بارها خون گشت در سودای عشق / کز خداوند شمس دین افتد به طور اندر صدا». کوه طور (محل تجلی خداوند بر موسی) بارها در طلب و سودای عشق “خون گشت” (کنایه از بی‌تابی و دگرگونی شدید)، چرا که از جانب “خداوند شمس دین” (اشاره به شمس تبریزی به عنوان مظهر تجلی الهی)، صدا و ندا در کوه طور افتاد. این بیت، مقام بلند شمس و تأثیر او بر عالم و جان‌ها را بیان می‌کند.

به غبطه موجودات به زیبایی معشوق اشاره دارد: «پر در پر بافته رشکِ احد گردِ رُخش / جانِ احمد نعره‌زن از شوق او واشوقنا». “رشک احد” (حسادت ذات احدیت) پر در پر (کاملاً و از همه جهت) در اطراف روی او بافته شده است (کنایه از نهایت زیبایی و کمال که حتی ذات الهی نیز بر آن غبطه می‌برد). جان پیامبر اسلام (جان احمد) نیز از شوق او فریاد “واشوقنا” (وای، چه شوقی!) سر می‌دهد. این ابیات به وصف بی‌نهایت جمال معشوق می‌پردازد.

نشان می‌دهد که تجلی بی‌حجاب معشوق، عالم را به آتش می‌کشد: «غیرت و رشک خدا آتش زند اندر دو کون / گر سر مویی ز حُسنش بی‌حجاب آید به ما». غیرت و حسادت خداوند در هر دو عالم (دنیا و آخرت) آتش می‌زند، اگر حتی سر مویی از زیبایی معشوق بدون حجاب بر ما آشکار شود. این بیانگر شدت و عظمت تجلی الهی است که تحمل آن برای ماسوا ممکن نیست.

با وجود حجاب‌ها، تأثیر حسن معشوق در جان‌ها پیداست: «از ورای صد هزاران پرده حُسنش تافته / نعره‌ها در جان فتاده مرحبا شه مرحبا». با وجود صدها هزار پرده (حجاب) که جمال او را پوشانده است، زیبایی او تجلی یافته و تابیده است. در اثر این تجلی، در جان‌ها فریاد “مرحبا شه مرحبا” (آفرین بر آن پادشاه، آفرین!) افتاده است. این نشان‌دهنده نفوذ و تأثیر زیبایی الهی حتی از پس حجاب‌هاست.

در بیت پایانی، به سجده عالم و جان در برابر معشوق اشاره می‌کند: «سجده تبریز را خم درشده سروِ سهی / غاشیه تبریز را برداشته جانِ سها». تبریز، شهر شمس، چنان در برابر معشوق سجده کرده است که حتی “سرو سهی” (نمادی از قامت زیبا و راست قامتان) نیز در این سجده خم شده است. و “جان سها” (اشاره به ستاره کوچکی در کنار بنات‌النعش که در ادب فارسی به کم‌نوری یا پنهان بودن معروف است) نیز “غاشیه” (نمادی از بندگی و فروتنی) تبریز را برداشته است. این بیت، جایگاه تبریز را به واسطه حضور شمس و سجده عالم در برابر معشوق را بیان می‌کند.

به طور کلی، غزل ۱۴۴ مولانا غزلی است در بیان والایی بی‌حد و حصر معشوق الهی که هیچ موجود و هیچ قوه‌ای قادر به درک کنه ذات او نیست. این غزل بر تأثیر شگرف شمس تبریزی به عنوان مظهر تجلی الهی، زیبایی بی‌نهایت معشوق، و نفوذ نور او حتی از پس حجاب‌ها تأکید دارد و نهایت خضوع و بندگی عالم را در برابر او به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: