مطالب پیشنهادی![]()
درد ما را در جهان درمان مبادا بیشما
مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما
سینههای عاشقان جز از شما روشن مباد
گلبن جانهای ما خندان مبادا بیشما
بشنو از ایمان که میگوید به آواز بلند
با دو زلف کافرت کایمان مبادا بیشما
عقل سلطان نهان و آسمان چون چتر او
تاج و تخت و چتر این سلطان مبادا بیشما
عشق را دیدم میان عاشقان ساقی شده
جان ما را دیدنِ ایشان مبادا بیشما
جانهای مرده را ای چون دم عیسی شما
ملک مصر و یوسف کنعان مبادا بیشما
چون به نقدِ عشقِ شمسالدینِ تبریزی خوشم
رخ چو زر کردم بگفتم کان مبادا بیشما
غزل شماره ۱۴۰ از دیوان شمس مولانا با مطلع «درد ما را در جهان درمان مبادا بیشما / مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما»، غزلی است در بیان نهایت وابستگی عاشق به معشوق الهی و بیارزشی حیات، درمان، و هر آنچه در عالم است، در غیاب او. این غزل با تکرار قید “بیشما”، بر انحصار معشوق در تمام شئون زندگی و مرگ عاشق تأکید دارد.
مولانا در آغاز غزل، با زبانی قاطع و فداکارانه، آرزو میکند که هیچ درمانی برای درد عشق در جهان یافت نشود، مگر به واسطه معشوق: «درد ما را در جهان درمان مبادا بیشما / مرگ بادا بیشما و جان مبادا بیشما». درد ما تنها با حضور شما درمانپذیر است. حتی آرزوی مرگ میکند اگر بیشما باشد و حیات را نیز در غیاب او بیارزش میداند. این بیانگر این است که وجود و عدم عاشق، تابع حضور و غیاب معشوق است.
روشنایی و شادی جان عاشقان را منوط به معشوق میداند: «سینههای عاشقان جز از شما روشن مباد / گلبن جانهای ما خندان مبادا بیشما». سینههای عاشقان جز با نور و تجلی شما روشن و منور مباد. و گل وجود و جان ما نیز جز به واسطه شما خندان و شاداب مباد.
حتی ایمان نیز در غیاب معشوق بیارزش است: «بشنو از ایمان که میگوید به آواز بلند / با دو زلف کافرت کایمان مبادا بیشما». ایمان حقیقی با صدای بلند فریاد میزند که در برابر دو زلف شما (که میتواند نمادی از پیچیدگی، ابهام یا حتی جلوههای ظاهراً متناقض معشوق باشد)، ایمان (ایمان ظاهری و مقید) نیز بیشما بیارزش و نامعتبر است. این بیانگر فراتر بودن معشوق از چارچوبهای ایمانی مرسوم است.
قدرت عقل و هر آنچه به آن تعلق دارد، در غیاب معشوق ناچیز است: «عقل سلطان نهان و آسمان چون چتر او / تاج و تخت و چتر این سلطان مبادا بیشما». عقل که در باطن انسان حاکم است و آسمان مانند چتر و سایبان اوست، در غیاب شما، تمام تاج و تخت و چترش بیارزش و نابود باد. این نشاندهنده این است که سلطنت حقیقی و ارزش واقعی، تنها از معشوق ناشی میشود.
حتی دیدار عاشقان دیگر نیز بیاو مطلوب نیست: «عشق را دیدم میان عاشقان ساقی شده / جان ما را دیدن ایشان مبادا بیشما». عشق را دیدم که در میان عاشقان (که خود مست و بیخود از عشق هستند) ساقی شده و به آنها باده مینوشاند. اما حتی دیدار این عاشقان مست نیز اگر بیشما باشد، برای جان ما مطلوب و مبارک مباد. این عمق انحصار توجه عاشق به معشوق اصلی را نشان میدهد.
معشوق، حیاتبخش جانهای مرده است: «جانهای مرده را ای چون دم عیسی شما / ملک مصر و یوسف کنعان مبادا بیشما». ای کسی که برای جانهای مرده مانند دم حیاتبخش عیسی هستی، ملک مصر و یوسف کنعان (که نمادی از زیبایی و سلطنت دنیوی هستند) نیز بیشما ارزشی ندارند. این بیانگر قدرت احیاکننده و بینظیر معشوق است.
در نهایت، به شمس تبریزی اشاره میکند و بر ارزش عشق او تأکید میورزد: «چون به نقدِ عشقِ شمسالدینِ تبریزی خوشم / رخ چو زر کردم بگفتم کان مبادا بیشما». چون با “نقد عشق” شمسالدین تبریزی (عشق خالص و حاضر شمس) خوش و شاد هستم، چهره خود را مانند زر (طلا) ارزشمند ساختم و گفتم که آن (ارزش چهره و هر آنچه دارم) نیز بیشما مباد. این بیت، پیوند میان حال خوش مولانا و عشق شمس و بیارزشی هر چیز در غیاب او را بیان میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر