تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 130 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 130 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 130 دیوان شمس مولانا

بیدار کنید مستیان را

از بهر نبیذ همچو جان را

ای ساقی باده بقایی

از خم قدیم گیر آن را

بر راه گلو گذر ندارد

لیکن بگشاید او زبان را

جان را تو چو مشک ساز ساقی

آن جان شریف غیب دان را

پس جانب آن صبوحیان کش

آن مشک سبک دل گران را

وز ساغرهای چشم مستت

درده تو فلان بن فلان را

از دیده به دیده باده‌ای ده

تا خود نشود خبر دهان را

زیرا ساقی چنان گذارد

اندر مجلس می نهان را

بشتاب که چشم ذره ذره

جویا گشتست آن عیان را

آن نافه مشک را به دست آر

بشکاف تو ناف آسمان را

زیرا غلبات بوی آن مشک

صبری بنهشت یوسفان را

چون نامه رسید سجده‌ای کن

شمس تبریز درفشان را

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۰ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۳۰ از دیوان شمس مولانا با مطلع «بیدار کنید مستیان را / از بهر نبیذ همچو جان را»، غزلی است دعوت‌کننده به شور و مستی معنوی و نوشیدن باده بقا. مولانا در این غزل، با خطاب به ساقی و تشبیه باده به جان، بر اهمیت معرفت الهی و تأثیرات آن بر جان و دل تأکید می‌کند.

مولانا غزل را با ندا سر دادن و خطاب به دیگران آغاز می‌کند: “بیدار کنید مستیان را / از بهر نبیذ همچو جان را”. او از مخاطبان (که می‌توانند عاشقان و سالکان دیگر یا حتی پیران باشند) می‌خواهد که “مستیان” (کسانی که از باده عشق بی‌هوش یا غافل شده‌اند) را بیدار کنند تا از “نبیذ همچو جان” بنوشند. این نبیذ، نمادی از شراب معرفت یا فیض الهی است که برای جان، حیاتی دوباره و ارزشی برابر با خود جان دارد.

سپس، خطاب مستقیم به “ساقی باده بقایی” (بخشنده شراب جاودانگی، یعنی حق تعالی یا پیر کامل) می‌گوید: “از خم قدیم گیر آن را”. این باده را از خم کهنه و ازلی (منبع اصلی و بی‌نهایت الهی) بگیر و به ما بنوشان. این اشاره به قدمت و اصالت فیض الهی دارد.

این باده، راه گذر مادی ندارد اما زبان دل را باز می‌کند: “بر راه گلو گذر ندارد / لیکن بگشاید او زبان را”. این شراب، مانند شراب مادی از راه گلو نمی‌گذرد، چرا که امری روحانی است؛ اما تأثیر آن بر جان چنان است که زبان دل و حال را برای بیان اسرار می‌گشاید.

از ساقی می‌خواهد که جان را مانند مُشک خوشبو سازد: “جان را تو چو مشک ساز ساقی / آن جان شریف غیب دان را”. جان شریف و آگاه به غیب (جان عارف) را با بوی خوش معرفت معطر کن.

پس از معطر ساختن جان، آن را به سوی “صبوحیان” (عاشقانی که باده سحرگاهی می‌نوشند) بکش: “پس جانب آن صبوحیان کش / آن مشک سبک دل گران را”. آن جانی را که با باده سبک و لطیف شده اما هنوز باری از تعلقات دارد (دل گران)، به سوی عاشقان سحرخیز ببر تا از آن بهره‌مند شوند.

از ساقی می‌خواهد که با نگاه مست خود به فلان شخص باده بنوشاند: “وز ساغرهای چشم مستت / درده تو فلان بن فلان را”. این بیت نشان‌دهنده قدرت نگاه معشوق یا پیر است که بدون نیاز به جام مادی، مستی و حال درونی ایجاد می‌کند و خطاب “فلان بن فلان” می‌تواند برای حفظ حریم و نام نبردن از فرد خاص یا اشاره به هر سالکی باشد.

این باده از راه چشم به چشم می‌رسد و نیازی به دهان ندارد: “از دیده به دیده باده‌ای ده / تا خود نشود خبر دهان را”. این بیان، انتقال معرفت و حال معنوی از راه چشم (نگاه پیر یا تجلی الهی) را نشان می‌دهد که فراتر از کلام و حس ظاهری است و دهان (وسیله بیان مادی) از آن بی‌خبر می‌ماند. دلیل این امر این است که “زیرا ساقی چنان گذارد / اندر مجلس می نهان را”. ساقی الهی باده معرفت را در مجلس وجود انسان به گونه‌ای پنهان و لطیف می‌نشاند که تنها از راه باطن قابل درک است.

مولانا در ادامه، از اشتیاق موجودات عالم برای این حقیقت آشکار سخن می‌گوید: “بشتاب که چشم ذره ذره / جویا گشتست آن عیان را”. هر ذره‌ای در عالم هستی، با چشم خود به دنبال یافتن آن حقیقت آشکار (جمال حق) است.

از ساقی می‌خواهد که “نافه مشک” (منبع اصلی بوی خوش معرفت) را به دست آورد و “ناف آسمان” (مرکز و اصل عالم بالا) را بشکافد: “آن نافه مشک را به دست آر / بشکاف تو ناف آسمان را”. این بیان تمنای دسترسی به سرچشمه اصلی فیض و معرفت الهی است.

دلیل این اشتیاق بی‌حد، تأثیر بوی این مشک بر جان‌هاست: “زیرا غلبات بوی آن مشک / صبری بنهشت یوسفان را”. غلبه بوی این معرفت چنان قوی است که حتی کسانی مانند یوسف (که نماد جمال و صبر است) را بی‌تاب و بی‌صبر می‌کند.

در بیت پایانی، با اشاره به شمس تبریزی، از لحظه رسیدن “نامه” (فیض یا تجلی شمس) سخن می‌گوید و سالک را به سجده فرا می‌خواند: “چون نامه رسید سجده‌ای کن / شمس تبریز درفشان را”. هنگامی که نشانی از شمس درخشان (پیر و مرشد کامل) رسید، در برابر این تجلی الهی سجده کن و نهایت خضوع را به جای آور.

به طور کلی، غزل ۱۳۰ مولانا غزلی است دعوت‌کننده به سوی مستی و معرفت الهی که از ساقی ازلی می‌رسد. این غزل بر لطافت و فرامادی بودن این باده تأکید دارد و بیان می‌کند که تأثیر آن بر جان، گشایش زبان حال، خوشبو شدن باطن، و بی‌تابی موجودات عالم برای درک این حقیقت آشکار است. غزل با اشاره به شمس تبریزی، نقش او را به عنوان واسطه فیض الهی و مایه تجلی حق نشان می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: