تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 126 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 126 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 126 دیوان شمس مولانا

گستاخ مکن تو ناکسان را

در چشم میار این خسان را

درزی دزدی چو یافت فرصت

کم آرد جامه رسان را

ایشان را دار حلقه بر در

هم نیز نیند لایق آن را

پیشت به فسون و سخره آیند

از طمع مپوش این عیان را

ایشان چو ز خویش پرغمانند

چون دور کنند ز تو غمان را ؟

جز خلوت عشق نیست درمان

رنج باریک اندهان را

یا دیدن دوست یا هوایش

دیگر چه کند کسی جهان را

تا دیدن دوست در خیالش

می‌دار تو در سجود جان را

پیشش چو چراغپایه می‌ایست

چون فرصت‌هاست مر مهان را

وامانده از این زمانه باشی

کی بینی اصل این زمان را

چون گشت گذار از مکان چشم

زو بیند جان آن مکان را

جان خوردی تن چو قازغانی

بر آتش نه تو قازغان را

تا جوش ببینی ز اندرونت

زان پس نخری تو داستان را

نظاره نقد حال خویشی

نظاره درونست راستان را

این حال بدایت طریقست

با گم شدگان دهم نشان را

چون صد منزل از این گذشتند

این چون گویم مر آن کسان را

مقصود از این بگو و رستی

یعنی که چراغ آسمان را

مخدومم شمس حق و دین را

کاو هست پناه انس و جان را

تبریز از او چو آسمان شد

دل گم مکناد نردبان را

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۶ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۲۶ از دیوان شمس مولانا با مطلع «گستاخ مکن تو ناکسان را / در چشم میار این خسان را»، غزلی است در بیان اهمیت تمییز در مسیر معنوی، دوری از اهل ظاهر و فرومایه، و تمرکز بر خلوت عشق و وصال یار حقیقی. مولانا در این غزل، با لحنی هشدارآمیز و راهنما، سالک را به پالایش باطن و طلب حقیقت فرا می‌خواند.

مولانا در ابتدای غزل، توصیه می‌کند که به “ناکسان” و “خسان” (افراد فرومایه و بی‌ارزش) بها داده نشود و آن‌ها را در نظر نیاورد (“گستاخ مکن تو ناکسان را / در چشم میار این خسان را”). او با مثالی مادی، طبع و نیت این افراد را روشن می‌کند: “درزی دزدی چو یافت فرصت / کم آرد جامه رسان را”. خیاطی که قصد دزدی دارد، چون فرصتی بیابد، از پارچه کم می‌گذارد و لباس را ناقص می‌سازد. این نشان می‌دهد که افراد نااهل، ذاتاً به دنبال کاستن و زیان رساندن هستند.

او پیشنهاد می‌کند که این افراد را در جایگاه خودشان (بیرون درگاه حقیقت) نگه دارند و آن‌ها را شایسته قرب و نزدیکی ندانند: “ایشان را دار حلقه بر در / هم نیز نیند لایق آن را”. اینان با فریب و تمسخر (“فسون و سخره”) و از روی طمع نزدیک می‌شوند و این حقیقت آشکار را نباید نادیده گرفت: “پیشت به فسون و سخره آیند / از طمع مپوش این عیان را”.

مولانا دلیل دوری از این افراد را ناتوانی آن‌ها در کمک رساندن بیان می‌کند: “ایشان چو ز خویش پرغمانند / چون دور کنند ز تو غمان را؟”. کسانی که خود اسیر غم‌ها و تعلقات نفسانی خویشند، چگونه می‌توانند غم و رنج دیگران را برطرف کنند؟

در مقابل، تنها درمان برای رنج‌های عمیق روحی و اندوه‌های پنهان، “خلوت عشق” است: “جز خلوت عشق نیست درمان / رنج باریک اندهان را”. خلوت درونی با معشوق الهی، تنها مرهم برای دردهای جان است.

برای کسی که در این جهان است، هدف و مطلوب نهایی تنها “دیدن دوست” یا “هوایش” (عشق و طلب او) است: “یا دیدن دوست یا هوایش / دیگر چه کند کسی جهان را”. هر چیز دیگری در جهان فانی و بی‌ارزش است.

حتی در عالم خیال نیز باید در حالت بندگی بود: “تا دیدن دوست در خیالش / می‌دار تو در سجود جان را”. همین که خیال و صورت دوست در ذهن نقش می‌بندد، باید جان را در حال سجده و نهایت فروتنی داشت.

او توصیه می‌کند که در برابر دوست، مانند پایه چراغ ثابت و پابرجا ایستاد و از فرصت‌ها بهره برد: “پیشش چو چراغپایه می‌ایست / چون فرصت‌هاست مر مهان را”. این ایستادگی، نشانه‌ای از ثبات در طلب و آمادگی برای دریافت نور و فیض الهی است که به بزرگان و واصلان می‌رسد.

مولانا به درک زمان و مکان اشاره می‌کند: “وامانده از این زمانه باشی / کی بینی اصل این زمان را”. اگر در قید زمان ظاهری و امور سطحی عصر خود بمانی، هرگز به حقیقت و باطن زمان دست نخواهی یافت. “چون گشت گذار از مکان چشم / زو بیند جان آن مکان را”. هنگامی که دید چشم از قید مکان فیزیکی فراتر رود، جان قادر به دیدن عالم بی‌مکان (حقایق الهی) خواهد شد.

با استفاده از استعاره‌ای قوی، به تصفیه نفس اشاره می‌کند: “جان خوردی تن چو قازغانی / بر آتش نه تو قازغان را”. تن مانند دیگی است که جان را در خود دارد؛ باید این دیگ (تن) را بر آتش عشق یا ریاضت نهاد تا پاک شود. نتیجه این تصفیه، جوشش درونی و بی‌نیاز شدن از داستان‌ها و ظواهر است: “تا جوش ببینی ز اندرونت / زان پس نخری تو داستان را”. با رسیدن به شور و حال درونی، دیگر به حکایات و سخنان ظاهری دل نمی‌بندی.

بصیرت حقیقی، نگریستن به درون است: “نظاره نقد حال خویشی / نظاره درونست راستان را”. نگریستن به حال واقعی خود، بصیرت نقدی است و این نگریستن درونی، شیوه راستان و صادقان است.

مولانا این حال را ابتدای راه می‌داند و آن را نشانه‌ای برای گمشدگان معرفی می‌کند: “این حال بدایت طریقست / با گم شدگان دهم نشان را”. اما درک مقامات بالاتر برای اهل این مرحله دشوار است: “چون صد منزل از این گذشتند / این چون گویم مر آن کسان را”. بیان تجربه‌های مقامات عالی عرفانی برای مبتدیان ممکن نیست.

مقصود و هدف اصلی در این راه، رسیدن به “چراغ آسمان” (نور الهی) است: “مقصود از این بگو و رستی / یعنی که چراغ آسمان را”. بیان این مقصود و طلب آن، مایه رهایی است.

در بیت پایانی، مولانا به مخدوم خود، شمس تبریزی، اشاره می‌کند: “مخدومم شمس حق و دین را / کاو هست پناه انس و جان را”. شمس، پناهگاه انس و جان و مظهر حق و دین است. “تبریز از او چو آسمان شد / دل گم مکناد نردبان را”. تبریز در اثر وجود او به آسمان معنوی تبدیل شد و دل نباید این نردبان (اشاره به شمس و راه او) را که وسیله رسیدن به این آسمان است، گم کند.

به طور کلی، غزل ۱۲۶ مولانا غزلی است در دعوت به تمییز معنوی، دوری از نااهلان، تمرکز بر خلوت عشق، پالایش درونی، و طلب وصال معشوق. این غزل با تأکید بر اهمیت نگریستن به باطن و نقش پیر کامل (شمس) در هدایت سالک به سوی عالم بی‌نشانی، مسیر سلوک را برای جویندگان حقیقت روشن می‌سازد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: