تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 122 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 122 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 122 دیوان شمس مولانا

دیدم رخ خوب گلشنی را

آن چشم و چراغ روشنی را

آن قبله و سجده گاه جان را

آن عشرت و جای ایمنی را

دل گفت که جان سپارم آن جا

بگذارم هستی و منی را

جان هم به سماع اندرآمد

آغاز نهاد کف زنی را

عقل آمد و گفت من چه گویم

این بخت و سعادت سنی را

این بوی گلی که کرد چون سرو

هر پشت دوتای منحنی را

در عشق بدل شود همه چیز

ترکی سازند ارمنی را

ای جان تو به جان جان رسیدی

وی تن بگذاشتی تنی را

یاقوت زکات دوست ما راست

درویش خورد زر غنی را

آن مریم دردمند یابد

تازه رطب تر جنی را

تا دیده غیر برنیفتد

منمای به خلق محسنی را

ز ایمان اگرت مراد امنست

در عزلت جوی ایمنی را

عزلت گه چیست خانه دل

در دل خو گیر ساکنی را

در خانه دل همی‌رسانند

آن ساغر باقی هنی را

خامش کن و فن خامشی گیر

بگذار تو لاف پرفنی را

زیرا که دلست جای ایمان

در دل می‌دارمؤمنی را

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۲ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۲۲ از دیوان شمس مولانا با مطلع «دیدم رخ خوب گلشنی را / آن چشم و چراغ روشنی را»، غزلی است در بیان تجربه عرفانی شهود جمال معشوق ازلی و تأثیر دگرگون‌کننده آن بر عاشق. مولانا در این غزل، به توصیف جلوه حق و پیامدهای معنوی این دیدار می‌پردازد.

مولانا در آغاز غزل، از دیدن “رخ خوب گلشنی” سخن می‌گوید. این “رخ” نمادی از جمال حق تعالی یا پرتو آن در وجود پیر کامل است که مانند “چشم و چراغ روشنی” است، یعنی منبع نور و بصیرت در عالم است و دیدگان را روشن می‌کند.

این جمال، برای جان سالک، “قبله و سجده‌گاه” است؛ جایی که جان رو به سوی آن می‌آورد و در برابرش نهایت تسلیم و نیایش را به جا می‌آورد. این مقام، “عشرت و جای ایمنی” است، سرشار از شادی و سرور معنوی و مایه آرامش و امنیت خاطر.

با دیدن این رخ، “دل گفت که جان سپارم آن جا / بگذارم هستی و منی را”. دل عاشق تصمیم به فنا می‌گیرد و آماده است تا هستی مجازی و منیّت خود را در آنجا (در برابر جمال معشوق) فدا کند. به دنبال این تصمیم دل، “جان هم به سماع اندرآمد / آغاز نهاد کف زنی را”. جان نیز در وجد و سماع غرق می‌شود و به پایکوبی و اظهار حال می‌پردازد که نشانه شور و مستی عرفانی است.

در مواجهه با این حال، “عقل آمد و گفت من چه گویم / این بخت و سعادت سنی را”. عقل جزئی، در برابر عظمت این تجربه و سعادت والایی که نصیب عاشق شده است، اظهار عجز می‌کند و خود را ناتوان از بیان آن می‌بیند.

تأثیر این جلوه معنوی بر عالم و آدم، حیرت‌انگیز است: “این بوی گلی که کرد چون سرو / هر پشت دوتای منحنی را”. بوی خوش این گل (جمال حق)، مانند سرو (نماد راستی و بلندی) هر پشت خمیده و منحنی (نماد ضعف، پیری، یا تعلقات دنیوی) را راست و استوار می‌کند و به آن طراوت و زندگی می‌بخشد.

در عالم عشق، همه چیز دستخوش تغییر و دگرگونی می‌شود: “در عشق بدل شود همه چیز / ترکی سازند ارمنی را”. این بیان، کنایه از این است که عشق، حتی هویت‌های ظاهری و تفاوت‌های ریشه‌دار را دگرگون می‌کند و به وحدت می‌رساند.

مولانا با خطاب به جان و تن، نتیجه این سیر و سلوک را بیان می‌کند: “ای جان تو به جان جان رسیدی / وی تن بگذاشتی تنی را”. جان به حقیقت هستی و جان جهان (حق تعالی) واصل شده و تن (قالب مادی و محدودیت‌های جسمانی) را وانهاده و از آن فراتر رفته است.

سپس به مفهوم زکات و بخشش معنوی اشاره می‌کند: “یاقوت زکات دوست ما راست / درویش خورد زر غنی را”. گوهرهای معنوی و حقایق الهی (مانند یاقوت)، زکات معشوق (دوست) هستند که مانند زرِ غنی، نصیب درویشان (سالکان و نیازمندان معنوی) می‌شود. این بیان، کرم و فیض بی‌انتهای حق را نشان می‌دهد که به بندگان خاص خود می‌رساند.

مولانا با اشاره به داستان حضرت مریم (س)، بیانگر این است که دردمندان درگاه حق، در اوج رنج و نیاز، به رزق تازه و گوارای الهی دست می‌یابند: “آن مریم دردمند یابد / تازه رطب تر جنی را”. این اشاره به داستان یافتن خرمای تازه از درخت خشک نخل توسط مریم (س) است و نمادی از دریافت فیض و عنایت در اوج محنت است.

برای حفظ اخلاص و دوری از ریا، توصیه می‌کند: “تا دیده غیر برنیفتد / منمای به خلق محسنی را”. برای اینکه چشم اغیار و نامحرمان به احسان و لطف الهی که شامل حال تو شده نیفتد و دچار آفت ریا نشوی، نیکویی و کرم خود را به خلق نشان مده.

امنیت و آرامش حقیقی در گرو عزلت و گوشه‌گیری از تعلقات است: “ز ایمان اگرت مراد امنست / در عزلت جوی ایمنی را”. اگر هدف تو از ایمان، رسیدن به آرامش و امنیت است، آن را در خلوت و دوری از غوغای عالم و نفس بجوی.

این عزلت‌گاه حقیقی نه مکانی فیزیکی، بلکه “خانه دل” است: “عزلت گه چیست؟ خانه دل / در دل خو گیر ساکنی را”. گوشه خلوت سالک، دل اوست و باید در دل به سکونت و آرامش بپردازد و در آنجا مأنوس شود.

همان ساغر باقی و شراب گوارای معرفت در این خانه دل به او می‌رسد: “در خانه دل همی‌رسانند / آن ساغر باقی هنی را”.

غزل با دعوت به سکوت و رهایی از لاف و ادعا به پایان می‌رسد: “خاموش کن و فن خامشی گیر / بگذار تو لاف پرفنی را”. در برابر اسرار الهی، سکوت بهترین فن و هنر است و باید از ادعاهای پوچ و پرفنی در سخن و دانش دست برداشت. دلیل این امر آن است که “زیرا که دلست جای ایمان / در دل می‌دار مؤمنی را”. دل جایگاه اصلی ایمان است و باید در حفظ و نگهداری مؤمنی (اشاره به خود یا ایمان) در دل کوشید.

به طور کلی، غزل ۱۲۲ مولانا غزلی است در توصیف شهود جمال حق و تأثیرات آن بر جان و دل. این غزل بر فنای خودی، رهایی از قید تن، بی‌ارزشی عقل در برابر عشق، دگرگون‌کنندگی عشق، اهمیت عزلت درونی (خانه دل)، و سکوت در برابر حقایق والای عرفانی تأکید دارد و جان و دل را مقصد اصلی فیوضات الهی می‌داند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: