تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 109 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 109 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 109 دیوان شمس مولانا

بکت عینی غداه البین دمعا

و اخری بالبکا بخلت علینا

فعاقبت التی بخلت علینا

بان غمضتها یوم التقینا

چه مرد آن عتابم‌، خیز یارا

بده آن جام مالامال صهبا

نرنجم ز آنچ مردم می‌برنجند

که پیشم جمله جان‌ها هست یکتا

اگر چه پوستینی بازگونه

بپوشیده‌ست این اجسام بر ما

تو را در پوستین من می‌شناسم

همان جان منی در پوست جانا

بدرم پوست را تو هم بدران

چرا سازیم با خود جنگ و هیجا

یکی جانیم در اجسام مفرق

اگر خُردیم اگر پیریم و برنا

چراغک‌هاست کآتش را جدا کرد

یکی اصل است ایشان را و منشا

یکی طبع و یکی رنگ و یکی خوی

که سرهاشان نباشد غیر پاها

در این تقریر برهان‌هاست در دل

به سر با تو بگویم یا به اخفا

غلط خود تو بگویی با تو آن را

چه تو بر توست بنگر این تماشا

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۹ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۰۹ از دیوان شمس مولانا با مطلع عربی «بَکَت عَینی غداةَ البَینِ دَمعاً / و اُخری بالبُکا بَخِلَت عَلَینا»، غزلی است که با ترکیبی از زبان عربی و فارسی، به بیان حالات درونی عاشق در فراق و وصال، وحدت جان‌ها در کثرت ابدان، و بی‌اعتباری ظواهر مادی در برابر حقیقت واحد می‌پردازد. این غزل با گریه بر هجران آغاز می‌شود و سپس به درک عمیق‌تری از هستی رهنمون می‌گردد.

مطلع غزل که به زبان عربی است، به گریه چشم در صبحگاه فراق اشاره دارد؛ یک چشم از سر درد و اندوه اشک می‌ریزد، اما چشم دیگر از گریه خودداری می‌کند و بخل می‌ورزد. این دو چشم می‌توانند نمادی از دو حال متضاد درونی عاشق باشند: یکی غرق در اندوه هجران و دیگری شاید ناظر به حکمتی در پس این جدایی یا امیدوار به وصال. در ادامه بیت عربی می‌آید که عاقبت چشمی که از گریه بخل ورزیده بود، این شد که در روز وصال بسته ماند. این می‌تواند اشاره‌ای به این نکته باشد که غرق شدن در ظاهر غم و اندوه، مانع دیدن جمال معشوق در هنگام وصال می‌شود، یا اینکه چشم ظاهربین در برابر انوار الهی تاب نیاورده و بسته می‌گردد.

پس از این ابیات عربی، مولانا با زبان فارسی ادامه می‌دهد و از بی‌اعتباری عتاب و سرزنش سخن می‌گوید و از یار (معشوق یا ساقی) جام پر از “صهبا” (شراب) طلب می‌کند. این شراب نمادی از باده عشق و معرفت است که غم هجران را از میان برمی‌دارد و بی‌خودی و سرمستی عارفانه می‌آورد.

سپس بیان می‌کند که از آنچه مردم معمولاً دلگیر می‌شوند، او آزرده نمی‌گردد، چرا که در نگاه او، “جمله جان‌ها هست یکتا”. این بیت از وحدت وجود و درک یگانگی جان‌ها در عالم معنا حکایت دارد. در نگاه عارف واصل، کثرت ظاهری انسان‌ها مانع از دیدن وحدت باطنی آنها نمی‌شود.

مولانا برای توضیح این وحدت، به تمثیل “پوستین بازگونه” اشاره می‌کند که اجسام (بدن‌های ما) آن را بر تن پوشیده‌اند. او تأکید می‌کند که “تو را در پوستین من می‌شناسم / همان جان منی در پوست جانا”. یعنی با وجود تفاوت ظاهری در بدن‌ها، جان‌ها همه یکی هستند و جان معشوق در پوستین عاشق نیز قابل شناسایی است.

در ادامه، با بیانی صریح و انقلابی، دعوت به دریدن این پوستین می‌کند و می‌گوید چرا باید با خود “جنگ و هیجا” داشته باشیم؟ این پوستین نمادی از خودی، تعلقات، و حجاب‌های مادی است که مانع درک وحدت حقیقی می‌شوند. دریدن این پوستین، کنایه از رهایی از خود و فناء فی‌الله است. جنگ و هیجا در اینجا می‌تواند اشاره به نزاع‌های درونی ناشی از دوگانگی ظاهر و باطن یا درگیری‌های میان انسان‌ها به دلیل عدم درک وحدت باشد.

مولانا با تأکید بر اینکه “یکی جانیم در اجسام مفرق”، بیان می‌دارد که با وجود تفاوت در سن و سال (“خردیم اگر پیریم و برنا”)، در حقیقت، جان همه انسان‌ها یکی و از یک منشأ است.

او این وحدت را به “چراغک‌ها”یی تشبیه می‌کند که آتش را از هم جدا کرده‌اند، در حالی که “یکی اصل است ایشان را و منشا”. این تمثیل بیانگر این است که کثرت ظاهری (چراغک‌ها) ناشی از تجلی یک حقیقت واحد (آتش) است و ریشه همه یکی است. همینطور، طبع‌ها، رنگ‌ها و خوهای متفاوت انسان‌ها در ظاهر، از یک اصل و منشأ واحد سرچشمه می‌گیرند و تفاوت‌ها در نهایت به وحدت بازمی‌گردد.

غزل با اشاره به وجود “برهان‌ها”ی این حقیقت در دل و گفتگوی پنهانی با یار ادامه می‌یابد و در نهایت با اشاره به تماشای این وحدت در کثرت پایان می‌پذیرد.

به طور کلی، غزل ۱۰۹ مولانا غزلی است در بیان وحدت وجود و یگانگی جان‌ها با وجود کثرت ظاهری اجسام. مولانا از تجربه فراق و وصال پلی می‌زند به درک عمیق‌تر از هستی و رهایی از قید دوگانگی‌ها. این غزل دعوتی است به دریدن حجاب‌های نفسانی و رسیدن به شهود حقیقت واحد که در همه موجودات ساری و جاری است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: