مطالب پیشنهادی![]()
دل و جان را در این حضرت بپالا
چو صافی شد رود صافی به بالا
اگر خواهی که ز آب صاف نوشی
لب خود را به هر دردی میالا
از این سیلاب درد او پاک ماند
که جانبازست و چست و بیمبالا
نپرد عقل جزوی زین عقیله
چو نبود عقل کل بر جزو لالا
نلرزد دست وقت زر شمردن
چو بازرگان بداند قدر کالا
چه گرگینست وگر خارست این حرص
کسی خود را بر این گرگین ممالا
چو شد ناسور بر گرگین چنین گر
طلی سازش به ذکر حق تعالا
اگر خواهی که این در باز گردد
سوی این در روان و بیملال آ
رها کن صدر و ناموس و تکبر
میان جان بجو صدر معلا
کلاه رفعت و تاج سلیمان
به هر کل کی رسد حاشا و کلا
خمش کردم سخن کوتاه خوشتر
که این ساعت نمیگنجد علالا
جواب آن غزل که گفت شاعر
بقایی شاء لیس هم ارتحالا
غزل شماره ۱۰۳ از دیوان شمس مولانا، با مضمونی عمیقاً عرفانی، به پالایش دل و جان، رهایی از تعلقات دنیوی و وصول به مقام قرب الهی میپردازد. مولانا در این غزل، با استفاده از تمثیلها و استعارات دلنشین، سالک الی الله را به تصفیه باطن و توجه به عالم معنا فرامیخواند.
در این غزل، شاعر با تأکید بر ضرورت پالایش دل و جان، آن را به آبی صاف تشبیه میکند که تنها پس از تصفیه کامل میتواند به جایگاه اصلی خود (عالم بالا) بازگردد. هشدار میدهد که اگر کسی خواهان نوشیدن از “آب صاف” معرفت الهی است، نباید لب خود را به هر “دردی” آلوده کند؛ منظور از درد، کدورتها، تعلقات دنیوی، و ناخالصیهای نفسانی است که مانع رسیدن به حقیقت میشوند.
مولانا بیان میدارد که کسی میتواند از سیلاب درد و ناپاکی در امان بماند که در راه عشق و سلوک جانباز، چابک و بیپروا باشد و به قید و بندهای مادی بیاعتنا. در ادامه، به ناتوانی “عقل جزئی” در پرواز به سوی حقایق متعالی اشاره میکند و پرواز بر فراز “عقیله” (کنایه از عالم عقل یا عالم مثال) را مشروط به همراهی و مدد “عقل کل” یا همان عقل نورانی و الهی میداند که بر جزئیات احاطه دارد.
شاعر برای فهم بهتر این مطلب، مثالی از عالم تجارت میآورد و میگوید همانطور که دست بازرگان در هنگام شمردن زر نمیلرزد، چرا که قدر و ارزش کالای خود را میداند، سالک نیز اگر قدر و ارزش گوهر جان و معرفت را بداند، در حفظ آن ثابت قدم خواهد بود و دستخوش تزلزل نمیشود.
حرص دنیوی و تعلقات مادی به “گرگین” (نوعی بیماری پوستی) و “خار” تشبیه شدهاند که انسان نباید خود را به آنها بیالاید. و اگر این بیماری نفسانی به “ناسور” تبدیل شد، تنها راه درمان آن ذکر و یاد حقتعالی است.
مولانا تأکید میکند که اگر کسی خواهان گشوده شدن “این در” (دروازه عالم معنا و قرب الهی) است، باید با جان و دل و بیملال به سوی آن بشتابد. توصیه میکند که سالک باید “صدر” (جایگاه برتری در مجالس) و “ناموس” (آبرو و شهرت ظاهری) و “تکبر” را رها کند و در عوض، در میان جان خود به دنبال “صدر معلا” یعنی جایگاه والای معنوی باشد.
اشاره به “کلاه رفعت و تاج سلیمان” کنایه از مقام والا و سلطنت معنوی است که به هر کسی نمیرسد و نیازمند اهلیت و مجاهدت در راه حق است.
در پایان غزل، مولانا با اشاره به اینکه سخن در این باره بسیار است اما در حوصله این زمان نمیگنجد، خاموش میشود و به غزلی از شاعری دیگر اشاره میکند که مضمونی نزدیک به بقا و عدم ترحال (کوچ) داشته است، که میتواند اشارهای به بقای جان پس از فنای جسم در راه عشق باشد.
به طور کلی، غزل ۱۰۳ تاکیدی است بر مسیر دشوار اما ممکن پالایش نفس، رهایی از قیود مادی، و تعالی روح برای رسیدن به درجات بالای معرفت و قرب الهی، با راهنمایی عقل کل و مدد ذکر حق.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر