تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 101 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 101 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 101 دیوان شمس مولانا

بسوزانیم سودا و جنون را

درآشامیم هر دم موج خون را

حریف دوزخ‌آشامان‌ِ مستیم

که بشکافند سقف سبزگون را

چه خواهد کرد شمع لایزالی

فلک را‌؟ وین دو شمع سرنگون را‌؟

فروبُرّیم دست دزد غم را

که دزدیده‌ست عقل صد زبون را

شراب صرف سلطانی بریزیم

بخوابانیم عقل ذوفنون را

چو گردد مست، حد بر وی برانیم

که از حد بُرد تزویر و فسون را

اگر چه زوبع و استاد جمله‌ست

چه داند حیلهٔ ریب المنون را‌؟

چنانش بی‌خود و سرمست سازیم

که چون آید‌، نداند راه چون را

چنان پیر و چنان عالِم فنا به

که تا عبرت شود لایعلمون را

کنون عالِم شود کز عشق جان داد

کنون واقف شود علم درون را

درون خانه دل او ببیند

ستون این جهان بی‌ستون را

که سرگردان بدین سرهاست گر نه

سکون بودی جهان بی‌سکون را

تنِ باسَر نداند سرّ کن را

تن بی‌سر شناسد کاف و نون را

یکی لحظه بنه سر ای برادر

چه باشد از برای آزمون را‌؟

یکی دم رام کن از بهر سلطان

چنین سگ را‌، چنین اسب حرون را

تو دوزخ دان خود آگاهی عالم

فنا شو کم طلب این سر‌فزون را

چنان اندر صفات حق فرورو

که برنایی نبینی این برون را

چه جویی ذوق این آب سیه را‌؟

چه بویی سبزه این بام تون را‌؟

خمش کردم نیارم شرح کردن

ز رشک و غیرت هر خام دون را

نما ای شمس تبریزی کمالی

که تا نقصی نباشد کاف و نون را

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۰۱ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۱۰۱ از دیوان شمس مولانا، یکی از غزل‌های پرشور و حال این عارف بزرگ است که با زبانی رمزی و پر استعاره، به بیان حقایق عرفانی و تجربه فنای فی‌الله می‌پردازد. این غزل، دعوتی است به رهایی از قید عقل جزئی و تسلیم و فنا در برابر عشق الهی و جذبه معشوق ازلی.

تفسیر اجمالی:

مولانا در این غزل، با زبانی تمثیلی، حالت سالکی را به تصویر می‌کشد که در مسیر عشق الهی، از عقل مصلحت‌اندیش و دنیوی فراتر رفته و به وادی شور و جنون پای نهاده است. او و هم‌مسلکانش (حریفان دوزخ‌آشام مست) کسانی هستند که از قید و بندهای عالم ماده رها شده و به وصال حق نائل آمده‌اند.

شرح ابیات منتخب:

  • بسوزانیم سودا و جنون را / درآشامیم هر دم موج خون را: “سودا” در اینجا به معنی اندیشه و فکر معیشت دنیوی و “جنون” به معنی شور و بی‌قراری ناشی از عشق الهی است. شاعر می‌گوید که باید این تعلقات دنیوی را کنار گذاشت و در عوض، بی‌تابی و اشتیاق عشق را هر لحظه تجربه کرد. “موج خون” می‌تواند نمادی از فداکاری و گذشتن از خود در راه عشق باشد.

  • حریف دوزخ‌آشامان مستیم / که بشکافند سقف سبزگون را: “دوزخ‌آشامان مست” اشاره به عاشقانی دارد که در دریای عشق الهی مست و بی‌خود شده‌اند و از عذاب و بیم دوزخ رها گشته‌اند. “سقف سبزگون” می‌تواند نمادی از آسمان و عالم افلاک باشد که عاشقان با قدرت عشق از آن عبور کرده و به عالم معنا عروج می‌کنند.

  • فروبُریم دست دزد غم را / که دزدیده‌ست عقل صد زبون را: غم در اینجا، غم هجران و دوری از معشوق ازلی است که عقل جزئی را اسیر خود کرده و مانع رسیدن به وصال می‌شود. مولانا معتقد است که با غلبه بر این غم و وابستگی‌های دنیوی، عقل رها شده و به درک حقایق نائل می‌شود.

  • شراب صرف سلطانی بریزیم / بِخوابانیم عقل ذوفنون را: “شراب صرف سلطانی” نمادی از باده عشق الهی و معرفت حقیقی است که از عالم بالا و از سوی ساقی ازل (خداوند) نوشیده می‌شود. این شراب، عقل جزئی و مصلحت‌اندیش را که در امور دنیوی و علوم مختلف غرق است (“عقل ذوفنون”)، از کار می‌اندازد و راه را برای درک حقایق باطنی هموار می‌کند.

  • تنِ باسَر نداند سرّ کُن را / تن بی‌سر شناسد کاف و نون را: “تن باسَر” اشاره به وجود مادی و دنیوی انسان دارد که مقید به عقل جزئی و حواس ظاهری است و نمی‌تواند راز آفرینش (کُن: امر الهی برای خلقت) را درک کند. اما “تن بی‌سر” نمادی از وجود رها شده از قید ماده و عقل جزئی است که با فنای در عشق، به درک حقیقت “کاف و نون” (کن فیکون: باش، پس می‌شود) و راز هستی نائل می‌شود.

  • تو دوزخ دان خودآگاهی عالم / فنا شو کم طلب این سرفزون را: مولانا خودآگاهی دنیوی و تعلقات به عالم ظاهر را نوعی دوزخ می‌داند که انسان را از وصال حق دور نگه می‌دارد. او توصیه می‌کند که با فنا شدن در ذات الهی، از این “سرفزون” (هستی ظاهری و خودبینی) دست کشیده و به بقای بالله برسد.

  • نما ای شمس تبریزی کمالی / که تا نقصی نباشد کاف و نون را: این بیت، تخلص مولانا و خطاب به پیر و مرادش شمس تبریزی است. مولانا معتقد است که کمال و فیض شمس، جلوه‌ای از کمال الهی است که باعث می‌شود درک و شهود عاشق از راز هستی (“کاف و نون”) کامل و بی‌نقص گردد.

درونمایه اصلی غزل:

درونمایه اصلی این غزل، دعوت به ترک عقل جزئی و غرق شدن در دریای عشق الهی برای رسیدن به معرفت حقیقی و فنای فی‌الله است. مولانا معتقد است که عقل متعارف قادر به درک حقایق ماورایی نیست و تنها از طریق عشق و بی‌خودی می‌توان به سرّ هستی و وصال معشوق ازلی دست یافت. این غزل، سرشار از استعارات و نمادهای عرفانی است که هر یک اشاره به مرحله‌ای از سلوک و تجربه روحانی دارند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: