حُسْنَت بِه اِتِّفاقِ مَلاحَت جهان گرفت؛
آری، بِه اِتِّفاق، جهان میتوان گرفت
اِفشایِ رازِ خَلوتیان خواسْت کرد شمع،
شُکرِ خدا، که سِرِّ دلش در زبان گرفت
زین آتشِ نَّهُفْتِه که در سینهیِ من است،
خورشید، شُعلهایست که در آسمان گرفت
میخواسْت گُل که دَم زَنَدَ ازْ رَنگ و بویِ دوست،
از غیرتِ صَّبا نَفَسَش در دهان گرفت
آسوده بر کنار چُو پرگار میشدم
دُوران، چُو نُقطه، عاقِبَتَم در میان گرفت
آن روز شوقِ ساغرِ مِی خَرمَنَم بِسوخت،
کآتش زِ عکسِ عارضِ ساقی در آن گرفت
خواهم شدن به کویِ مُغان آستینفِشان،
زین فتنهها که دامنِ آخرزمان گرفت
مِی خور که هر که آخرِ کارِ جهان بِدید،
از غم سَبُک بَرآمد و رَطلِ گِران گرفت
بر برگِ گُل به خونِ شقایق نوشتهاند؛
کـآن کس که پخته شد، مِیِ چون اَرغَوان گرفت
حافظ چو آبِ لُطف زِ نَظمِ تو میچِکد،
حاسِد چگونه نُکته توانَد بر آن گرفت؟
غزل شماره 87 حافظ یکی از غزلهای عمیق و پرمعنای حافظ است که به زیبایی به موضوعاتی چون عشق، زیبایی، حسادت، و عرفان اشاره میکند. این غزل بیشتر از آنکه توصیفی از یک عشق زمینی باشد، به عشق الهی و زیبایی مطلق اشاره دارد.
این غزل به زیبایی به عشق الهی و زیبایی مطلق اشاره دارد. شاعر از زیبایی معشوق خود سخن میگوید که آنقدر جذاب است که تمام جهان را تحت تاثیر قرار داده است. او از حسادت و فتنههای دنیا پرهیز میکند و به دنبال عشق و معرفت واقعی است.
این غزل معمولاً برای افرادی که به دنبال عشق، زیبایی و معنویت هستند، تعبیر میشود. همچنین برای افرادی که درگیر حسادت و فتنههای دنیوی هستند، میتواند مفید باشد.