حاصلِ کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسبابِ جهان این همه نیست
از دل و جان شرفِ صحبتِ جانان غرض است
غرض این است، وگرنه دل و جان این همه نیست
مِنَّتِ سِدره و طوبی ز پیِ سایه مکش
که چو خوش بنگری ای سروِ روان این همه نیست
دولت آن است که بی خونِ دل آید به کنار
ور نه با سعی و عمل باغِ جَنان این همه نیست
پنج روزی که در این مرحله مهلت داری
خوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست
بر لبِ بحرِ فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
زاهد ایمن مشو از بازیِ غیرت، زنهار
که ره از صومعه تا دیرِ مغان این همه نیست
دردمندیِّ منِ سوختهٔ زار و نَزار
ظاهراً حاجتِ تقریر و بیان این همه نیست
نام حافظ رقمِ نیک پذیرفت ولی
پیش رندان رقمِ سود و زیان این همه نیست
غزل 74 حافظ، یکی از غزلهای عمیق و پرمعنا در دیوان اوست که به موضوعات فلسفی، عرفانی و زندگی دنیوی پرداخته است. این غزل، با بیت آغازین معروف خود “حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست”، توجه بسیاری از خوانندگان و مفسران را به خود جلب کرده است.
این غزل، به طور کلی به پوچی و گذرا بودن دنیا اشاره میکند و انسان را به تفکر درباره هدف اصلی زندگی دعوت میکند. حافظ، در این غزل، به انتقاد از دنیاگرایی و تعلقات دنیوی میپردازد و انسان را به سوی ارزشهای معنوی و جاودانه سوق میدهد.
این غزل، دعوتی است به تفکر درباره ماهیت زندگی، مرگ و جاودانگی. حافظ، در این غزل، به پوچی دنیا و ارزشهای معنوی اشاره میکند و انسان را به دنبال عشق حقیقی و خدا میفرستد.
نتیجهگیری:
غزل 74 حافظ، یکی از غزلهای عمیق و فلسفی دیوان اوست که به انسانها کمک میکند تا به سوالات اساسی درباره زندگی پاسخ دهند. این غزل، همچنان پس از گذشت قرنها، برای مخاطبان خود جذابیت دارد و به عنوان یک اثر هنری و ادبی مورد مطالعه و تحلیل قرار میگیرد.