به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است
بکُش به غمزه که اینَش سزایِ خویشتن است
گَرَت ز دست برآید مُرادِ خاطرِ ما
به دست باش که خیری به جایِ خویشتن است
به جانت ای بتِ شیرین دهن که همچون شمع
شبانِ تیره، مُرادم فنایِ خویشتن است
چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل
مَکُن که آن گلِ خندان به رای خویشتن است
به مُشکِ چین و چِگِل نیست بویِ گُل مُحتاج
که نافههاش ز بندِ قَبایِ خویشتن است
مرو به خانهٔ اربابِ بیمُروتِ دهر
که گنجِ عافیتت در سرایِ خویشتن است
بسوخت حافظ و در شرطِ عشقبازیِ او
هنوز بر سرِ عهد و وفایِ خویشتن است
غزل شماره 50 حافظ یکی از غزلهای عاشقانه و پرشور دیوان اوست که به موضوع عشق، دلدادگی و زیبایی معشوق میپردازد. این غزل با زبانی شیوا و پر از تشبیهات زیبا، خواننده را به دنیای احساسات و عواطف شاعر میبرد.
در این غزل، حافظ به شدت شیفته معشوق خود شده و دلش به دام زلف او اسیر شده است. او از زیباییهای معشوق و تأثیر او بر دل خود میگوید و به توصیف عشق سوزان و پرشور خود میپردازد.
بیت اول: به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است:
بیت دوم: بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است:
بیت سوم: گرت ز دست برآید مراد خاطر ما:
بیت چهارم: به دست باش که خیری به جای خویشتن است:
بیت پنجم: به جانت ای بت شیرین دهن که همچون شمع:
بیت ششم: شبان تیره مرادم فنای خویشتن است:
بیت هفتم: چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل:
بیت هشتم: مکن که آن گل خندان برای خویشتن است:
بیت نهم: به مشک چین و چگل نیست بوی گل محتاج:
بیت دهم: که نافههاش ز بند قبای خویشتن است:
بیت یازدهم: مرو به خانه ارباب بیمروت دهر:
بیت دوازدهم: که گنج عافیتت در سرای خویشتن است:
بیت سیزدهم: بسوخت حافظ و در شرط عشقبازی او:
بیت چهاردهم: هنوز بر سر عهد و وفای خویشتن است:
این غزل به دلیل بیان احساسات عاشقانهی شدید و توصیفهای زیبای شاعر، یکی از محبوبترین غزلهای حافظ است و در بسیاری از موارد برای فال و تعبیر استفاده میشود. همچنین، این غزل به عنوان یک اثر ادبی ارزشمند در ادبیات فارسی جایگاه ویژهای دارد.